1- اگر کسی بگوید “محمد امین رسولزاده اشتباه کرد که در راه استقلال آذربایجان مبارزه کرد زیرا چیزی به اسم ترک آذربایجان وجود ندارد و آنها ترکهای روسیه هستند، همچنین در همه جای روسیه ترکها زندگی می کنند و روسیه یک دولت ترکی است. استقلال آذربایجان خیانت به ترکها بود، ترکهای آذربایجان باید با دیگر ترکهای روسیه متحد می شدند و روسه را یک دولت ترکی می کردند” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟
2- اگر کسی بگوید “آتا تورک اشتباه کرد که در راه ایجاد کشور ترکیه مبارزه کرد زیرا در همه جای امپراطوری عثمانی(آفریقا، خاورمیانه، بالکان، قفقاز) ترکها زندگی می کنند. کورتولوش ساواشی و ایجاد کشور ترکیه خیانت به ترکها بود، ترکهای آناطولی باید با دیگر ترکهای جهان متحد می شدند و یک دولت ترکی بزرگ ایجاد می کردند” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟
3- اگر کسی بگوید ” الجزایری ها اشتباه کردند که با فرانسه جنگیدند و استقلالشان را کسب کردند زیرا ملتی به اسم ملت الجزایر وجود ندارد، آنها متعلق به ملت بزرگ عرب هستند و در همه مستعمرات فرانسه حتی خود فرانسه عربها زندگی می کنند آنها باید با دیگر عربها متحد شده و فرانسه را یک کشور عربی می کردند استقلال الجزایر خیانت به ملت عرب بود” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟
4- اگر کسی بگوید ” مردم ترکستان شرقی(دوغو تورکیستان) اشتباه می کنند که بر علیه دولت چین مبارزه می کنند زیرا آنها ترکهای چین هستند و در همه جای چین هم ترکها زندگی می کنند در ضمن ترکها صدها سال بر چین حکمرانی کرده اند، ترکهای دوغو تورکیستان باید با دیگر ترکهای چین متحد شده. چین را یک کشور ترکی بکنند، استقلال دوغو تورکیستان خیانت به همه ترکهای چین است” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟
5- اگر کسی بگوید ” مردم آذربایجان جنوبی اشتباه می کنند که برای استقلال و حق تعیین سرنوشتشان بر علیه دولت ایران مبارزه می کنند زیرا ملتی به اسم ملت آذربایجان وجود ندارد آنها متعلق به ملت ترکهای ایران هستند، در همه جای ایران ترکها زندگی میکنند همچنین ایران صدها سال تحت حاکمیت ترکها بوده است، ترکهای ایران(ایران تورکلری) باید با هم متحد شده و کل ایران را یک کشور ترکی بکنند، استقلال ترکهای آذربایجان خیانت به ترکهای ایران و همه ترکهای جهان است” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟
Kategori: گونئی آذربایجان
عرب الفباسی ایله یازیلمیش یازیلار
چند سوال از کسانی که مروج ایران تورکلری ویا فدرالیسم هستند
پارتیزانهای فیسبوکی
اخیرا برای سرکوب مبارزات مقدس ترکهای آذربایجان جنوبی و برای گسست ارتباطشان با دنیای ترک، پارتیزانهای فیسبوکی رژیم به صحنه آمده اند، با نگاه به صفحات این پارتیزانها متوجه می شوید که غیر از افترا و تحقیر دولتهای ترکیه و آذربایجان شمالی مطلب دیگری در صفحه شان وجود ندارد. هیچ نقدی در مورد رژیم فاشیست ایران ننوشته اند حتی در مورد شهرداری ویا استانداری شهر محل اقامت خود نیز هیچ نقد و یا نظری ندارند ولی دهها مقاله و مطلب بر علیه ترکیه و جمهوری آذربایجان شمالی تولید کرده اند. اکثر این مطالب با هدف مایوس کردن ترکهای آذربایجان جنوبی از دنیای ترک و ایجاد دشمنی با آنها نوشته شده است. هدف من تطهیر این دولتها نیست زیرا من هم به بسیاری از سیاستهای آن دولتها انتقاد دارم ولی هر منتقدی باید قبل از انتقاد باید حداقل سوالهای زیر را از خود بپرسد:
آیا در جغرافیای آوراسیا کشورهایی دموکرات تر از ترکیه و آذربایجان شمالی وجود دارد؟
آیا در جغرافیای آوراسیا کشورهایی وجود دارد که بیشتر از ترکیه و آذربایجان شمالی به منافع ملی مردم خود اهمیت بدهد؟
یک نمونه بهتر از آنها می توانید مثال بزنید؟
چرا در منطقه ای که دیکتاتورترین دولتهای دنیا مانند ایران، سوریه، اردن، ارمنستان، روسیه، مصر، عربستان و … وجود دارد فقط به نقد ترکیه و آذربایجان شمالی می پردازید؟
دلیل و نتیجه این انتقادها چیست؟FACEBOOK PARTİZANLARI

bu günlerde Güney Azerbaycan Türklerinin qutsal savaşını ezmek ve onları Türk Dünyasından qoparmak için, bir sürü facebook partizanları ortaya çıxmış, sayfalarına baxıram, Quzey Azerbaycan ve Türkiye devletlerini eleştirme ve aşağılamaqdan başqa hiç bişey yoxdur,
İran faşist devletine hiç eleştirileri yoxdur, hatta yaşadığı şehirin belediyesi veya valisine bile hiç bir eleştirisi olmayan birileri, bir anda Türkiye ve Quzey Azerbaycan’a qarşı onlarca meqale üretmişler, bu yazıların bir çoğu Güney Azerbaycan Türklerinde Türk dünyasına qarşı umutsuzluk ve düşmanlık yaratmak amacı ile yazılmış, amacım o devletleri ağa çıxarmak değil, menim de bir çox politikalarına eleştirilerim var, ama bu yazıları yazanlar önce bu soruya cevap vermelidirler:
Avrasya coğrafiyasında Türkiye ve Quzey Azerbaycan’dan daha demokratik ve xalqının çıxarlarını daha çox qoruyan başqa bir devlet veya örnek varmı?
neden İran, suriye, ürdün, ermenistan rusya, mısır ve … gibi dünyanın en diktator devletleri olduğu bölgede sadece bu 2 develtei eleştirirsiniz?
bu eleştirilerin amacı ve sonucu nedir?چرا ایران از عملیات باریش پیناری ناراحت است؟

عملیات باریش پیناری در مسافت 120 کیلومتر از مرزهای سوریه در حال اجراست در این مسافت هیچ شهر کرد نشین وجود ندارد تنها 2 شهر عرب نشین راس العین و تل ابیض در آن منطقه است که تحت اشغال تروریستهای پ ک ک و آمریکاست، همیشه تکیه کلام ایران حل مشکلات منطقه به دست کشورهای خود منطقه بوده است، اکنون که آمریکا عقب نشینی کرده و ترکیه هم درحال آزادسازی این شهرهای عرب نشین از دست تروریستها و زمینه سازی برای بازگشت آوارگان است (خود رژیم اسد نیز نه قصد آزاد سازی این مناطق را دارد و نه توانش را)، چرا رژیم ایران همگام با اپوزیسیون فارسگرا، مخالف این عملیات هستند؟ آیا غیر از ترک ستیزی و دشمنی با ترک در هر زمان و در هر مکان، معنای دیگری می توان برای آن پیدا کرد؟ آیا غیر از حافظ منافع آمریکا و طرح خاورمیانه بزرگ بودن تفسیر دیگری می توان برای این مخالفت پیدا کرد؟
برای حمایت از خیزشهای اخیر سکوت می کنیم
مدتی است که در استانهای مختلف ایران، خصوصا مناطق فارس نشین کشور اعتراضات خیابانی در جریان است این اعتراضات عموما به بهانه گرانی و تورم صورت می گیرد. همانند دیگر اعتراضات چند سال اخیر، آذربایجان به این اعتراضات نپیوسه است در این میان آنچه که هنوز مایه تعجب است، عدم درک برخی از روشنفکران و معترضین از رفتار آذربایجان و تلاش بیهوده برای کشاندن مردم آذربایجان به میدان اعتراضات است، بیهوده بودن این تلاش و انتظار به دو دلیل است؟
1- مردم آذربایجان حداقل در تفکر و رفتار به استقلال فکری رسیده اند و با وجود آنکه رسما بخشی از ایران هستند ولی از نظر فکری راه خود را از جریانها و گروههای سراسری تمامیتخواه جدا کرده اند، حتی در شهرهای ترک نشین این جمله که “ به ما چه؟ حکومت فارسهاست خواستن به زیر می کشند نخواستن ادامه میدن” زیاد شنیده می شود
2- پیوستن آذربایجان به خیزشهای اخیر خواست حکومت است و باعث انحراف اعتراضات و بهانه ای برای سرکوب و اتمام اعتراضات خواهد شد
در مورد بند اول نیازی به بحث و توضیح بیشتر نمی بینم زیرا عدم همراهی آذربایجان در انتخابات و اعتراضات 10 سال اخیر با دیگر بخشهای ایران خصوصا با بخشهای مرکزی و فارش نشین، استقلال فکری آذربایجان را ثابت می کند و نیاز به توضیح اضافه در این مقال نیست
حکومت ایران پس از خروج ترامپ از برجام باید جام زهر دیگری بنوشد و چاره ای جز تسلیم تمام و کمال در مقابل خواسته های آمریکا ندارد و برای عملی شدن آن هم نیاز به دشمنی غیر از آمریکا دارد تا بتواند هم همبستگی داخلی ایجاد بکند و همه تسلیم خواسته های آمریکا شدن را حداقل برای عمال و دستپرورده های خود توجیه بکند، بهترین گزینه برای این منظور کشاندن مردم آذربایجان به خیابانها است زیرا می داند که مردم آذربایجان اگر به خیابان بیایند به خاطر مخالفت با حکومت ویا جریان خاصی نه خواهند آمد و به هر حال شعار های استلال طلبانه در جهت حق تعیین سرنوشت آذربایجان خواهند داد و همین عامل بهانه ای خواهد بود که حکومت نوای ای ایران سر دهد و با بزرگنمایی رسانه ای، کشور را در حال فروپاشی نشان دهد و همه معترضین فعلی، اپوزیسیون و جناحهای مخالف داخلی را برای همبستگی و حفظ کشور اقناع کرده، تسلیم در برابر امریکا را توجیه نماید و با سرکوب خشن آذربایحان، دوام رژیم را برای سالهای دیگر تضمین بکند/ برای این منظور رژیم تلاشی دوسویه دارد از یک طرف در سایتها و کانالهای به ظاهر مخالف رژیم با قربان صدقه رفتن از مردم آذربایجان می خواهد که به این خیزشها بپیوندند و از طرف دیگر با دعوت از عناصر منفور و ضد ترک مانند جواد طباطبایی برای سخنرانی در سالگرد مشروطه، می خواهند اعتراضات آذربایجان را به سمت شعارهای استقلال طلبانه بکشانند تا به هدفی که در بالا بدان اشاره شد دست یابند
به نظر من مردم آذربایجان برای حمایت از خیزشهای اخیر در مناطق فارس نشین و همچنین مقابله با توطعه های حکومت، باید اولا با تجمع اعتراضی در هر صورت مانع از سخنرانی فرد مذکور در تبریز شوند، ثانیا اعتراض خود را فقط به همین گزینه محدود کرده و شعارها فقط در مخالفت با حضور عنصر ضد ترک باشد و پس از حصول نتیجه هم خیابانها را ترک کنند و از انحراف اعتراضات توسط عوامل نفوذی جلو گیری بکنند. این تنها راه کمک به خیزشهای اخیر در آذربایجان و خنثی کردن دسیسه های خکومت بر علیه مردم آذربایجان می باشد
آلپر آتاسی
مرداد 1397
Bu yazı 04.08.2018 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır
عذرخواهی از مردگان 600 سال پیش
بیانیه های عذرخواهی مسئولین مختلف در مورد برنامه فیتیله به همان اندازه برنامه فتیله، شنیع و موهن هستند، زیرا در تمام بیانیه ها از آذری زبانها عذرخواهی می کنند. طبق گفته تمام کتابهای تاریخی فارسی، زبان آذری زبانی است که ظاهرا 500-600 سال قبل در بخشهایی از آذربایجان به آن زبان صحبت می کردند. یعنی به خاطر توهینی که امروزه بر ترکان کرده اند از مرده گان 600 سال پیش عذر خواهی می کنند
انتظار ما این است که حداقل رئیس صدا و سیما عذر خواهی بکند و در متن عذرخواهی صراحتا از ترکهای ایران عذرخواهی بکند نه مردگان 600 سال پیش.
عذرخواهی هر مقام پایین تر از رویس صدا و سیما و به کار بردن هر اصطلاح دیگر غیر از “ترکهای ایران” پذیرفتنی نیست
ما آذری، آذری زبان و یا ترک زبان نیستیم ما ترکان آذربایجان و ایران هستیم و اگر میخواهید عذرخواهی بکنید از ترکان ایران و یا ترکان آذربایجان عذرخواهی بکنیدچرا به این یکی گیر دادین؟
از نظر من با توجه به این که بخش کثیری از مردم ایران ترک هستند، نمایش زبان آنها در رسانه های مختلف هم طبیعی است، البته منظور من زبان ترکی است نه لحجه ترکی زبان فارس.
یعنی وقتی می خواهند وجود ترکها را در داستان نشان دهند باید دیالوگ به زبان ترکی ولی با زیر نویس فارسی پخش بکنند/ مثلا در فیلمهای متعددی در مورد ارمنی ها جنین می کنند و هیچ وقت یک ارمنی را درحال صحبت کردن به زبان فارسی(با لحجه ارمنی) نشان نمی دهند
گفته می شود در ایران افراد زیادی هستند که در جامعه به زبان فارسی و با لحجه ترکی حرف می زنند، و فیلمسازها هم می خواهند آن را نشان بدهند، آنهم قبول ولی:
1- همه ما می دانیم که فقط افراد با مشاغل پایین با لحجه ترکی حرف نمی زنند و مطمعنا هر کسی دکتر، مهندس و استاد دانشگاههای زیادی می شناسد که به لحجه ترکی حرف می زنند، چرا در فیلمهای ایران هیچوقت یک مدیر یا دکتر و … با لحجه ترکی نشان داده نمی شود
2- چرا این افراد در درون خانواده خود نیز در حال صحبت کردن به زبان فارسی ولی با لحجه ترکی نشان داده می شوند.
یعنی اولا می خواهند وجود زبان ترکی را انکار می کنند، ثانیا می خواهند ترکی را به عنوان لحجه ای از فارسی که در بین اقشار پایین جامعه رواج دارد نشان بدهند.
حال همه موارد فوق سالهاست که جریان دارد چرا به فتیله این همه اعتراض می شود؟ زیرا عامدانه بودن آن کاملا آشکار است و به نظر می رسد می خواهند جوابیه ای بر علیه رشد هویت خواهی مردم آذربایجان و به ذهن کودکان این ملت تزریق بکنند
می خواهند بگویند کسانی که وضع موجود را نمی پسندند و به آن اعتراض می کنند ایراد از خودشان است و زبان آنها متعفن و کثیف است و به خاطر نا آگاهی و جهالت خودشان است که این کثافت در آنها است و برای رهایی از آن باید به جای اعتراض و یا جدایی، زبان خود را تمیز بکنند(احتمالا با زبان شیرین فارسی) یعنی اعتراض فقط به وجود لحجه ترکی نیست، اعتراض به سناریویی است که در متن داستان وجود دارد، هوشمندانه نوشته شده است و احتمال سهوی بودن آن صفر است
امکانسنجی استقلال آذربایجان جنوبی
اخیرا مطالبی در مورد چرایی و امکان استقلال آذربایجان جنوبی منتشر می شود، به عنوان کسی که در بطن حرکت ملی آذربایجان جنوبی است و به عنوان یک آنالیست، به بررسی امکانسجی استقلال آذربایجان جنوبی پرداختم و در این مقاله نشان خواهم داد که استقلال آذربایجان جنوبی امکانپذیر است و هزینه آن هم ممکن است کمتر از فوایدش باشد، این مقاله فقط یک آنالیز است و به معنای موافق یا مخالف بودن نگارنده با استقلال آذربایجان جنوبی نیست
مقدمه
1- زمانی که سازمان ملل تشکیل شد در دنیا کمتر از 50 کشور وجود داشت در حالی که امروزه بیش 200 کشور عضو سازمان ملل هستند یعنی به طور متوسط هر کشور به چهار کشور تقسیم شده است، حال از ساکنان هر یک از این کشورها(چه فقیر چه غنی) در مورد استقلال بپرسید شاید اکثریت طرفداری دوستی و همکاری با همسایگان خود باشند ولی در مورد درست بودن استقلال شکی ندارند و به هیچ وجه خواستار پیوستن به کشور دیگر و از دست دادن استقلال خود نیستند، یعنی استقلال یک ارزش ذاتی است که از نظر هر انسانی، در صورت عدم دخالت و فشار عوامل خارجی، داشتن آن بهتر از نداشتنش است
2- استقلال خواهی یک حق طبیعی هر انسان یا گروهی از انسانها است و اگر استقلال و جدایی گروهی از انسانها از گروهی دیگر، هیچ منفعتی برای هیچ یک از طرفین نداشته باشد هم، دلیلی بر منع آن و یا سرزنش آنها نمی تواند باشد.
3- استقلال خواهی گروهی از یک اتنیک یا ملیت ، به معنی استقلال آن اتنیک و سرزمینهای متعلقه نیست و تنها نشان دهنده افکار بخشی از جامعه است و باید به رسمیت شناخته شده و دیده شوند. حکومت و مجلس محلی اسکاتلند در دست حزب استقلال طلب است ولی زمانی که امکان استقلال فراهم شد و بریتانیا نیز با رفراندم استقلال اسکاتلند موافقت کرد، مردم اسکاتلند به استقلال رای منفی دادند. بر عکس آن نیز در کردستان عراق اتفاق افتاد، تقریبا همه مردم کردستان موافق و در آرزوی استقلال هستند ولی به علت درک حساسیتهای همسایگان و امید به کسب برخی از امتیازها که درصورت استقلال منتفی خواهد شد(مانند انضمام کرکوک) از اعلان استقلال دوری می گزینند
یعنی اصولا استقلال یک مفهوم ارزشی و مثبت است و کسانی که مخالف آن هستند باید دلایل خود را در مخالفت با آن اعلام بکنند، با این حال برای آغاز بحث یک مثال می زنم، فرض کنید چند شریک، داری یک شرکت معتبر هستند، شرکا ممکن است با همدیگر فامیل و یا دوست باشند و یا هیچ قرابتی با هم دیگر نداشته باشند. این شرکت ممکن است سابقه تاریخی زیادی داشته باشد و یا جدیدالتاسیس باشد..در طول تاریخ شرکت، ممکن است شرکا سابقه اختلاف و درگیری زیادی با هم داشته باشند و یا همیشه با تفاهم و همدلی در کنار هم بوده باشند. وضعیت فعلی مالی شرکت ممکن است خوب یا بد باشد. برآورد وضعیت آتی شرکت ممکن است خوب و یا بد باشد. هیچ کدام از این موارد دلیل نمی شود که هر یک از شرکا آرزوی گرفتن سهم خود از شرکت و داشتن شرکتی مستقل برای خود نداشته باشند، یعنی در حالت عادی هر یک از شرکا حق دارد که بخواهد به تنهایی داری شرکت باشد و همه امورات شرکت خودش، بر اساس نظرات و خواسته های خودش اداره بشود. دلایلی که مانع از استقلال و جدایی شرکا از همدیگر می شود را می توان در دو دسته تقسیم کرد:
1- هزینه جدایی، یعنی ممکن است دیگر شرکا با تبانی همدیگر هزینه زیادی بر جدایی خواه تحمیل بکنند به نحوی که نتواند جدا شود و یا پس از جدایی نتواند شرکت آرمانی خود را تاسیس بکند، هرینه ها ممکن است مالی باشد ویا تهدید و جانی باشد
2- عدم کسب سود مورد نظر پس از جدایی، یعنی ممکن است پس از جدایی، شرکتی که با سهم خود تاسیس کرده ایم امکان سودآوری کمتری داشته باشد و سود حاصل از تقسم سود کلی شرکت در بین سهامداران، بر سود شرکت اختصاصی فرد بچربد
حال شرکتی را تصور بکنید که یکی از سهامداران بیشترین سهم (مثلا 40%) را دارد و با زد و بند و کلک، کل امورات شرکت را در دست خود گرفته، اموال شرکت را چپاول می کند و با سیاستهای خاصی بین دیگر شرکا اختلاف افکنده و مانع از اتحاد دیگر شرکا و گرفتن حقشان می شود، در چنین حالتی هیچ یک از شرکای دیگر امیدی به آینده شرکت نخواهند داشت و هر یک به دنبال آن خواهند بود که هر چه زودتر سهم خود را گرفته و جدا شوند و اگر امکان جدایی وجود نداشته باشد عموما با اختلال در امورات شرکت و ممانعت در مقابل تصمیم گیری ها، شرکت را به وضعیتی می رسانند که دچار بحران شده و مجبور به تجزیه و کوچک شدن شود.
چرا استقلال
ملت آذربایجان مثل هر ملت دیگری، اگر در ایران هیچ مشکلی نداشته باشد هم، حق دارد استقلال داشته باشد و باید این حق را به رسمیت شناخت همانطور که اسکاتلندی ها با وجود آن که هیچ مشکلی(حداقل همانند مشکلات ما) نداشتند ولی گروهی از مردم خواهان استقلال هستند و همه دنیا به این خواسته آنها اخترام می گزارد. غیر از این مورد، ملت آذربایجان در چارچوب ایران با انواع مشکلات و تبعیضها دست به گریبانند و برای حل آنها به دنبال چاره هستند مهمترین مشکل در آذربایجان عدم شناخت هویت آنها می باشد، الیت حاکم بر ایران هنوز هویت ترکی مردم آذربایجان را به رسمیت نمی شناسد، و همین مضوع سر آغاز هزاران مشکل دیگر است در بحث فرهنگستان زبان ترکی شاهد بودیم که کل مجادله بر سر کلمه ترکی بود و حاضر شدند هر کاری بکنند تا کلمه ترکی نباشد یعنی ادامه انکار هویت ترکان آذربایجان. من در این مقاله نمی خواهم در مورد تبعیضهایی که بر ملیتهای غیر فارس وجود دارد بحث بکنم چون این بحثها به کررات در همه جا وجود دارد و هر کس کمابیش با آنها آشناست. فقط این نکته را هم یاد آوری بکنم که حتی کوچکترین حقی که در قانون اساسی، بدون به رسمیت شناختن هویت ملیتهای غیر فارس بیان شده است، در این کشور اجرا نمی شود و شاید تنها کشور دنیا باشیم که در آن کاندیدای ریاست جمهوری در تبلیغات انتخاباتی، قول اجرای قانون اساسی را می دهد و به خاطر آن رای می آورد و پس از رسیدن به ریاست جمهوری هزاران نفر از به اصطلاح روشنفکران داخل حکومت و اپوزیسیون درخواست می کنند که روئیس جمهور به آن قولش(یعنی اجرای قانون اساسی) عمل نکند
حال به طور خلاصه وضعیت ایران را از دیدگاه ملیتهای غیر فارس به صورت زیر می توان خلاصه کرد :
1- کل ساختارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی ایران تحت حاکمیت و در جهت منافع ملیت 40% فارس است
2- این حاکمیت به طور مداوم در حال سرکوب خواسته های ملیتهای غیر فارس و حتی ملیت فارس می باشد
3- امید بهبود وضعیت در این حاکمیت تقریبا صفر است و هر روز بیشتر از روز قبل درگیر ماجرا جویی های این حاکمیت هستیم
4- امید تغییر ساختارهای حاکمیت به نفع خواسته های ملیتهای غیر فارس، نزدیک به صفر است یعنی اصلاح طلبان داخلی و اپوزیسیون خارجی نظام هم در مورد ملیتها با حاکمیت کنونی همفکر هستند و یا رادیکالتر از حاکمیت کنونی هستند
5- امکان اتحاد ملیتهای غیر فارس برای تغییر ساختار های حکومت نزدیک به صفر است چونکه ملیتهای غیر فارس، غیر از مخالفت با حکومت و نظام حاکم، منافع مشترک دیگری با همدیگر ندارند و گاها منافعشان در تضاد با همدیگر تعریف شده است:
الف- از نظر فرهنگی ملیتهای غیر فارس قرابت فرهنگی چندانی باهمدیگر ندارند ترک، کرد، عرب، بلوچ، … از نظر فرهنگی، بسیار متفاوت هستند
ب- هر یک داری سرزمین جداگانه ای هستند که گاها لبه های سرزمینشان با هم در تداخل است
ج- از نظر اقتصادی دارای منابع متفاوت هستند مثلا عربها همانقدر که دوست ندارند نفتشان به سفره فارسها سرازیر شود به همان اندازه هم دوست ندارند نفتشان به سفره ترکها یا کردها یا بلوچها و … سرازیر شود
با توجه به موارد بالا تنها راه چاره متصور در وضعیت کنونی، استقلال و جدایی هر یک از بخشهای سرزمینی مربوط به ملیتهای ایران می باشد که باید با هماهنگی و اتحاد همه ملیتهای غیر فارس صورت بگیرد. دلایل ایجابی استقلال بسیار واضح هستند ولی به دلیل موانع خاصی این اتفاق تاکنون نیافتاده است، دلیل آن را می توان به همان دو دلیل هزینه جدایی و سود پس از جدایی نسبت داد که در ادامه به آن می پردازیم
آیا استقلال عملی است؟
برای عملی بودن استقلال باید در مورد هزینه جدایی و سود حاصل از استقلال بحث بکنیم :
هزینه جدایی آذربایجان:
وقتی که این بحث پیش می آید همه ناگهان سناریوهای هولناکی را ترسیم می کنند که در آن بدون ذکر صریح نام فارسها، آنها را همانند صربها و داعشیها نشان میدهند که ملت آذربایجان را خواهند کشت، به زنانشان تجاوز خواهند کرد و همه منابع فرهنگی و اقتصادی این ملت را آتش خواهند زد و سالهای سال، مردم آذربایجان در سرزمین های سوخته با فرزندان زنا زاده و در نهایت بدبختی زندگی خواهند کرد، اگر واقعا فارسها چنین ملتی هستند که دلیل دیگری بر چرایی جدایی افزوده می شود ولی به نظر من نه فارسها چنین ملتی هستند و نه قدرت انجام چنین کاری را دارند. ولی به هر حال هر نوع خواست استقلال ممکن است به جنگ بین ملیتهای مختلف و خصوصا بین ملیتهای غیر فارس و ملت فارس دامن بزند و در جنگ هم حلوا پخش نمی کنند حال بررسی می کنیم که اولا احتمال چنین جنگی وجود دارد یا نه و دوما در چنین جنگی هزینه آذربایجان چقدر خواهد بود.
معمولا صحنه آرایی استقلال آذربایجان جنوبی به این صورت تصور می شود که حکومت ایران با همین اقتدار و شاید هم بیشتر سرکار است و گروهی در آذربایجان اعلان استقلال کرده اند و ارتش به راحتی وارد عمل شده و استقلال طلبان را سرکوب خواهد کرد، چنین تصوری غیر منطقی است و هیچ یک از استقلال طلبان نیز چنین تصوری از استقلال ندارند من در اینجا تصور خودم را از لحظه استقلال آذربایجان جنوبی بیان خواهم کرد. استقلال طلبان هم با تداوم گفتمان استقلال طلبی تا رسیدن با آن نقطه طبیعتا اقدام عملی برای استقلال نخواهند کرد و تنها از هر قدم یا پیشروی که در جهت رسیدن به آن نقطه باشد حمایت خواهند کرد. از نظر من زمان مساعد برای اعلان استقلال به دو صورت می تواند تحقق یابد:
1- ایران به مرور دموکراتیک تر شود، تمرکز حکومت کمتر شود، به مرور مجلسهای محلی تشکیل شود و در نهایت با لابی گری حکومت و مجلس محلی با حکومت ایران و قدرتهای منطقه ای و جهانی، امکان برگزاری رفراندوم برای استقلال آذربایجان جنوبی و بقیه ملیتها فراهم بشود و در صورتی که مردم به استقلال رای دادند، اعلان استقلال کرده و دولت رسمی آذربایجان جنوبی تشکیل شود
2- همین وضعیت به مرور ادامه یابد، نارضایتی ها به مرور افزوده شود با اعتراضها و شورشهای محلی و سراسری حکومت مرکزی تضعیف و به نقطه سقوط برسد و در نهایت هر یک از ملیتهای ساکن ایران استقلال خود را اعلان بکنند و آذربایجان جنوبی هم همزمان با کردها، عربها، بلوچها، ترکمنها، لرها، و شاید گیلکها و مازندرانی ها و غیره اعلان استقلال بکند.
گزینه 1 بهترین انتخاب است و اصولا باید آرزوی هر کسی باشد و کمترین هزینه و یا شاید هیچ هزینه برای جدایی نداشته باشد ولی همانطور که در بخش قبل اشاره کردم من در ایران امیدی به رسیدن به آن موقعیت ندارم ولی برخی از استقلال طلبان آذربایجان، ممکن است امیدوار به آن موقعیت باشند و برای رسیدن به آن تلاش بکنند
گزینه 2 به نظر من با توجه به نقشه سیاسی ایران، گزینه محتمل به نظر می رسد حال در چنین موقعیتی هزینه استقلال آذربایجان جنوبی چقدر است، هزینه های استقلال آذربایجان جنوبی در چنین وضعیتی را معمولا بر اساس 2 فاکتور زیر بیان می کنند :
1- هزینه تقابل با حکمیت فارس
در موقعیت فوق الذکر اصولا حاکمیت فارس متلاشی شده است و قدرت نظامی کنونی را ندارد، پرسنل آذربایجانی ارتش، سپاه، بسیج و نیروی انتظامی یا از کار برکنار شده اند و یا به آغوش ملت برگشته و در ارتش و پلیس آذربایجان خدمت می کنند و لذا قدرت سرکوب حاکمیت فارس به شدت کاسته شده است، سرزمین آذربایجان نسبت به سرزمین فارسها از یکدستی بیشتری برخوردار است و در صورت ماجراجویی فارسها، به دلیل وجود ترکهای بسیار زیاد در سرزمین فارسها، فارسها بسیار آسیب پذیر تر از آذربایجانیها خواهند بود و در صورت شروع جنگهای شهری، این جنگها در شهرهای فارس نشین خواهد بود نه در شهرهای ترک نشین آذربایجان، لذا فیش هزینه ای که به دست فارسها داده خواهد شد بسیار بیشتر از فیش هزینه آذربایجانیها خواهد بود و به همین دلیل امکان ریسک کردن فارسها و وارد شدن آنها به چنین ماجرا جویی بسیار کم خواهد بود
2- هزینه تقابل با همسایه غربی یعنی کردها
به نظر من در این مورد بسیار بزرگ نمایی شده است و چنین تقابلی واقعیت پیدا نخواهد کرد در برخی لبه های سرزمینی مانند ارومیه، نقده، قروه، بیجار و … ممکن است برخورد های مقطعی بین این دو گروه ایجاد شود ولی به نظر من سیاسیون و متفکران هر دو ملت به اندازه کافی از عقلانیت مناسب برخوردار هستند که از تبدیل آن به یک جنگ تمام عیار جلوگیری بکنند. توجه داشته باشید که وقتی که از کردها صحبت می کنیم منظورمان فقط کردهای ساکن ایران نیستند و به نوعی باید پیوستگی کردهای ترکیه و عراق را هم در معادله محسوب کرد، من در اندیشمندان و متفکران کرد عراق و ترکیه که تاثیر مستقیم بر کردهای ایران دارند این عقلانیت را می بینم که به 2 دلیل، انرژی خود را برای ماجراجویی در شهرهایی که جمعیت کردها در آن کمتر از 20% است صرف کرده و از خود چهره اشغالگر ایجاد نکنند اولا این شهراها برای آنها اهمیت استراتژیک ندارد(مثلا شهرهای فوق نه کردها را به یک همسایه دیگر نزدیکتر می کند، نه نفت دارد و نه آنها را به دریای آزاد می رساند) دوما آرتش آذربایجان با توجه به آنچه که قبلا گفتم یک ارتش قوی خواهد بود که امکان شکست دادن کردها را به راحتی خواهد داشت. از طرف دیگر عموما آذربایجانیها نیز به صورت دیفاکتو، کردنشین بودن برخی از شهرهای آذربایحان غربی مانند مهاباد، بوکان، سردشت را قبول می کنند و حساسیتی زیادی در این مورد نخواهند داشت و در صورتی که مردم آن شهرها خودشان بخواخند به کردستان بپیوندند به صورت دموکراتیک آن را قبول خواهند کرد
سود کسب استقلال آذربایجان جنوبی
برای این بحث با توجه به مطالب قبلی من ابتدا تصور خود از آذربایجان مستقل شده را بیان می کنم :
1- ایران تضعیف شده، ملیتهای مختلف آن مستقل شده و کشور خود را تشکیل داده اند
2- آذربایجان جنوبی با آذربایجان شمالی متحد شده است و کشور آذربایجان مستقل تشکیل شده است
در چنین وضعیتی، موقعیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آذربایجان را با ایران(فارسستان) به شرح زیر می توان مقایسه کرد و نتیجه گرفت که آذربایجان در موقعیتی بسیار بهتر از ایران خواهد بود
الف- حکومت و دموکراسی
1- آذربایجان با جمعیت نزدیک به 40 ملیون دارای جمعیتی بیشتر از ایران تجزیه شده خواهد بود و قدرت تاثیر گذاری بیشتری در دنیا و منطقه خواهد داشت
2- آذربایجان به عنوان یک کشور اروپایی فرصتهای بسیار بیشتری برای رشد اقتصادی و نظامی خواهد داشت و هژمونی خود را در قفقاز و خاورمیانه گسترش خواهد داد
3- عضویت در مجامع اروپایی، خواه ناخواه آزربایجان را از غلطیدن در دامان حکومت های دیکتاتور باز خواهد داشت همانطور که امروزه نیز الهام علیف با وجود آنکه تمایل زیادی برای خود رایی دارد ولی تحت فشار مجامع اروپایی مجبور به تعدیل در رفتارهای خود می شود. با وجود انتقادهای بسیار زیادی که از لحاظ دموکراسی به حکومت علیف دارم ولی آن را بسیار دموکرات تر از حکومت ایران می دانم و از این لحاظ به هیچ وجه قابل مقایسه با ایران نیست
ب- اقتصاد
آذربایجان با توجه به موقعیت استراتژیک در قفقاز و ادغام در ساختارهای اروپایی و جذب سرمایه های اروپایی و جهانی می تواند شکوفایی قابل توجهی را تجربه بکند، همچنین ترانزیت انرژی و کالا، کشاورزی و نفت آذربایجان قابلیتهای بالقوه ای به اقتصاد آذربایحان خواهد داد که ایران تجزیه شده هیچ یک از آنها را نخواهد داشت
ج- فرهنگ
نیازی به گفتن ندارد که با استقلال آذربایجان و رسمی شدن زبان آذربایجان محصولات فرهنگی آذربایجان، هم به زبان ترکی و هم به زبان ملیتهای دیگر ساکنان آذرباجان مانند کردها، تالشها و … نیز رشد خواهند یافت و باعث رشد فرهنگی ملت آذربایجان خواهد شد
دخالت خارجی در مسئله استقلال آذربایجان
هر کسی که با الفبای سیاست آشنایی داشته باشد می داند که هر حرکت سیاسی موافقان و مخالفانی در بیرون از گروه اعمال کننده آن سیاست خواهد داشت و بسیار طبیعی است. دنیای سیاست آنگونه که بعضی ها می پندارند دنیای دایی جان ناپلئونی نیست. موفقیتهای سیاسی کشورهای قدرتمند جهان به این دلیل نیست که آنها برنامه ریزی و پلان خاصی برای بخشی از جهان داشته باشند و با قدرت خود، آن پلانها را اجرا بکنند، همانند تفکری که احمدی نژادها دارند و اخیرا خواندیم که از روحانی خواسته بود که به آمانو بگوید که کل هزینه آزانس را ما می دهیم و شما کاری به کار ما نداشته باشید!. موفقیت سیاسی کشورهای قدرتمند جهان در آنالیز و تحلیل درست وقایع مناطق مختلف جهان است که زودتر از کشورهای دیگر آینده را پیش بینی می کنند و بر اساس وقایع پیش بینی شده مواضعی می گیرند که درنهایت به نفع آنها تمام شود البته قدرت تاثیر گذاریشان بر وقایع را نباید انکار کرد یعنی قدرتهای جهانی واقعه ای را نمی افرینند بلکه بر واقعه ای محتمل تاثیر می گذارند تا در جهت منافعشان بهره برداری بکنند. به نظر می رسد قدرتهای جهانی و حتی ترکیه، هنوز به واقعیت مسئله آذربایجان جنوبی آگاه نیستند و آن را زیاد جدی نمی گیرند و در وضعیت موجود، وجود ایرانی یکپارچه غرق در مشکلات که مانع اصلی در راه اتحاد مسلمانان شرق و غرب باشد را بهترین گزینه می دانند. تنها در چند سال گذشته و با فعالیتهای مستمر فعالین آذربایجانی، این مسئله تا حدودی توجه قدرتهای جهانی را کسب کرده است.
نکته دیگر این که گاهی وقتها گفته می شود که آمریکا، انگلیس، ترکیه و … به خاطر منافع خودشان می خواهند از آذربایجان جنوبی حمایت میکنند. اولا این که هنوز حمایتی دیده نشده است دوما یعنی شما ما را آنقدر احمق فرض می کنید که ما فکر بکنیم آنها به خاطر منافع ما، از ما حمایت خواهند کرد؟ طبیعی است که آنها دنبال منافع ملی خود هستند و حرکت ملی آذربایجان جنوبی را تنها در راستای منافع کوتاه مدت و بلند مدت خود بررسی خواهند کرد و این خدشه ای در اصل مسئله ایجاد نمی کند. صرف داشتن ارتباط و یا حمایت کشورهای دیگر از یک حرکت، دلیلی بر وابستگی آن حرکت نمی تواند باشد. اگر فعالین آذربایجانی را مدافعان غیر رسمی منافع آذربایجان بدانیم، استفاده از ظرفیتهای کشورها و قدرتهای جهانی برای تامین منافع آذربایجان کاملا مشروع است و طبیعتا منافع آذربایجان و خواسته هایش باید به نحوی تنظیم شود که با منافع کشورهای مذکور در تضاد نباشد و این یکی از اصول اولیه هر حرکت سیاسی است. مگر دیگر فعالان سیاسی مرکز گرا و یا ملیتها از امکانات مالی و پشتیبانی کشورهای دیگر استفاده نمی کنند؟ ملت آذربایجان و نمایندگانش همانند نمایندگان هر ملت دیگری می توانند روابط آشکار و مخفی با کشورهای دیگر داشته باشند و با اقناع آنها نسبت به مسئله آذربایجان جنوبی و تشریح منافع جهان و قدرتهای جهانی و منطقه ای از استقلال آذربایجان جنوبی، زمینه کمک و یاری آنها در رسیدن به استقلال را فراهم بکنند
آلپر آتاسی – تابستان 2015
Note 1: Bu yazı 11.07.2015 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır.
Note 2: Bu meqaleyi gözel insan ve böyük qardaşım sayın Azeryar Danişver cenaplarının sesi ve yorumu GunAz TV’de 2 programın qonusu olmuşdu:
birinci bölüm: https://youtu.be/EK88-JY0J1E
ikinci bölüm: https://youtu.be/luD6Hs40i-s
عصر خاورمیانه بدون عراق
هرچند هنوز برخی ها دوست دارند تحولات عراق را به صورت تحرکات یک گروه تروریستی ارائه بکنند ولی به مرور، تعریف تحولات اخیر به عنوان خیزش سنی ها، پذیرفتنی تر شده است. به نظر می رسد که غیر از ایران همه کشورها و قدرتها، منافع خود را بر اساس تجزیه عراق به سه کشور تعریف کرده اند و به مرور منتظر نهایی شدن این ماجرا هستند، همه مخالفتها و موافقتهای قدرتها هم به نوعی بازی برای حفظ پرستیژ و یا کسب سود حداکثر است.
اکنون عراق به صورت دیفاکتو به سه کشور تقسیم شده است و امکان تغییر این واقعیت دور از ذهن است .در روزهای آینده تنها شاهد جابجایی در مرزهای این کشورها خواهیم بود و کلیت وجود سه کشور تغییر نخواهد کرد. بحث امروزین در عراق، آینده برخی از شهرها مانند کرکوک، بغداد، سامرا، خانقین، تلعفر و … است درگیریها و کشمکشها بر سر تصاحب این شهرها می باشد. ایران تنها قدرت تاثیر گذاری محدود در این موارد را داراست ولی قدرت تغییر معادلات یا برگرداندن آن به حالت قبلی را ندارد. قدرتهای دیگر نیز منافع خود را در ساختار جدید می بینند و در صورتی که ایران بخواهد تاثیر جدی بر روند تجزیه عراق بگذارد با موانع جدی روبرو خواهد شد.
در ادامه به بررسی سود و زیان برخی از قدرتهای زینفع از روند جاری عراق خواهیم پرداخت
قدرتهای داخلی عراق
الف- اقلیم کردستان : اقلیم کردستان با تحولات اخیر به راحتی با آرمان استقلال خود دست خواهد یافت، هر چند که می خواهد جشن استقلال خود را همراه با پیروزی بزرگ تسلط بر کرکوک برگذار بکند. کردستان با کرکوک و یا بی کرکوک دارای منابع مناسب برای تامین رفاه و خوشبختی برای مردمان خود می باشد
ب- سنی های عراق : سنی های عراق در سالهای گذشته در معرض شدیدترین تبعیضها از طرف دولت مالکی بودند و امیدی به اصلاح ساختار موجود نداشتند، پس از این، با وجود نفت موصل و احتمالا کرکوک، می توانند به اینده ای بهترامیدوار باشند
ج- شیعیان عراق : شیعیان عراق پس از رهایی از جهنم تروریسم و با تشکیل دولت ملی، بدون نیاز به کسب رضایت ایران می توانند آزادانه پیگیر منافع اقتصادی خود باشند و منابع نفت و کشاورزی خود را در جهت رفاه روز افزون خود استفاده بکنند
به طور خلاصه هر یک از بخشهای مستقل شده عراق، دارای امکان بالقوه تبدیل شدن به کشورهایی با رفاه و امکانات کشورهایی مانند قطر، کویت و امارات می باشند
قدرتهای منطقه ای
الف- ترکیه : پس از روی کار آمدن دولت شیعی در عراق، ترکیه همیشه دارای اختلاف و تضادهای سیاسی با حکومت شیعه عراق بود. با وجود روابط اقتصادی قوی بین عراق شیعی و ترکیه، روابط سیاسی این دو کشور همیشه در سطح بسیار پایینی بوده است. مهمترین موارد مورد اختلاف ترکیه و عراق عبارتند از نزدیکی زیاد عراق شیعی به ایران، عدم کنترل مناسب مرزها و کمک دولت مالکی به رژیم بشار اسد
با تجزیه عراق، کردستان، مجبور به تعاملات بیشتر با ترکیه خواهد بود زیرا تنها راه کسب درآمد آن از طریق صدور نفت از کانال ترکیه خواهد بود و در ثانی ذات وجود کشور مستقل کردستان، آنها را مجبور خواهد کرد تا در رفتارهای خود نسبت به کردهای ترکیه (پ ک ک ) و کنترل مرزها دقت بیشتری داشته و مسئولیت پذیر باشد.
بخش سنی مطمعنا بیشترین تعامل را با ترکیه خواهد داشت و به نوعی داعش در حال برگرداند سهمی از عراق به ترکیه است که در دولت مالکی کاملا در دست ایران بود.
بخش شیعی عراق نیز به دلیل عدم نیاز به قدرت ایران و احتمالا دوری و دشمنی با ایران، روابط منطقی تری با ترکیه خواهد داشت
ب- عربستان: از نظر عربستان، اتحاد عراق و ایران، بیشترین ضربه را بر کاریزمای عربستان به عنوان قدرت عربی وارد کرده است و تحولات اخیر قطعا یک پیروزی بزرگ برای عربستان و کشورهای متحدش مانند قطر، کویت و امارات است، همچنین عراق سالیان درازی ادعای رهبری اعراب را داسته که با تقسیم آن به کشورهای کوچکتر خیال عربستان از این بابت راحت تر خواهد شد.
ج- ایران : در صورت به ثمر رسیدن این تحرکات و تقسیم عراق به سه کشور رسمی و پایان مخاصمات، ایران قطعا بازنده اصلی خواهد بود، زیرا در آینده هر سه کشور متولد شده از عراق کنونی با ایران مخالف خواهند بود، مخالفت و دشمنی هریک از بخشهای جدا شده، دلیل جداگانه ای خواهد داشت. شیعیان عراق پس از عدم نیاز به حمایت ایران و به روی کار آمدن دولتی دموکراتیک، یقینا به فکر برادران عرب شیعی در ایران خواهند بود و در جهت رسیدن به آروزی دیرین خود مبنی بر پیوستگی یا تسلط بر خوزستان فعالیت خواهند کرد که خط قرمز اساسی ایران است و ایران هم اکنون نیز در آن منطقه دارای مشکلات فراوانی می باشد. کردها نیز پس از کسب استقلال و داشتن کرسی در سازمان ملل مشکلات بسیار بیشتری برای ایران در بخش کرد نشین ایران فراهم خواهند کرد، در حالی که این مشکلات برای ترکیه ایجاد نخواهد شد، زیرا ترکیه از سالها قبل در حال اجرای پروسه گشایش کردی می باشد و هم اکنون ناسیونالیست ترین گروههای کردی داری چندین حزب قانونی می باشند و در مجلس ترکیه نماینده دارند و به همین دلیل کردستان عراق نمی تواند مشروعیت دخالت در امور کردهای ترکیه به بهانه حقوق بشر و … را کسب بکند ولی کردستان عراق می تواند از کرسی سازمان ملل و به بهانه دمکراسی و امور فرهنگی مشکلات فراوانی را برای ایران فراهم بکند، بخش سنی نشین عراق نیز به دلیل دشمنی دیرینه با ایران(خصوصا اگر مرز مشترک با ایران پیدا بکنند) به این دشمنی ادامه خواهند داد و اختمالا به حمایت بخشهای سننی نشین جنوب ایران(هرمزگان و بلوچستان) خواهند پرداخت
قدرتهای فرا منطقه ای :
الف- آمریکا : بر اساس دکترین جدید، آمریکا در دراز مدت خود را بی نیاز از نفت خاورمیانه می داند و اهمیت خاورمیانه برای آمریکا بیشتر به عنوان منبع صدور تروریسم معنی دارد، در این دوره هر تحولی که به روی کار آمدن دولتهای رفاه و دموکرات در خاورمیانه کمک بکند مورد حمایت آمریکا خواهد بود ولی آمریکا حمایت مستقیم یا حداقل تظاهر به حمایت مستقیم از حکومتهای منطقه نخواهد کرد. با این توصیف تقسیم عراق از هر لحاظ به نفع آمریکا است زیرا در صورت تکمیل موفقیت آمیز تقسیم عراق، هر یک از ملیتهای عراقی دارای سرزمین خود خواهد شد و گسترش تروریسم در عراق متوقف خواهد شد
ب- اروپا: اروپا هم همانند آمریکا نگران گسترش تروریسم از خاورمیانه است و همچنین وابستگی شدیدی به نفت خاورمیانه دارد و ثبات خاورمیانه دارای اهمیت بسیاز زیاد می باشد ولی بر این امر نیز معتقد است که برقراری ثبات در یک عراق یکپارچه امکان پذیر نیست
ج- روسیه : روسیه خاورمیانه را به عنوان رقیبی برای خود می بیند که در صورت ثبات ممکن است نه تنها روسیه را از درامدهای اقتصادی صدور نفت و گاز به اروپا محروم بکند، بلکه با کاهش وابستگی اروپا به نفت و گاز روسیه، از یک قدر تاثیر گذار جهانی به یک قدرت دست چندم نزول بکند. به همین منظور با حمایت و نفوذ در برخی از حکومتهای دست نشانده خود مانند ایران و سوریه، سعی می کند تا حد امکان از توقف بحرانها در خاورمیانه جلو گیری کرده و آتش بحراتها در خاورمیانه را همیشه روشن نگهدارد.
چشم انداز تحولات آینده
با توجه به مطالب بالا، عراق آبستن زاییدن سه کشور دشمن برای ایران است و ایران در کنار خود تنها روسیه را دارد که آنهم به خاطر درگیری در اکراین قدرت مانور چندانی ندارد و دنیا تحمل مداخله مسقیم روسیه در کشور دیگری را ندارد، ایرا نیز به تنهایی قادر به بازگرداندن عراق به وضعیت قبلی نیست، تنها کاری که ایران می تواند بکند و به نظر می رسد که در حال انجام آن نیز است نگه داشتن عراق در وضعیت فعلی و شعله ور نگهداشتن کانونهای بحران می باشد، ایران سیاستی همانند جنگ ارمنستان و اذربایجان در پیش خواهد گرفت و با دخالتها و حمایتهای چرخشی خود از گروههای درگیر در عراق، مانع از هرگونه تفاهم بین سه نیروی فعال در عراق خواهد شد.
توجه داشت باشید که در صحنه عراق، امکان برد حداکثری برای هیچ یک از بازیگران عراق(شیعه، سنی و کرد) وجود ندارد و هر نوع توافقی با گذشت هر یک از طرفین از بخشی از منافع خود مقدور خواهد شد و همین مساله دست ایران را برای دخالت و عدم حصول هر نوع توافق باز خواهد گذاشت، مثلا ممکن است که شیعیان راضی بشوند با واگذاری شهرهای سنی نشین و برخی از شهرهای با اکثریت سنی، خواستار رسیدن به ثبات و امنیت در سرزمینهای خودی باشند ولی ایران با تحریک بخشهایی از شیعیان نسبت به از دست رفتن شهرهای مقدس(مانند خانقین و سامرا) مانع از تفاهم طرفین شود
در روزها و شاید ماههای آینده شاهد جنگ و دست به دست شدن در دو جبهه اصلی خواهیم بود اولین جبهه بغداد است که بخش سنی به شدت خواهان به دست گرفتن آن است زیرا هر گروهی که بغداد را در دست داشته باشد وارث عراق خواهد بود و این به معنی انتقال سرمایه های مادی و معنوی شامل پول، تاسیسات، اعتبار و کرسیهای عراق در سازمانهای مختلف و نمایندگی هایش در کشورهای گوناگون است به همین جهت، صرفنظر از نسبت جمعیت شیعی یا سنی بغداد، به دست گرفتن بغداد دارای اهمیت بسیار فراوانی می باشد که سنی ها بدان واقف هستند ولی به نظر می رسد شیعه ها هنوز با تفکر اعتقادی، به شهرهای دارای اماکن مقدس بیش از بغداد اهمیت می دهند و به همین دلیل نیز احتمال سقوط بغداد و تشکیل حکومت شیعه نشین به مرکزیت بصره بسیار بالاست. نکته تنش آمیز دیگر وضعیت کرکوک است که به نظر می رسد بخش شیعی عراق چشمداشت چندانی در آن ندارد زیرا به دست آوردن آن را دور از دسترس می داند و کرکوک نقطه تقابل بین عراق سنی و عراق کرد است، توجه داشته باشید که 40% نفت عراق از کرکوک استخراج می شود و تسط بر کرکوک ثروت هنگفتی به همراه خواهد داشت که به هیچ وجه قابل چشم پوشی برای هیچ یک از طرفین نیست. به نظر می رسد در وضعیت فعلی، عراق سنی دارای قدرت و موقعیت رویارویی با پیشمرگان کرد نیست به همین خاطر تسلط بر بغداد را دست یافتنی تر از تسلط بر کرکوک می داند زیرا در صورت دستیابی بر بغداد مشروعیت، قدرت و منابع اقتصادی عظیم و آنی کسب خواهد کرد که با کمک آنها تسلط بر کرکوک دست یافتنی تر خواهد شد، لذا در روزها و ماههای آینده جنگ بر سر بغداد را شاهد خواهیم بود و پس از تسلط عراق سنی بر بغداد، مطمعنا جنگ در کرکوک شروع خواهد شد و اگر تا آن موقع کردستان عراق نتواند به استقلال کردستان همراه با کرکوک مشروعیت بین المللی بدهد، بازنده اصلی در آن نبرد کردها خواهند بود ولی اگر عراق سنی بر بغداد تسلط پیدا نکند، احتمال تسلط بر کرکوک نیز بسیار بعید است و در آن صورت برنده این بازی یقینا کردستان عراق خواهد بود
آلپر آتاسی
خرداد 1393
Bu yazı 24.06.2014 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır
پاسخ به چند سوال در مورد حرکت ملی آذربایجان جنوبی
هویت طلبی و حرکتهای ملی در دنیا سابقه ای بیش از صد سال دارد و در صده اخیر به تدریج ملتهای مستعمره راه استقلال در پیش گرفته و دولت ملی خود را پایه گذاری کرده اند به نحوی که در هنگام تشکیل سازمان ملل 49 کشور در دنیا وجود داشت و امروزه شاهد بیش از 200 کشور مستقل می باشیم، یعنی استقلال طلبی ملی یکی از ملزومات مدرنیته بوده و خواه ناخواه همه ملتهای دنیا را در برگرفته یا خواهد گرفت، آنجه که مهم است نحوه برخورد الیت حاکم با چنین جنبشهایی است که نتیجه آن به وجود آمدن کشورهای مستقل ولی دوست یا دشمن می تواند باشد. در بررسی جنبشهای ملی متوجه می شویم که استدلال مقابله با چنین جنبشهایی در همه کشورها کمابیش یکسان بوده و از منطق مشابهی پیروی می کند که بارها اشتباه بودن آن منطق و استدلال اثبات شده است، در اکثر استلالهای مقابله جویانه از فرضهای غلط، نتایج غلط دیگری استدلال شده و به عنوان منطق مقابله با جنبشهای مللی استفاده می شود، برای این منظور عموما از سوالهایی با پیش فرضهای اشتباه استفاده می شود که جواب آن نیز اشتباه دیگری را به همراه خواهد داشت.
در یکی از مقالات ایران گلوبال، خط سیر این منطق با استفاده از جندین سوال مطرح شده است که هدف از این نوشته بررسی آنها می باشد، سوالات مذکور به نحوی انتخاب و چیده شده اند که در نهایت به زعم نویسنده، حرکت هویت طلبانه را بی مورد نشان دهد . شاید این سوالات بسیار ابتدایی باشند ولی برای روشن شدن اذهان مجبور به پاسخگویی جندباره به جنین سوالاتی می باشیم
1 آيا تكلم به زبان واحد, به معني ملت واحد نيز هست ؟ نژاد واحد ؟
- مولفه های مختلفی برای ملت شمرده می شود که مهمترین آنها زبان، فرهنگ، سرزمین، حافظه تاریخی و سابقه دولتمداری می باشد، برای تشکیل یک واحد مللی، وجود همه مولفه های فوق اجباری نیست و خیلی از ملتها با ملت همسایه خود فقط در یکی از آن مولفه ها متفاوت می باشند. در هیچ بحث علمی مربوط به ملیتها، نژاد جایگاهی ندارد و کلمه نژاد تنها در مباحث پزشکی و عموما در مورد حیوانات کاربرد دارد و در علوم اجتماعی و سیاسی هیچ کس به دنبال شناسایی نژاد مردم و تشکیل نژاد واحد نیست.
2 پس از حمله اعراب, اكثر نخبگان ايراني, نظير ابن سينا, شروع به نوشتن متون عربي نمودند و اگر مناطق صعب العبور و كوهستاني, كه مانع تسلط كامل نظامي و فرهنگي اعراب شد, نبودند و زبان ايرانيان, نظير مصريان, منسوخ شده و زبان عربي رواج يافته بود, آيا ما جزو ملت و يا قوم عرب محسوب ميشديم ؟
- در زمان حمله اعراب کشوری به نام ایران وجود نداشت، اعراب به سرزمینهای پرشیا، آذربایجان، زابلستان، خراسان و غیره در زمانهای مختلف حمله کرده اند
- زبان ملتهای مختلف در طول تاریخ تغییر کرده است و از جمله آنها، زبان ملت پارس می باشد که امروزه هیچ یک از مردم سرزمین پارس با زبانی که هنگام حمله عربها بدان سخن می گفتند حرف نمی زنند، زبان پارسی(زبانی که در برخی از کتیبه ها دیده شده است) به کلی منقرض شده است و جای آن را زبان دری(زبان مردم شمال أفغانستان و تاجیکستان) گرفته است
- زبان حامل فرهنگ می باشد و با تغییر زبان به مرور فرهنگ یک ملت نیز تغییر می کند همانطور که امروزه فرهنگ مردم مصر کاملا عربی شده است و مصریها خود را جزو ملت عرب می دانند حتی مسیحیان مصر نیز خود را عرب مسیحی می دانند. همچنین فارسها نیز به دلیل تغییر زبانشان، خودشان را با مردم شمال أفغانستان و تاجیکستان یک ملت می شمارند و به فرهنگ و اندیشمندان آنها افتخار می کنند
3 آيا كردها و ساكنان برخي نقاط ديگر ايران كه به گويش هاي مختلف ولي داراي ريشه ي فارسي تكلم ميكنند, جزو ملت فارس قرار نمي گيرند ؟
- ابتدا باید تعریف زبان، گویش و لهجه مشخص شود. زبان کردها، لرها، بلوچها، گیلکها و غیره گویشی از هیچ زبان دیگر نیستند و زبانهای مستقلی هستند، تفاوت زبان کردی، لری، بلوچی، گیلکی و غیره با زبان دری(زبانی که امروزه فارسی نامیده می شود) بسیار بیشتر از تفاوت زبانهای انگلیسی و فرانسوی و ایتالیایی و آلمانی با همدیگر می باشد.
- در مورد یک ملت بودن، مردم خود آن سرزمینها باید تصمیم بگیرند ولی تا جایی که من می دانم کردها، لرها، بلوچها و … خودشان را ملتهایی متفاوت از فارسها می دانند
4 آيا ساكنان آذربايجان از مناطق آسياي مركزي به همراه زبان و فرهنگ خود به ايران كوچ كرده و سكني گزيده اند, يعني نژادي غير فارسي دارند, و يا به علت تهاجمات مداوم اقوام آسياي مركزي در طول تاريخ, زبان فارسي به تدريج منسوخ شده و گويش تركي جايگزين گشته ؟
- زبان پارسی به دلیل ضعف و تشتت فراوان منقرض شده است و هیچ ارتباطی به امپراطوری اعراب یا ترکها ندارد
- در مورد زبان مردم آذربایجان در هزار سال پیش، نظرات مختلفی وجود دارد که به بحث حرکت ملی آذربایجان ارتباطی ندارد، اگر بخواهیم در مورد آن بحث بکنیم که آیا آذربایجان هزار سال پیش باید دولت ملی خود را تشکیل می داد یا نه ممکن است نیاز به دانستن زبان مردم آن زمان آذربایجان باشد ولی بحث ما درمورد امروز و زبان و فرهنگ امروز مردم آذربایجان می باشد
- هنوز علم پزشکی به حدی پیشرفت نکرده است که از روی ژن افراد فارس، ترک، کرد یا عرب بودن آنها را تشخیص دهد، لذا کلمه نژاد فارسی نمی تواند بر أساس ژنتیک باشد. اگر منظور از نژاد فارسی، فارسی زبان می باشد، تنها چیزی که می دانیم آن است که زبان مردم آذربایجان ترکی است و زبان مردم فارسستان دری است و زبان پارسی منقرض شده است
5 آيا معياري از نظر تعداد جمعيت هم زبان براي رسميت دادن آن زبان در كشوري با گويش هاي گوناگون, وجود دارد ؟ چه در صدي و به چه دلايلي ؟
- حرکتهای ملی عموما حرکتهای دموکراسی خواهانه هستند نه جمهوری خواه، بحث درصد و اکثریت و … بحث مربوط به جمهوریت است، جمهوریت و صندوق رای به معنای دموکراسی نیست، اگر در یک جمع 5 نفره، چهار نفر رای به کشتن نفر پنجم بدهند، این حرکت را نمی توان دموکراتیک نامید. در دموکراسی هر فرد دارای حقوق و مسئولیت است و در مقابل مسئولیتهایش، جامعه باید حقوق وی را تامین بکند و ربطی به درصد و جمعیت ندارد، بهترین نمونه در این مورد کشور آمریکا می باشد که هیچ زبان رسمی ندارد و مجلس هر ایالت، شهر و حتی مدرسه و دانشگاه، می تواند مستقلا در مورد زبان مورد استفاده تصمیم گیری بکند
6 قبل از توسعه ي صنعتي جهان, اكثريت متولدين منطقه اي در هر كشوري, دوران زندگي خود را در همان محل سپري ميكردند, ولي در شرايط كنوني و تنوع بازار كار, انتقال جمعيت جزو ضروريات براي پيشرفت جامعه هست. آيا بدون داشتن زباني مشترك, امكان پذير است ؟
- مهمترین پارمتر در توسعه صنعتی، بازار و نیاز بازار می باشد، هر نوع مداخله جبری در بازار، سرانجامی همانند ایران پیدا می کند در بحث زبان مشترک هم باید بازار آنرا تعیین کند نه حکومت و به صورت جبری، مثلا اگر من خرده فروش بخواهم نماینگی یک محصولی را کسب بکنم باید با صاحبان آن کارخانه به زبان ترجیحی آنها حرف بزنم و نمی توانم توقع داشته باشم که آنها به زبان ترجیحی من مکاتبه بکنند. بدین ترتیب زبان ملتهایی که دارای قدرت اقتصادی بالاتر هستند به صورت دیفاکتو به زبان مشترک تبدیل می شوند.
- برای داشتن زبان مشترک لزومی به اجبار کودکان 6 ساله به آموزش به یک زبان بیگانه نیست، کودکان می توانند به زبان خود آموزش ببینند و در کنار آن به صورت اختیاری یکی از زبانهای همسایگان را هم آموزش ببینند
7 آيا بهتر آن نيست كه براي حل اين معضل اجتماعي, تمامي اقوام ايراني, آزاد به تدريس و تحصيل زبان مادري خود بوده و همزمان فراگيري زبان مشترك نيز اجباري شود ؟
- بهتر آن است که هر فردی به زبان خود آموزش ببیند و به صورت اختیاری(و نه اجباری) زبان یکی از ملیتهای ساکن ایران را هم آموزش ببیند.
8 رژيم مرتجع آخوندها در صدد ايجاد امپراطوري اسلامي از نوع شيعي هست. آيا براي رسيدن سريعتر به هدف, در بسط و گسترش زبان عربي تلاش دارد و يا براي حفظ زبان فارسي به بزرگداشت فردوسي پرداخته هست ؟
- رژیم کنونی ایران، از تشیع به عنوان ابزاری برای بسط قدرت خود استفاده می کند ولی ذاتا یک رژیم فارسگرا است، این رژیم هرکجا که منافع فارسی با منافع تشیع در تقابل بوده است، منافع فارسی را بر منافع تشیع ترجیح داده است، در جنگ آذربایجان با ارمنستان، به خاطر اینکه قدرت گیری آذربایجان شیعه در تضاد با منافع فارسگرای حکومت بود از ارمنسان مسیحی حمایت کرده و می کند و یا در افغانستان به جای حمایت از هزاره های شیعه ترک از تاجیکهای سنی فارسزبان حمایت می کند، حمایت ایران از شیعیان عرب نیز به دلیل ایجاد اختلال در صفوف اعراب است و باز هم در جهت تامین منافع فارسگرایی. هر روز شاهد اعدام اعرابی هستیم که تنها جرمشان خواستن آموزش به زبان عربی برای کودکانشان می باشد.
9 نکته آخر :
- مفهوم زبان، گویش و لهجه را یاد بگیریم و هر یک را در جای خود استفاده بکنیم و به دلخواه خود آنها را تغییر ندهیم
- مفهوم ملیت و قومیت را یاد بگیریم
- مفاهیم سیاسی مانند پانترکیسم، قومگرا و غیره را یاد بگیریم و در جای مناسب استفاده کنیم و گوینده هر سخن مخالف را با چنین کلماتی ننوازیم
آلپر آتاسی
زمستان 92yazı 09.02.2014 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır

