Yazar: ilgarulu@gmail.com

  • هویت دولت و دولتمداری ایرانی بر اساس فارسگرایی و شیعه گرایی بنا نهاده شده است

    ایران جمهوری اسلامی شیعه گرایی فارس گرایی

    هر حکومتی که بر دولت ایران حاکم باشد بر اساس هویت ساختاری ایران، شیعه گرا، فارسگرا و به تبع آن ترکستیز خواهد بود. از زمان تشکیل دولت ایران در صد سال گذشته تا کنون چنین بوده و چنین هم خواهد بود. تنها راه آزادی و خوشبختی مردم این جغرافیا، فروپاشی ایران و استقلال ملل در بند است

    در زمان سلطنت هم اینطور بود، در زمان سلطنت کفه فارسگرایی سنگینتر بود ولی شیعه گرایی هم بخشی از هویت حکومت بود، دستبوسی و حمایت شاه و اخوندها از همدیگر، زیارت امام راضا ویا شرکت در مراسمات عاشورا توسط شاه، یا حمایت جمهوری اسلامی ایران از ارمنستان نشاندهنده آن است که در صد سال گذشته همیشه حکومت ایران بر اساس فارسگرایی و شیعه گرایی اداره شده است.

    اگر مردم موفق به سرنگونی حکومت فعلی شده و حکومت جدیدی در ایران سرکار بیایید، در مورد نوع حکومت بعدی هیچ اتفاق نظر ویا پیش بینی قطعی نمی توان داشت، ولی میتوان با اطمینان گفت که در حکومت بعدی کفه فارسگرایی سنگین تر از کفه شیعه گرایی خواهد بود

    با وجود ذهنیتی که برای حقوق زنان به خیابان می آید ولی شعارهایی دارای فحشهای جنسیتی می دهد، برای جامعه مدنی و مبارزه با ظلم و خشونت به خیابان می آید ولی مامور دستگیر شده را لخت کرده و باتومش را در ماتحتش کرده و می کشد، سخن از آزادی و عدالت میزند و همزمان نهایت تلاش خود را برای منکوب ملیتهای دربند می کند، انتظار ایجاد حکومت دموکراتیک با چنین افرادی، نهایت ساده لوحی است.

    تنها راه نجات مردم آذربایجان، ایجاد حکومت ملی آذربایجان است که به تبع آن سیستم فاشیستی ایران هم فروخواهد ریخت. همه ملیتهای منطقه(حتی فارسها)، تنها در این صورت، ممکن است به حکومتی دموکراتیک و زندگی انسانی دست یابند

    لذا مردم آذربایجان جنوبی باید تنها یک هدف یعنی برقراری حکومت ملی آذربایجان را داشته باشند و در هر فرصتی شعارهای ملی آذربایجان را سر داده، پرچم ملی آذربایجان جنوبی را به احتزاز در بیاورند

    این که جوگیر شده و در هر لحظه ای هدف متفاوت انتخاب بکنیم هیچ نفعی برای ملت آذربایجان جنوبی نخواهد داشت. گفتن حرفهایی مانند “امروز هدف ما سقوط جمهوری اسلامی است، بعد از سقوط جمهوری اسلامی خواسته های ملی خود را مطرح خواهیم کرد” یک انحراف و اشتباه مللی است و باعث خوهد شد که خواسته های حرکت ملی آذربایجان دهها سال عقب بیافتد. حتی با فراهم کردن فرصت آسیمیلاسیون بیشتر، به نسل کشی کامل هویت فرهنگی ترکان آذربایجان و دیگر مناطق ایران منجر خواهد شد

  • رابطه دموکراسی و حقوق ملی اتنیکها – مطالعه موردی فرانسه و آلساس

    دموکراسی یک شیوه حکمرانی است که بر اساس احترام به حقوق و نیازهای فرد-فرد جامعه پایه گذاری شده است. همچنین دموکراسی و حقوق بشر ارزشهای جهانی هستند که عموما همه افراد و حکومتها قلبا و یا حداقل زبانا اعتقاد خود را به آن ابراز می کند. انگیزه این بررسی، تلاش برای یافتن پاسخ این سوال است که آیا در صورت برقراری یک حکومت دموکراتیک در ایران، آذربایجان جنوبی می تواند حقوق ملی خود را به دست بیاورد؟
    قبل از هر چیزی باید یادآوری بکنیم که با توجه به ژئوپولیتیک ایران که کشوری در قلب خاورمیانه، دارای جمعیت 85 ملیونی غیر همگن از ملیتهای مختلف و منابع سرشار انرژی است، هر حکومتی که در ایران سر کار باشد خود را جدا و بی نیاز از خواسته های مردم خواهد دانست و به سمت دیکتاتوری خواهد رفت، لذا امکان برپایی حکومتی دموکراتیک در ایران بسیار کم است. ولی فارغ از این که آیا در چنین کشوری امکان برپایی حکومتی دموکراتیک وجود دارد یا نه، می خواهیم بررسی بکنیم که آیا اگر در ایران یک حکومت دموکرات سر کار بیاید امکان برآورده شدن خواسته های ملی آذربایجان جنوبی وجود دارد یا نه؟
    خواسته های ملی مردم آذربایجان جنوبی به شکلهای مختلف مطرح می شود، کف این خواسته ها رسمی شدم زبان ترکی در ایران است و سقفش استقلال کامل آذربایجان جنوبی و یا اتحاد با آذربایجان شمالی است، خواسته ها بینابینی مانند خودمختاری، فدرالیسم و کنفدرالیسم هم مطرح است
    با توجه به اینکه سازمان ملل بر اساس ایده دولت-ملت تشکیل شده است، کلیه اسناد سازمان ملل درباره حقوق بشر و دموکراسی با این پیشفرض تنظیم شده است که همه شهروندان یک کشور، ملت واحدی هستند. لذا در همه این اسناد، حقوق فردی و شهروندی مد نظر قرار گرفته و در مورد حقوق کولکتیو یا جمعی، خصوصا حقوق ملیتهای مختلف در یک کشور اشاره خاصی نشده است. تنها اشارات قابل استناد، اشاره به حقوق اقلیتها و ملتهای مستعمره ویا اشغال شده است. برای حقوق اقلیتها برخی آزادی های فردی مانند حق آموزش زبان مادری و ترویج و زنده نگه داشتن فرهنگ و سنتهای اقلیتها توصیه شده است که در بیشتر مواقع نیز دولتها را ملزم به ایجاد امکانات برای آن حقوق نکرده است. در مورد ملتهای مستعمره ویا اشغال شده نیز حق تعیین سرنوشت را به رسمیت شناخته است ولی این حق در تعارض با اصل تمامیت ارضی کشورها نیز می باشد. به زبان ساده بر اساس منشور سازمان ملل همانقدر که یک ملیت حق تعیین سرنوشت خود را دارد، به همان اندازه هم دولت حاکم با مطرح کردن اصل تمامیت ارضی حق مقابله و برخورد با ملیتهای استقلال طلب را دارد. تنها راه غلبه بر این پارادکس آن است که ملیتهای تحت ستم با مبارزات و مجادلات مدنی، سیاسی، حقوقی و نظامی بتواند حاکمیت خود را بر سرزمینهای خود مسجل کرده و دولت استعمارگر را مجبور به پذیرش خواستهای خود بکند.

    فرانسه – آلساس، تقابل دموکراسی و حقوق ملی

    برخلاف تصور خیلی از مردم جهان، فرانسه کشوری است با ملیتهای مختلف که از زمان تشکیل کشور فرانسه تا کنون همیشه با حرکتهای هویت طلبانه و استقلال طلبانه مواجه بوده است. دموکراسی فرانسوی نه تنها به هیچ وجه کمکی به پیشبرد اهداف حرکتهای ملی در فرانسه نکرده است، بلکه دستاویزی برای سرکوب و آسیمیلاسیون ملیتهای مختلف فرانسه قرار گرفته است. از جمله ملیتهای مختلف فرانسه که خواهان استقلال از فرانسه می باشند می توان به آلساس، بریتانی، کورسیکا، نورماندی و … اشاره کرد. در ادامه مروری مختصر بر تاریخ منطقه آلساس خواهیم داشت.

    • آلساس به مرکزیت استراسبورگ، منطقه آلمانی زبان در غرب رود راین است که امروزه بخشی از کشور فرانسه است تاریخ و روند آسیمیلاسیون در منطقه آلساس تا حدودی شباهتهای زیادی به تاریخ آذربایجان دارد. همچنین قوانین اساسی مشروطیت و جمهوری اسلامی با الهام از قانون اساسی فرانسه نوشته شده است و احتمالا قانون اساسی پسا جمهوری اسلامی هم در بهترین حالت شبیه قانون اساسی فرانسه خواهد بود
    • در سال 1646 امپراطور هابسبورگ، آلساس شمالی را به مبلغ 1.2 تالر(واحد پول آن زمان) به فرانسه فروخت
    • در سال 1681 لویس جهاردهم بخشهای دیگر سرزمین آلساس از جمله استراسبورگ را اشغال کرد. با این وجود تا سال 1789 آلساس هنوز منطقه ای خود مختار در داخل فرانسه بود و زبان رسمی اش، زبان آلمانی بود.
    • پس از انقلاب فرانسه موقعیت ویژه و خودمختاری آلساس ملغی شد و اکثر بناهای تاریخی و هویتی آلساس با خاک یکسان شد، انقلابیون فرانسه، مقاومت و اعتراضات مردمی در آلساس را به شدت سرکوب کردند و جمع کثیری از مردم بومی آلساس مجبور به مهاجرت به آلمان شدند
    • در زمان ناپائون سرزمینهای بیشتری از آلمان اشغال شده و به عنوان بخشی از الساس به فرانسه الحاق شد
    • پس از جنگ سال 1870 بین پروس و فرانسه، آلساس به آلمان ملحق شد، در جنگ جهانی اول بیش از 380000 سرباز آلساسی در ارتش آلمان خدمت می کردند
    • در پایان جنگ جهانی اول و با شکست آلمان و بر اساس عهدنامه ورسای، آلساس دوباره به فرانسه ملحق شد ولی اینبار فرانسه رسمیت زبان آلمانی در آلساس را ملغی کرد و زبان فرانسوی را به اجبار، زبان رسمی منطقه آلساس کرد
    • در جنگ جهانی دوم باز با اشغال فرانسه توسط آلمان در سال 1939، زبان فرانسوی در آلساس ملغی شد و زبان آلمانی زبان رسمی آلساس شد.
    • در پایان جنگ جهانی اول و با شکست آلمان در سال 1944، مجددا آلساس به فرانسه الحاق شد و دوباره زبان فرانسوی در آلساس رسمی شد و پس از آن سیاست آسیمیلاسیون فرانسه در آلساس شدت بسیار بیشتری به خود گرفت به نحوی که امروزه اگر به لیتراتور فرانسوی زبان نگاه بکنید هزاران مقاله و کتاب وجود دارد که با هدف اسیمیلاسیون مردم آلساس نوشته شده است و در همه آنها می خواهند ثابت کنند که مردم آلساس از نژاد فرانسوی هستند و زبانشان هم آلمانی نیست و زبان آلساسی تنها شباهتهایی با زبان آلمانی دارد. همانند همان سیاستی که در ایران بر علیه ترکهای آذربایجان انجام می شود.
    • در سال 2016 دولت فرانسه رسما نام آلساس را هم حذف کرد. بدین صورت که، مناطقی که از نظر اداری و رسمی با نامهای آلساس، لوراین، شامپاین و آردنه نامیده می شدند را باهم ادغام کرد و یک منطقه جدید به نامه Grand Est ایجاد کرد تا هم مردم آلمانی آلساس در منطقه خود در اقلیت باشند و هم نام آلساس برای همیشه از تاریخ حذف شود


    درسهایی که می توان از تاریخ آلساس در فرانسه گرفت؟

    • صرف نظر از شیوی حکمرانی در فرانسه، همه حکومتهای فرانسه نه تنها قدمی از هژمونی خود بر آلساس عقب نکشیده اند بلکه روز به روز بر تحکیم هژمونی مرکز در آلساس و آسیمیلاسیون مردم آلساس افزوده اند
    • دموکراسی ممتاز و الگوی فرانسه، نه تنها کمکی به حرکتهای ملی گرایانه و حقوق ملی اتنیکهای فرانسه نکرده است بلکه دستاویزی برای سرکوب و آسیمیلاسیون بیشتر این اتنیکها بوده است


    نتیجه گیری و نکات نهایی


    هیچ دولتی فارغ از شیوه حکمرانی(دموکراسی، مونوکراسی، تئوکراسی و …) راضی به تقسیم هژمونی خود بر تمام ویا بخشی از سرزمینهای تحت تسلط خود نمی شود. یک دولت، تنها زمانی از هژمونی خود بر بخشی از سرزمینش دست می کشد که بقای دولتش در خطر باشد و به خاطر بقای خود مجبور به پذیرش آن شود. لذا :
    1- دموکراتیک یا استبدادی بودن حکومت ایران تاثیری در رسیدن به خواسته های ملی و حکومت ملی در آذربایجان جنوبی ندارد.
    2- تنها راه برقراری حکومت ملی آذربایجان حنوبی مجادله مستمر مدنی، سیاسی، حقوقی و در صورت لزوم نظامی برای برقراری حاکمیت در آذربایجان جنوبی و کسب مشروعیت بین المللی و عمومی است
    3- حاکمیت ایران، زمانی حکومت ملی آذربایجان جنوبی را به رسمیت می شناسد که چاره ای جز آن نداشته باشد و در صورت عدم پذیرش آن کلیت و تمامیت ایران به خطر بیافتد. برای رسیدن به چنین موقعیتی، همزمان با قدرت گیری حرکت ملی آذربایجان باید تا حد ممکن به تضعیف ویا متلاشی کردن حاکمیت ایران پرداخت.
    4- بهترین استراتژی برای تضعیف و محو حاکمیت ایران ایجاد راهپیمایی ها و اغتشاشات در ایران است. برای این منظور حرکت ملی آذربایجان باید از هر فرصتی برای راهپیمایی و حضور خیابانی پشتیبانی بکند، همچنین با هماهنگی و یا تحریک دیگر مردمان جغرافیای ایران به برپایی آشوبها و اغتشاشات در دیگر نقاط ایران کمک بکند.
    5- دموکراسی یک ارزش جهانی است و طبیعی است که هر انسان آذربایجانی، دموکراسی را در خود درونی کرده و طالب حکومتی دموکراتیک برای خود باشد. تلاش جهت دموکراتیزه کردن حکومت و دولتی که متعلق به ما نیست، تلاشی بی فایده است که هیچ نفعی برای ملت آذربایجان ندارد. لذا همه کسانی که طالب دموکراسی و حقوق بشر هستند در اولویت نخست باید برای برپایی حکومت ملی در آذربایجان تلاش بکنند و همراه با آن دقت بکنند که پروسه برقراری حکومت ملی و پس از آن، به صورت دموکراتیک باشد و مطالبات خود را در این جهت مدیریت بکنند
    6- با توجه به این که هدف حرکت ملی آذربایجان، برپایی حکومت ملی در آذربایجان است و تضعیف یا متلاشی کردن دولتمداری ایران، تنها یک استراتژی برای رسیدن به هدف مورد نظر است، باید دقت کنیم که در امواج تظاهرات و انقلابی گری هدف خود را گم نکنیم. برخی از دوستان و همراهان حرکت ملی، در میانه تظاهرات جو گیر شده و هدف خود را سرنگونی جمهوری اسلامی و روی کار آوردن حکومتی دموکراتیک در ایران اعلام می کنند. در حالی که اگر در ایران انقلابی شود و قبل از برپایی حکومت ملی در آذربایجان جنوبی، حکومتی جدید و انقلابی از هر نوعش در ایران سر کار بیایید مطالبات مللی آذربایجان سالها عقب خواهد افتاد زیرا تجربه تاریخی نشان داده است که حکومتهای برآمده از انقلابها، همیشه قویترین حکومتها بوده اند و پشتوانه عظیمی از حمایت مردمی پیدا کرده اند، چنین حکومتهایی فارغ از دموکراتیک بودن ویا نبودنشان به هیچ وجه راضی به تقسم هژمونی خود نشده و به سرکوب شدید هر حرکت ملی خواهند پرداخت.
    7- دوستانی که خواهان رسمی شدن زبان ترکی، خودمختاری، فدرالیسم یا کنفدرالیسم در ایران هستند هم باید توجه بکنند که این حقوق باید در میز مذاکره و هنگام تدوین قانون اساسی برای ایران گرفته شود. در آن زمان مرکز گرایان به راحتی چنین درخواستهایی را قبول نخواهند کرده و همانند هر دولتمداری حاضر به تقسیم هزمونی خود بر ایران یا بخشی از آن نخواهند شد. تنها زمانی حاضر به پذیرش آن خواهند شد که حکومت ملی دیفاکتو در تبریز وجود داشته باشد و برای جلوگیری از اعلان استقلال آذربایجان جنوبی ممکن است که خواسته های حداقلی مانند رسمی شدن ترکی ویا فدرالیسم را قبول بکنند. لذا حتی کسانی که خواسته های حداقلی دارند هم باید توجه بکنند که تنها راه رسیدن به آن خواسته ها، برپایی حکومت ملی در آذربایجان جنوبی، قبل از به ثمر رسیدن انقلاب در ایران است

  • Dr. Hüseyin Muhammedzade Sediq (Düzgün)’i kaybettik

    Güney Azerbaycan milli hereketinde onun yeri çox ferqlidir ve ferqli qalacaq. 1995 yıllarında türk dili derslerinde aşıladığı düşüncelerden hala beslenirem ve ömür boyu onun öğrencisi sayılıram,

    Bu büyük insanımızın Uzmanlığı ve Azerbaycan Türklüğüne verdiği emeğini herkes bilir ve menim anlatmağıma gerek yoxdur. Men burada onun yüce karakterini anlatacak bir neçe cümle yazmak isteyirem:

    1- Üniversitelerde, Türk dili derslerinin açılmasına qarşı qoyulan engellerin çoğunu onun varlığı ile aşabildik, Türk dili dersinin öğretmeni “öğretim üyesi” olmalıdır dediler, gelip ben Tahran üniversitesinin öğretim üyesiyem dedi, Türk dilinde uzman olması gerekir dediler, 10’larca yazdığı Türkçe kitabı getirip yöneticilerin önüne qoydu ve Üzmanlığını ispatladı, Bütcemiz yoxdur dediler, para istemirem dedi, hiç bir bahane qalmadı mecburen Türk dili derslere izin verdiler.

    2- çox mütevazi bir insandı, İran Bilim ve Sanat Üniversitesi, Tahranın diğer ucunda olduğuna rağmen hiç bişey beklemeden taksi ile gelip dersini deyip, taksi ile gederdi.

    3- Tüm üniversiteler ile ilgilenirdi. Her üniversite’deki milli düşünceli öğrencileri, diğer üniversitelerdeki Milli düşünceli öğrenciler ile tanışdırıp ve bir araya getirmeyi sağlayırdı. Bu çalışmaları ve yönlendirmeleri sonucunda, o zamanlar Güney Azerbaycanlı Öğrenciler TOPLUM’u quruldu.

    4- Türk dili derslerinin yanı-sıra öğrencilere milli düşünce ve siyasi görüş anlatıp aşılardı.

    Ruhu Şad, Toprağı Bol, Yolu Devamlı Olsun

  • Urmu Gölü qurtarılmalıdır ama doğru yollar ile

    1- Bu sorunu İran devleti yaradıp ve özü de doğru yollar ile çözmelidir, merkez mediyaları barajları ve quyuları hedef göstererek, xalqımızı suçlu göstermek isteyir ve öz sorumluluklarından qaçmak isteyir

    2- Tüm barajları açsalar en fazla 2-3 yüz milyon metreküp su bıraxılır, bu suyun hammısı Urmu gölüne yetişse bele, Urmu gölünde 1-2 haftada buxar olan su ile beraberdi ve Urmu gölüne heç faydası olmaz, ama günü bu günden Bulutları Toxumlamaya(بارورسازی ابرها) başlasalar, yıl sonuna dek Urmu gölüne 2 milyar metreküp qazandırabilirler, bu teknoloji İran’da var, Xorasa, Yezd ve Simnan kimi bölgelerde istifade edirler ama Azerbaycanda istifadesi için izin vermirler çünkü bulutlar burada yağsa Fars bölgelerinin yağışı azalar

    3- İran devleti, Quyuları qapatıp xalqımızı zor duruma soxmak yerine, 1 il içerisinde tüm ekin tarlaları ve bağlarını modern sulama sistemlerine teçhiz edebilir, dikkat edin ki İran’ın tümünde modern sulama sistemi oranı %33, ama Azerbaycanda %5 dir. modern sulama sistemi ile hem su qullanımı yarıya düşer, hem performans ikiye qatlanar, ama bunu devlet istemir, çünkü bunu ederse Azerbaycan Xalqı daha da zenginleşir ve İrana bağlılığı azalır

    qısacası, hem Urmu gölüne, Hem xalqımıza yararlı olacak çözümler var ama devlet onları yapmır, yerine xalqımızı daha beter felakete soxmak için, barajlar açmak, quyuları qapatmak ve ekincilerin suyunu kesmek kimi saçma çözümler ortaya atıp icra etmeye çalışır ve Azerbaycan Milli aktivistleri de bilmeyerek onların empoze ettiklerine uyup yaymaya çalışırlar bu yanlışı yapmayalım, Xalqımızı İran devletine qarşı qoruyalım

    imza linki

  • توطعه برگزاری انتخابات شورای شهر ارومیه به صورت الکترونیکی

    1- انتخابات در ایران هیچ وقت دموکراتیک نبوده و همیشه حکومت سعی کرده است که با مهندسی انتخابات، هم مشارکت حداکثری را فراهم بکند و هم افراد وفادار به خود را برگزیند
    2- در استان آذربایجان غربی، حکومت با همدستی گروههای تروریستی همیشه سعی کرده است که انتخابات را به نفع گروههای تروریستی مهندسی بکند که با حضور آگاهانه مردم، عموما با شکست مواجه شده است
    3- در انتخابات پیش رو اعلام شده است که انتخابات شورای شهر در ارومیه به صورت الکترونیکی خواهد بود و به جای آرای کاغذی و صندوق رای، ارا در کیوسک کامپیوترهای مرموطه وارد خواهد شد
    4- تجربه انتخابات الکترونیکی در دنیا بسیار کم است، عموما در دنیا شمارش اتوماتیک آرا را به عنوان انتخابات الکترونیکی مطرح می کنند ولی به ندرت به جای صندوق رای و ارای کاغذی از کامپیوتر و محیط مجازی استفاده می شود
    5- به نظر می رسد حکومت می خواهد در این انتخابات به هر نحو ممکن شهر ارومیه را به دست تروریستها بسپارد و انتخابات الکترونیکی تنها حربه ای است که با توسل به آن می خواهد به تقلب گسترده در انتخابات دست بزند
    6- در مناطقی مانند آذربایجان غربی که گروههای تروریست به دنبال شعله ور کردن اختلافات اتنیکی و سوئ استفاده از آن جهت تسلط به شهر ارومیه و استفاده از امکانات و رانتهای شهرداری برای قدرت گیری بیشتر هستند انتخابات باید شفاف و بدون شائبه برگذار شود و انتخابات الکترونیکی می تواند به شکافهای اتنیکی بیشتر و تسلط تروریستها بر جان و مال مردم منجر بشود
    7- استانداری انتصابی استان آذربایجان غربی و متولیان برگذاری انتخابات الکترونیکی تماما از اتنیک منتسب به گروههای تروریستی هستند و هر نوع امکانات دستکاری در ارا و نتایج انتخابات را دارند. لذا نتایج چنین انتخاباتی از قبل معلوم است و به عنوان عضوی از مردم ارومیه این دسیسه را محکوم کرده از همشهریان خود می خواهم که به صورت جدی اعتراض خود را به این روند اعلام بکنند و استانداری را مجبور به عقب نشینی از این تصمیم و برگذاری انتخابات به صورت شفاف و برگ رای بنمایند

  • علی دایی و کریم باقری هویت‌سیزلیک سمبولو

    علی دایی و کریم باقری هویت‌سیزلیک سمبولو

    بیر گون بیر درویش مسجده گئدیب، باغیراراق دییر کی: “بو مسجد‌ده‌کی هرکس بیر حیوان کیمی آشاغیلیق و حقیردیر”. مسجدده‌کی‌لر بیر بیرینه باخیب باشینی ساللار. بعضی‌لری هیچ اوستونه آلماز، بعضی‌لری حتی درویش حقلی‌دیر، میللت پوزولدو دئیر. بیرآز سونرا درویش مسجدده‌کی لاپ بویوک آدامین یانینا گئدر و گؤزلرینین ایچینه دیک دیک باخیب بارماغاینی سینه‌سینه دایاییب “سن حیوان کیمی آشاغیلیق و حقیرسن” دئیر. آدام حیرص‌لنیب باغیرار “سن منه توهین ائتدین سنی اؤلدوره‌جم”. درویش گولوب دییر کی: “بیرآز قاباق دا عینی توهینی ائله‌دیم و سن باشینی ساللادین. آما گؤزوم گوزونه باخاراق عینی توهینی ائدینجه، اؤزونو جماعت‌دن آییریبی من اولدون و ناراحات اولدون. جماعتین ایچنده توهین‌لر سنه توخونمادی چونکو اورتاقلارین واردی آما تک باشینا قالینجا حقیقت بیر اوخ کیمی قلبینه ساپلاندی.”

    بوگونکو وضعیت بودور، فارسلار، تورک‌لره توهین ائتدیک‌لرین‌ده، هامیمیزا، هامیمیزین آناسینا، حتی اؤزلرین‌دن بیلدیک‌لری، کریم باقری و علی دایی‌نین آناسینا دا توهین ائدیردیلر، آما اونلار اؤزلرینه آلمیردیلار. بو توهین‌لر اونلارین دا هم اؤزونه و هم ده آنا بابالارینا اولدوغونو اونلارا آنلادماق اوچون، بیری دوروب گؤزلرینه باخیب، بارماغینی سینه‌سینه قویوب عینی توهینی ائتمه‌لی‌ایدی کی بو غفلت‌دن اویانیب اوزلرینه گلسینلر و من اولسونلار

  • چند سوال از کسانی که مروج ایران تورکلری ویا فدرالیسم هستند

    1- اگر کسی بگوید “محمد امین رسولزاده اشتباه کرد که در راه استقلال آذربایجان مبارزه کرد زیرا چیزی به اسم ترک آذربایجان وجود ندارد و آنها ترکهای روسیه هستند، همچنین در همه جای روسیه ترکها زندگی می کنند و روسیه یک دولت ترکی است. استقلال آذربایجان خیانت به ترکها بود، ترکهای آذربایجان باید با دیگر ترکهای روسیه متحد می شدند و روسه را یک دولت ترکی می کردند” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟
    2- اگر کسی بگوید “آتا تورک اشتباه کرد که در راه ایجاد کشور ترکیه مبارزه کرد زیرا در همه جای امپراطوری عثمانی(آفریقا، خاورمیانه، بالکان، قفقاز) ترکها زندگی می کنند. کورتولوش ساواشی و ایجاد کشور ترکیه خیانت به ترکها بود، ترکهای آناطولی باید با دیگر ترکهای جهان متحد می شدند و یک دولت ترکی بزرگ ایجاد می کردند” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟
    3- اگر کسی بگوید ” الجزایری ها اشتباه کردند که با فرانسه جنگیدند و استقلالشان را کسب کردند زیرا ملتی به اسم ملت الجزایر وجود ندارد، آنها متعلق به ملت بزرگ عرب هستند و در همه مستعمرات فرانسه حتی خود فرانسه عربها زندگی می کنند آنها باید با دیگر عربها متحد شده و فرانسه را یک کشور عربی می کردند استقلال الجزایر خیانت به ملت عرب بود” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟
    4- اگر کسی بگوید ” مردم ترکستان شرقی(دوغو تورکیستان) اشتباه می کنند که بر علیه دولت چین مبارزه می کنند زیرا آنها ترکهای چین هستند و در همه جای چین هم ترکها زندگی می کنند در ضمن ترکها صدها سال بر چین حکمرانی کرده اند، ترکهای دوغو تورکیستان باید با دیگر ترکهای چین متحد شده. چین را یک کشور ترکی بکنند، استقلال دوغو تورکیستان خیانت به همه ترکهای چین است” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟
    5- اگر کسی بگوید ” مردم آذربایجان جنوبی اشتباه می کنند که برای استقلال و حق تعیین سرنوشتشان بر علیه دولت ایران مبارزه می کنند زیرا ملتی به اسم ملت آذربایجان وجود ندارد آنها متعلق به ملت ترکهای ایران هستند، در همه جای ایران ترکها زندگی میکنند همچنین ایران صدها سال تحت حاکمیت ترکها بوده است، ترکهای ایران(ایران تورکلری) باید با هم متحد شده و کل ایران را یک کشور ترکی بکنند، استقلال ترکهای آذربایجان خیانت به ترکهای ایران و همه ترکهای جهان است” در مورد این فرد چه فکر میکنید و چه جوابی به وی می دهید؟

  • Şeytan ile savaş

    dünen birisinin Güney Azerbaycan Türklüğü ve Milli mucadilesine qarşi saldırısına cevap yazırdım, bir an düşündüm men bu cevapları 15-20 il öncede yazmışdım, ne oldu da birdaha başa döndük ve bu cevapları yazmaq zorunda qaldık.
    15-20 il önce bir Gofteman(گفتمان) adlı site vardı, orada fars faşistler Güney Azerbaycan Türklüğüne İrankhah(ایرانخواه), Mezdek(مزدک), Arya(آریا) kimi adlar ile saldırardı, bizde orada başqa taxma adlar ile onlara cevap yazardık, o zaman Milli Hareketimizin xalqımıza ulaşabilecek çox medyası yoxdu ve biz Goftman sitesini fırsat bilerek orada xalqımızı aydınlatmaya çalışırdık, orada geçen meqalelerin bir çoxunu AzerGoshnab adlı bir sitede toplanmışrdı, aynı zamanda Mehran Behari taxma ad ile biri vardı ve oda bizim cebhedeydi, Güney Azerbaycan Milli hareketini savunurdu, hatta BijarAzerbaycan, SongorAzerbaycan, QezvinAzerbaycan ve buna benzer site’ler qurmuştu ve o topraqların Azerbaycan olduğunu ispatlamaya çalışırdı.
    zaman geçti o site’lerin hammısı tam tersi sonuç aldıkları için ve Azerbaycan Türklerinin dahada aydınlaşmasına neden oldukları için bağlandı, bir tek Mehran Bahari taxma adı hala devam edirdi, ama bu sefer arxası Azerbaycana değil de yüzü Azerbaycana qarşıydı!.
    o zaman İrançı ve Farsçıların iddea ettikleri ve bize qarşı qullanan sözlerin hammısı bugün Mehran Behari ve “İran Türkleri” diyen adamların ağzından söylenir, o zamanlar savaşmak daha rahattı çünkü qarşımızda İrankhah(ایرانخواه), Mezdek(مزدک), Arya(آریا) kimi adlar ile çıxırlardı ama bugün Bergutay, Tebrizi ve Mehran Behari kimi Türkçü adlar ile çıxırlar.
    “Şeytan atını mahmuzlamış giderken Don Kişot bağırdı.
    -Bir dakika bekle! Sana son bir soru daha soracağım. Ondan sonra ne cehenneme gidersen git.
    Şeytan atının dizginlerini çekti:
    -Sor bakalım, dedi alaycı bir sesle, ama lafı uzatma işim acele..
    -Ormanda savaş naraları atanlar senin adamların mıydı?
    -Elbette… Benim adamlarım çoktur!
    -İyi ama, Mağripliler gibi “Allah, Allah!” diye bağırıyorlardı?.
    -Ne sandın ya! “Şeytan, Şeytan!” diye mi bağıracaklardı? Bizim işimiz bu: Aldatmak, daima aldatmak…”
    CERVANTES

  • پارتیزانهای فیسبوکی

    اخیرا برای سرکوب مبارزات مقدس ترکهای آذربایجان جنوبی و برای گسست ارتباطشان با دنیای ترک، پارتیزانهای فیسبوکی رژیم به صحنه آمده اند، با نگاه به صفحات این پارتیزانها متوجه می شوید که غیر از افترا و تحقیر دولتهای ترکیه و آذربایجان شمالی مطلب دیگری در صفحه شان وجود ندارد. هیچ نقدی در مورد رژیم فاشیست ایران ننوشته اند حتی در مورد شهرداری ویا استانداری شهر محل اقامت خود نیز هیچ نقد و یا نظری ندارند ولی دهها مقاله و مطلب بر علیه ترکیه و جمهوری آذربایجان شمالی تولید کرده اند. اکثر این مطالب با هدف مایوس کردن ترکهای آذربایجان جنوبی از دنیای ترک و ایجاد دشمنی با آنها نوشته شده است. هدف من تطهیر این دولتها نیست زیرا من هم به بسیاری از سیاستهای آن دولتها انتقاد دارم ولی هر منتقدی باید قبل از انتقاد باید حداقل سوالهای زیر را از خود بپرسد:
    آیا در جغرافیای آوراسیا کشورهایی دموکرات تر از ترکیه و آذربایجان شمالی وجود دارد؟
    آیا در جغرافیای آوراسیا کشورهایی وجود دارد که بیشتر از ترکیه و آذربایجان شمالی به منافع ملی مردم خود اهمیت بدهد؟
    یک نمونه بهتر از آنها می توانید مثال بزنید؟
    چرا در منطقه ای که دیکتاتورترین دولتهای دنیا مانند ایران، سوریه، اردن، ارمنستان، روسیه، مصر، عربستان و … وجود دارد فقط به نقد ترکیه و آذربایجان شمالی می پردازید؟
    دلیل و نتیجه این انتقادها چیست؟

  • FACEBOOK PARTİZANLARI

    bu günlerde Güney Azerbaycan Türklerinin qutsal savaşını ezmek ve onları Türk Dünyasından qoparmak için, bir sürü facebook partizanları ortaya çıxmış, sayfalarına baxıram, Quzey Azerbaycan ve Türkiye devletlerini eleştirme ve aşağılamaqdan başqa hiç bişey yoxdur,
    İran faşist devletine hiç eleştirileri yoxdur, hatta yaşadığı şehirin belediyesi veya valisine bile hiç bir eleştirisi olmayan birileri, bir anda Türkiye ve Quzey Azerbaycan’a qarşı onlarca meqale üretmişler, bu yazıların bir çoğu Güney Azerbaycan Türklerinde Türk dünyasına qarşı umutsuzluk ve düşmanlık yaratmak amacı ile yazılmış, amacım o devletleri ağa çıxarmak değil, menim de bir çox politikalarına eleştirilerim var, ama bu yazıları yazanlar önce bu soruya cevap vermelidirler:
    Avrasya coğrafiyasında Türkiye ve Quzey Azerbaycan’dan daha demokratik ve xalqının çıxarlarını daha çox qoruyan başqa bir devlet veya örnek varmı?
    neden İran, suriye, ürdün, ermenistan rusya, mısır ve … gibi dünyanın en diktator devletleri olduğu bölgede sadece bu 2 develtei eleştirirsiniz?
    bu eleştirilerin amacı ve sonucu nedir?