Yazar: ilgarulu@gmail.com

  • چرا ایران از عملیات باریش پیناری ناراحت است؟

    عملیات باریش پیناری در مسافت 120 کیلومتر از مرزهای سوریه در حال اجراست در این مسافت هیچ شهر کرد نشین وجود ندارد تنها 2 شهر عرب نشین راس العین و تل ابیض در آن منطقه است که تحت اشغال تروریستهای پ ک ک و آمریکاست، همیشه تکیه کلام ایران حل مشکلات منطقه به دست کشورهای خود منطقه بوده است، اکنون که آمریکا عقب نشینی کرده و ترکیه هم درحال آزادسازی این شهرهای عرب نشین از دست تروریستها و زمینه سازی برای بازگشت آوارگان است (خود رژیم اسد نیز نه قصد آزاد سازی این مناطق را دارد و نه توانش را)، چرا رژیم ایران همگام با اپوزیسیون فارسگرا، مخالف این عملیات هستند؟ آیا غیر از ترک ستیزی و دشمنی با ترک در هر زمان و در هر مکان، معنای دیگری می توان برای آن پیدا کرد؟ آیا غیر از حافظ منافع آمریکا و طرح خاورمیانه بزرگ بودن تفسیر دیگری می توان برای این مخالفت پیدا کرد؟

  • برای حمایت از خیزشهای اخیر سکوت می کنیم

    مدتی است که در استانهای مختلف ایران، خصوصا مناطق فارس نشین کشور اعتراضات خیابانی در جریان است این اعتراضات عموما به بهانه گرانی و تورم صورت می گیرد. همانند دیگر اعتراضات چند سال اخیر، آذربایجان به این اعتراضات نپیوسه است در این میان آنچه که هنوز مایه تعجب است، عدم درک برخی از روشنفکران و معترضین از رفتار آذربایجان و تلاش بیهوده برای کشاندن مردم آذربایجان به میدان اعتراضات است، بیهوده بودن این تلاش و انتظار به دو دلیل است؟

    1- مردم آذربایجان حداقل در تفکر و رفتار به استقلال فکری رسیده اند و با وجود آنکه رسما بخشی از ایران هستند ولی از نظر فکری راه خود را از جریانها و گروههای سراسری تمامیتخواه جدا کرده اند، حتی در شهرهای ترک نشین این جمله که “ به ما چه؟ حکومت فارسهاست خواستن به زیر می کشند نخواستن ادامه میدن” زیاد شنیده می شود

    2- پیوستن آذربایجان به خیزشهای اخیر خواست حکومت است و باعث انحراف اعتراضات و بهانه ای برای سرکوب و اتمام اعتراضات خواهد شد

    در مورد بند اول نیازی به بحث و توضیح بیشتر نمی بینم زیرا عدم همراهی آذربایجان در انتخابات و اعتراضات 10 سال اخیر با دیگر بخشهای ایران خصوصا با بخشهای مرکزی و فارش نشین، استقلال فکری آذربایجان را ثابت می کند و نیاز به توضیح اضافه در این مقال نیست

    حکومت ایران پس از خروج ترامپ از برجام باید جام زهر دیگری بنوشد و چاره ای جز تسلیم تمام و کمال در مقابل خواسته های آمریکا ندارد و برای عملی شدن آن هم نیاز به دشمنی غیر از آمریکا دارد تا بتواند هم همبستگی داخلی ایجاد بکند و همه تسلیم خواسته های آمریکا شدن را حداقل برای عمال و دستپرورده های خود توجیه بکند، بهترین گزینه برای این منظور کشاندن مردم آذربایجان به خیابانها است زیرا می داند که مردم آذربایجان اگر به خیابان بیایند به خاطر مخالفت با حکومت ویا جریان خاصی نه خواهند آمد و به هر حال شعار های استلال طلبانه در جهت حق تعیین سرنوشت آذربایجان خواهند داد و همین عامل بهانه ای خواهد بود که حکومت نوای ای ایران سر دهد و با بزرگنمایی رسانه ای، کشور را در حال فروپاشی نشان دهد و همه معترضین فعلی، اپوزیسیون و جناحهای مخالف داخلی را برای همبستگی و حفظ کشور اقناع کرده، تسلیم در برابر امریکا را توجیه نماید و با سرکوب خشن آذربایحان، دوام رژیم را برای سالهای دیگر تضمین بکند/ برای این منظور رژیم تلاشی دوسویه دارد از یک طرف در سایتها و کانالهای به ظاهر مخالف رژیم با قربان صدقه رفتن از مردم آذربایجان می خواهد که به این خیزشها بپیوندند و از طرف دیگر با دعوت از عناصر منفور و ضد ترک مانند جواد طباطبایی برای سخنرانی در سالگرد مشروطه، می خواهند اعتراضات آذربایجان را به سمت شعارهای استقلال طلبانه بکشانند تا به هدفی که در بالا بدان اشاره شد دست یابند

    به نظر من مردم آذربایجان برای حمایت از خیزشهای اخیر در مناطق فارس نشین و همچنین مقابله با توطعه های حکومت، باید اولا با تجمع اعتراضی در هر صورت مانع از سخنرانی فرد مذکور در تبریز شوند، ثانیا اعتراض خود را فقط به همین گزینه محدود کرده و شعارها فقط در مخالفت با حضور عنصر ضد ترک باشد و پس از حصول نتیجه هم خیابانها را ترک کنند و از انحراف اعتراضات توسط عوامل نفوذی جلو گیری بکنند. این تنها راه کمک به خیزشهای اخیر در آذربایجان و خنثی کردن دسیسه های خکومت بر علیه مردم آذربایجان می باشد

    آلپر آتاسی

    مرداد 1397

    Bu yazı 04.08.2018 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır

  • عذرخواهی از مردگان 600 سال پیش

    بیانیه های عذرخواهی مسئولین مختلف در مورد برنامه فیتیله به همان اندازه برنامه فتیله، شنیع و موهن هستند، زیرا در تمام بیانیه ها از آذری زبانها عذرخواهی می کنند. طبق گفته تمام کتابهای تاریخی فارسی، زبان آذری زبانی است که ظاهرا 500-600 سال قبل در بخشهایی از آذربایجان به آن زبان صحبت می کردند. یعنی به خاطر توهینی که امروزه بر ترکان کرده اند از مرده گان 600 سال پیش عذر خواهی می کنند
    انتظار ما این است که حداقل رئیس صدا و سیما عذر خواهی بکند و در متن عذرخواهی صراحتا از ترکهای ایران عذرخواهی بکند نه مردگان 600 سال پیش.
    عذرخواهی هر مقام پایین تر از رویس صدا و سیما و به کار بردن هر اصطلاح دیگر غیر از “ترکهای ایران” پذیرفتنی نیست
    ما آذری، آذری زبان و یا ترک زبان نیستیم ما ترکان آذربایجان و ایران هستیم و اگر میخواهید عذرخواهی بکنید از ترکان ایران و یا ترکان آذربایجان عذرخواهی بکنید

  • چرا به این یکی گیر دادین؟

    از نظر من با توجه به این که بخش کثیری از مردم ایران ترک هستند، نمایش زبان آنها در رسانه های مختلف هم طبیعی است، البته منظور من زبان ترکی است نه لحجه ترکی زبان فارس.

    یعنی وقتی می خواهند وجود ترکها را در داستان نشان دهند باید دیالوگ به زبان ترکی ولی با زیر نویس فارسی پخش بکنند/ مثلا در فیلمهای متعددی در مورد ارمنی ها جنین می کنند و هیچ وقت یک ارمنی را درحال صحبت کردن به زبان فارسی(با لحجه ارمنی) نشان نمی دهند

    گفته می شود در ایران افراد زیادی هستند که در جامعه به زبان فارسی و با لحجه ترکی حرف می زنند، و فیلمسازها هم می خواهند آن را نشان بدهند، آنهم قبول ولی:

    1- همه ما می دانیم که فقط افراد با مشاغل پایین با لحجه ترکی حرف نمی زنند و مطمعنا هر کسی دکتر، مهندس و استاد دانشگاههای زیادی می شناسد که به لحجه ترکی حرف می زنند، چرا در فیلمهای ایران هیچوقت یک مدیر یا دکتر و … با لحجه ترکی نشان داده نمی شود

    2- چرا این افراد در درون خانواده خود نیز در حال صحبت کردن به زبان فارسی ولی با لحجه ترکی نشان داده می شوند.

    یعنی اولا می خواهند وجود زبان ترکی را انکار می کنند، ثانیا می خواهند ترکی را به عنوان لحجه ای از فارسی که در بین اقشار پایین جامعه رواج دارد نشان بدهند.

    حال همه موارد فوق سالهاست که جریان دارد چرا به فتیله این همه اعتراض می شود؟ زیرا عامدانه بودن آن کاملا آشکار است و به نظر می رسد می خواهند جوابیه ای بر علیه رشد هویت خواهی مردم آذربایجان و به ذهن کودکان این ملت تزریق بکنند

    می خواهند بگویند کسانی که وضع موجود را نمی پسندند و به آن اعتراض می کنند ایراد از خودشان است و زبان آنها متعفن و کثیف است و به خاطر نا آگاهی و جهالت خودشان است که این کثافت در آنها است و برای رهایی از آن باید به جای اعتراض و یا جدایی، زبان خود را تمیز بکنند(احتمالا با زبان شیرین فارسی) یعنی اعتراض فقط به وجود لحجه ترکی نیست، اعتراض به سناریویی است که در متن داستان وجود دارد، هوشمندانه نوشته شده است و احتمال سهوی بودن آن صفر است

  • Güney Azərbaycan bağımsızlığının olasılığı

    Son zamanlarda, güney Azərbaycan bağimsizliği nədəni ve olasılığı qonusunda yayınlar başlayıp, bu hərəkətin içindən biri olarak və bir analist gözü ilə, güney azərbaycan bağımsızlığının olasılığını araştırıp, ola biləcəği və qazancinin, maliyətindən daha şox olma ihtimalini göstərəcəğəm, bu meqalə fəqət bir analizdir və yazarın, güney azərbaycan bağımsızlığını savunmak vəya qarşı gəlmek anlamında dəğil

    Giriş

    1- Birləşmiş Millətlər Təşkilatının(BMT) quruluşunda, dünyada 50’ən az ölkə vardır, halbuki indi BMT üyələri 200’ən çoxdur, yani ortalama hər ölkə 4 ölkəyə bölünmüş olur, ama hər hanki ölkənin(fəqir vəya zəngin) xalqından bağımsızlığ qonusunu sorarsaq, bəlkə çoğunluğu qonşu ölkələr ilə daha yaxcı ilişki olamaqdana yana olurlar ama heç biri istiqlal qonusuna şübhələri olmaz və heç türlü geriyə dünüb əski ölkəyə yapışmağı qəbul etməzlər. Buda bağımsızlığın bir gerçək deyər olduğunu göstəriri ki her kimin fikricə, xarici güclərin zorluğu olmazsa, var olması olmamasından daha yaxcıdır.

    2- Müstəqillik hər bir insan vəya bir grup insanın doğal haqqıdır və müstəqilliğin həç tərfə faydası olmasa belə, ona qarşı durmaq vəya əngəlləməğinə bir nədən olamaz.

    3- Bir millətin bir grupunun bağımsızlığ istəməği, o etnik vəya bölgənin müstəqil olma anlamına gəlməz və sadəcə toplumun bir bölümünün düşüncələrini göstərir və rəsmiyətə tanılıp görünməsi gərkir. Örnək olarak iskoç yerəl hüküməti istiqlqlçı parti əlində ama müstəqil olma imkanı olduğuna rağmən və Britaniyanın, skoç müstəqilliği için refrandoma izin vərdiğinə rağmən, iskoç xalqı müstəqilliğə öy vərmədi vəya tam tərsinə, iraq kürdüstanında hardasa tüm kürd xalqı müstəqilliq arzusu və istəğində olduğuna rağmən, qonşu ölkələrin hassasiyətləri və bezi alabiləcəkləri avantajlar ki müstəqilliqdən sonra alamzlar(kərkük)i göz önünə alaraq müstəqilliqtən uzaq dururlar.

    Yani müstəqilliq hərkim için bir müsbət dəyər anlamı daşıyır və müstəqilliğə qarşı olanlar, nədənlərini ilan etmək zorundalar. Buna rağmən qonuyu bir örnək ilə açmak istəyirəm, tutalım bir nəçə ortağın bir mütəbər şirkəti var, ortaklar birbiri ilə qahım vəya dost ola bilir vəya ola bilməz, bü şirkət əski şirkət olabilir və ya yəni bir şirkət olabilir, gəçmişdə ortaqlar arasında çatışma olmuş ola bilir vəya hər zəman anlayışlı və əmpati ilə yürütülmüş olabilir, şirkətin malı durumu yaxcı vəya pis olabilir, şirkətin gələcəğinin təxmini yaxcı vəya pis olabilir, ama bunların həç biri, ortaqların öz payını alıp və öz şirkətini qurmaq istəğinə manii olamaz, yani normaldə hər ortağın payını alıp ayrılma və kəndi işini qurma haqqı var.

    Ama bir ortağın, öz payını alıp ayrılmağına əngəl olacaq nədənləri iki bölümə bölmək olar:

    1- Ayrılığın maliyəti, başqa ortaqların birbiri ilə əl birlik yapıb ayrılmak istəyən ortağın maliyətini çoxatma ihtimali var, beləliklə ayrılmaq istəyən ya ayrılmaq istəğindən geçər, vəya ayrılırsa ödədiği maliyətdən dolayı öz şirkətini quramaz halə gəlir, maliyətlər cana va mala gələ bilir

    2- ayrılqdan sonra istədiği qazancı eldə ətməmək, yani ortaq şirkətdən aldığı pay ilə qurduğu şirkətin qazancı daha az ola, və ortaq şirktdə qalıp öz payının qazancını alırsa daha qazanclı çıxar

    indi bir şirkət düşünün ki, ortaqların birinin daha çox payı var(məsələn %40) və hilə ilə şirkətin tüm işlərini ələ geçirip, şirkətin varlıklarını çalır, ortaqların arasında düşmanlıq salıp və onların birləşməsini və haqlarını almasına qarşı gəlir, beləsi bir durumda ortaqlar şirkətin gələcəğinə umutlarını itirip və hər biri bir an əvvəl hssəsini alıp ayrılmağı düşünərlər və əğər ayrılmaq imkanı olmaz isə gənəldə şirkət işlərinə və qərarlarına qarşı duraraq şirkəti krizə və çökməyə gəçirərlər və sonunda şirkət parçalanma və küçülməğə məcbur qalır.

    Nədən mustəqillik

    Azərbaycan milləti tüm başqa millətlər kimi, iranda həç sorunu olmazsa bilə, yinə müstəqil olma haqqı var və bu haq rəsmiyətə tanınmalıdır, necəki skoçların ingiltərə ilə həç sorunları olmadığına rağmən(ən azı bizim bildiğimiz sorunlar), yinə birgrupun bağımsızlığ istədiği için, dünya bu haqqı onlara rəsmiyətə tanıyır. Ondan başqa, azərbaycam xalqı iran çərçivəsində çeşitli sorunlar ilə qarşı qarşıyadır və onları çözmək üçün çarə axtarırlar, azərbaycanda ən önəmli sorun kimlik sorunudur, iran hakimiyətindəki elit, hələ azərbaycan xalqının türk kimliğini rəsmiyətə tanımır və bu qonu tüm başqa sorunlara nədən olur. Məsələn ruhanini vədə vərdiği türk dil qurumu qonusunda gördük ki mucadilə bir tək Türk kəlməsi üstündədir və Türk kəlməsi olmamaği üçün, hər hiləyə əl atdılar, yani Azərbaycan xalqının türk kimliğinin inkarı.

    Mən bu məqalədə, fars olmayan millətlərin başqa ayrı-seçkilər məruz qaldığı qonuları saymaq niyyətində dəğiləm çünkü bü məsələ dəfələrcə danışılıp və hammı nə olduğunu az çox bilir, fəqət bunuda dəməliyəm ki ana yasada, kimlikləri rəsmiyyətə tanımadan, ən kiçik vərilmiş haq(15’ci maddə) belə hükümət tərəfindən icra ədilmir və bəlkə dünyada ilk ölkə olabilirik ki orada cumhur başqanı adayı, seçki öncəsi, anayasanı icar edəcəğinə dayir söz verir və onun için xalqın oyunu qazanır ama cumhur başqanlığına yetişdiktən sonra, hükümət içi və opozisyon olan yüzlərcə sözdə aydın adamlar cumhur başqanından, ana yasanın icra olmamağını istəyirlər.

    Hərhalda fars olmayan xalqlardan biri olaraq iran ölkəsinin dürümünü aşağıdaki kimin özətləyə bilərəm:

    1- iranın tüm siyasi, nizami, ekonomik və kültürəl qurumları, %40 olan farsların mənfəətləri yönündədir.

    2- Bu hakimiyət fars olmayanların (və bazən farsların belə) istəklərini, dəvamli şəkildə basdırmağa çalışır.

    3- bu hakimiyətin durumunun dəğişmə umudu sıfır kimidir və hər gün öncəki gündən dahada çox, yeni bir macəra və qanunsuzluqlar başlatan bir hükümət ilə qarşı qarşıyayıx.

    4- Hükümət qurumlarının dəğişmə umudu sıfır kimidir, yani içdəki islahatçılar və dışdaki opozisyonun, milliyətlər qonusunda düşüncələri varolan hükümətə yaxın vəy ondan daha da radikaldır

    5- Fars olmayan xalqların, birləşip və hükümət qurumlarını dəğiştirme ihtimalı yoxdur, çünkü fars olmayan xalqların, hükümətə qarşı olmaqdan başqa heç ortaq qazancları yoxdur və bəzən, qazancları birbirinə qarşıdır:

    a- Kültürəl baxımdan fars olmayan xalqların birbirliri ilə çox yaxınlıqları yoxdur, türk, kürd, arab, bəluç və … başqa xalqlar ve fərqli kültürlərə sahiblər

    b- Hər xalqın özüne özəl bölgəsi var və bəzən bu bölgələrin sinirlarında birbiri ilə çatışmaları var

    c- Ekonomik qaynaqları fərqlidir, məsələn arablar nə qədər ki nəftlərinin farslara getməsini istəmirlər, elə o qədər də türklərə, kürtlərə, bəluçlara və başqalarına getməsin istəmirlər.

    Üstdəkilərə baxaraq, bu durumda tək çarə bağımsızlığ və hər bölgənin ayrılması görünür ki fars olmayan xalqlar(fəqət bunun üçün) birbirinin işbirliği ilə bu amaca çata bilirlər.

    Nədən bağımsızlığ? sorusunun cəvabı bəlli olduğuna görə, nədən indiyə dək bu iş olmayıp vəya olamayıp qonusuna başlaya biliriq.

    Bağımsızlığ mümkünmü?

    Müstəqilliğin mümkün olduğunu anlamaq üçün ayrılığın maliyəti və ayrılığın qazancı qonusunda danışmalıyıq.

    Günəy Azərbaycanın ayrılma maliyəti:

    Bu qonu açıldığında, bir anda hərkimin qorxunc senaryolar ağlına gəlir və farsların adını gətirmədən, onları sırblar vəya DAİŞ kimi göstərirlər ki Azərbaycan xalqını öldürəcəklər, qadınlara təcavuz ədəcəklər və tüm ekonomik və kültürəl qaynaqlarını yandırarak illər boyu Azərbaycan xalqını, yanmış bölgələrdə, biç uşaqlarla fəlakət içində yaşadacaklar. Əyər farslar gərçəkdən belə xalqdırlar isə, o zaman, oda ayrılmaq üçün başqa bir nədən ola biliri ama məncə nə fars xalqı o səviyədə bir xalqdır və nə ocur bir işə gücü var. Ama hər halda hər türlü bağımsızlığ millətlər arası və özəlliklə fars və fars olmayan millətlər arasında savaşa nədən ola bilir və savaşda da halva paylamazlar bilirik. Hər halda belə bir savaşın ihtimali olurasa, Azərbaycana nə qədər maliyəti olacağını danışmalıyık.

    Gənəldə Günəy Azərbaycan müstəqilliği deniləndə, iran hüküməti varolan və bəlkə daha güclü dürümda xəyal ədilir, ki bir kiçik grup azərbaycanda bağımsızlığ ilan ədip və iran ordusu çox rahatca azərbaycana girip bağımsızlığçıları bastırır, beləsi bir xəyal mantıqsızdır və heç bir istiqlalçının, beləsi xəyalı yoxdur və olamaz. İstiqlalçılar kəsinliklə gərəkən zaman yetirməyincə, bağımsızlığ için pratik bir iş görməyəcəklər və fəqət mustəqillik zamanına yətişmək için hər atdımi dəyərləndirərək iranın durumunu istədikləri noktaya sürməyə çalışacaklar. Məncə istənilən nokta və bağımsızlığ ilanı için musait zaman aşağıdaki ik durumdan biri ola bilir:

    1- İran getgedə dəmokratikləşir, hükümət gücləri bölgələrə paylaşılır və yerəl hükümətlər və məclislər qurulur, beləsi bir durumda yerəl hükümət vəya məclis, iran hüküməti, dünya və bölgə gücləri ilə lobilik yaparak, günəy Azərbaycanda rəfrandom olmasına iqna edər və millət müstəqilliğə öy vərirsə, günəy Azərbaycan müstəqil olur və öz hükümətini qurar.

    2- Bu durum olduğu kimi dəvam ədər, narazılıqlıqlar getgedə çoxalır, yerəl və tüm ölkəni saran eyləmlər və isyanlar ardından, mərkəz hükümət gücsüzləşib, çökmək halına gəlir və günəy azərbaycan, kürtlər, arablar, bəluçlar, türkmənlər, lorlar və bəlki də giləklər və mazəndəranlılar ilə bərabər müstəqilliklərini ilan edərlər.

    Məncə birinci seçənək ən yaxşı seçənəkdir və hərkimin arzusu olmalıdır və ən az maliyət olandır, bəlkədə heç maliyəti olmaz, öncə də dədiğim kimi, məncə iranın o duruma gəlmə ihtimalı həç yox, ama istiqlalçıların bir qismi ona umutlu olup və ona yətirmək üçün çalışa bilirlər.

    İranın siyasi durumunu göz önünə aldığımızda ikinci seçənək ən mühtəməl seçənək görünür, və bu seçənək ilə ilgili bağımsızlığın maliyətini anlamak üçün iki qonuya diqqət etməliyik :

    1- Fars hakimiyətinə karşı maliyət

    İran ikinci seçənək dürumuna geldiği haldə, fars hakimiyəti çürümüş durumda olacaq və varolan ordu gücü yox olacak, Arteş, sipah, bəsic və polis də olan azərbaycanlılar işdən çıxarılmış vəya ana vatana dönüp, Azərbaycan ordusu və polisinə qovuşmuş olacaklar, və fars hakimiyətinin bastırma gücü qalmayacakdır. Birdə azərbaycan bölgəsi farsların bölgəsi ilə qarşılaştırıldığında, daha çok homojənik topluma sahipdir, və farslar macəraya girmək istərlərsə, bir sürü türkün fars bölgələrində yaşadıkları üçün farslar Azərbaycanlılardan daha çox savunmasız halda olacaklar, və şəhər içi savaş olursa, azərbaycan şəhərlərində dəğil farsların şəhrində olacakdır, yani farsların əlinə verilən faktor, türklərin əlinə verilən faktordan daha çox maliyətli olacaq və bu nədənlərə görə farsların risk edib belə macəraya girmə ihtimali çok azdır

    2- Batıdakı qonşu, yanı kurdlərə qarşı maliyət

    Məncə bu qonuyu çok böyütmüşlər və belə bir qarşılaşma gərçəkcil dəğil, bəzi sınır bolgələr(urmiyə, nəqədə, qorvə, bicar və … kimi) də geçici qarşılaşma olabilir ama mencə iki tərəfin də siyasətci və aydınları, yetərincə ağıllılar və onun bir gerçək savaşa çəevirilməsinin qarşısını ala bilirlər. Kürdlər dediğimizdə, söz qonumuz fəqət iran kürdləri dəğil, və iraq və türkiyə kurdlərini də muadiləyə qatmaq gərəkir,mən türkiyə və iraq kürd aydınlarınin(ki iran kürdlərind etkiləri çoxdur), belə bir macəra üçün, kürdlərin enərjisinin %20 dən az kürd nüfüsü olan şəhirlər üçün sərf olmasına icazə vərəcəqlərinə inanmıram, çünkü 1) bu şəhərlərin onlar üçün stratejik önəmi yoxdur(o şəhərlər onları nə bir başqa qonşuya yaxınladır, nə petrol var və nə dənizlərə yolu var) 2) azərbaycan ordusu öncə dədiğimiz kimi güclü bir ordu olub gərəkirsə kürtlərə rahatca qalib gələ bilir. Bir başqa yöndən, azərbaycanlılar da difakto olarak batı azərbaycan vilayətinin bəzi şəhərlərinin(mahabat, sərdəşt ve …) kürd nüfüslu olduğunu qəbul edir və o şəhərlərin nüfüsü istəsə, onların azərbaycandan ayrılıp kürdüstana bağlı olmağını qəbul edəcəklər.

    Bağımsızlıkdan əldə ədiləcək qazanclar

    Bu qonuda mən öncə düşündüğüm bağımsız azərbaycanın durumunu açıklayıram:

    3- İran zayifləmiş, fərqli milliyətlər bağımsız olmuş və öz ölkələrini qurmuşlar

    4- Günəy azərbaycan, quzəy azərbaycan ilə birləşərək, bağınsız azərbaycan cumhuriyətini qurmuş

    Beləsi bir durumda, Azərbaycanın siyasi, iqtisadi və kültürəl durumunu iran(farsistan) ilə qarşılaştırdığımızda, Azərbaycanın irana görə daha yaxşı durumda olacağı ortaya çıxır:

    a- Dəvlətçilik və dəmokrasi

    1- Azərbaycan 40 milyona yaxın nufus ilə parçalanmış irandan daha çox nufuslu olacaq və dunya və bölgə çapında daha etgili məmləkət olacaq

    2- Azərbaycan bir avrupa ölkəsi olarak, iqtisadi və nizami qalıxnma üçün daha çox fürsəti olacax, ortadoğu və qafqazlarda hegemonisini gənişlətmə imkani olacak

    3- Avrupa toplumlarına intəgərə olarak, istər istəməz diktator hükümətlərə qaymaqının qarşısı alınacak, necə ki ilham əliyef nə qədər diktatorluğ istəsə də avrupa güclərinin basqısı altında, davranışlarını düzəltmək zorunda qalır. Mənce dəmokratik baxımdan, əliyəf hükümətinə intiqad çoxdur, ama yinə də onu iran hükümətindən çok iləri səviyədə dəmokratik bilirəm və iran ilə qarşılaştırılacak dəğil

    b- Ekonomy

    Azərbaycanın, qafqazdaki stratəjik qonumunu qullanarak, avrupa kurumları ilə birləşip, dünya və avrupa yatırımcilarını özünə çəkərək, böyük əkonomik qalxınma dənəyə bilir, enərji və ürün tranziti, əkinçilik və petrol da Azərbaycanın ekonomisinə özəl güc qata bilir ki parçalanmış iranda bunların heç biri olmayacaq

    c- Kültür

    Deməyə gərk yox ki, Azərbaycan bağımsızlıqdan ve dil və kültürü rəsmi olduktan sonra, həm türk dilində, həmdə azərbaycanda yaşayan başqa dillərdə(kürd, taliş və …) kültürəl ürünlər çoğalacadır və azərbaycan xalqının kültürəl gəlişməsində böyük rolu olacak.

    Azərbaycan bağımsızlık məsələsində xarici girişim

    Hər siyasət alfabəsini bilən, bilir ki hər siysi hərəkətin, o siyasəti etkiləyən grupların eşiyində də savunanları və qarşı olanları olur və bu doğal bir şəydir.

    Siyasət dünyası bəzilərinin bildiği kimin “Dayi Can Napəlon” dünyası dəyil, dünya güclərinin siyasi başarıları, dünyanın bir bölümünü öz qafalarında planlayıb və öz gücləri ilə o planları gərçəyə çevirməkden qaynaxlanmır,dünya bizim Ahmədinəjad’lar kimi düşünmür ki Ruhani’ən Amano’a “tüm ajansın parasını ödəiz və qarşısında siz bizi boş buraxın” mesajıni göndərməyə çalışmışdır!. Dünya güclərinin başarısı dünya olaylarını doğru analiz ədib və başqa ölkələrdən öncə gələcəyi görüp, o analizlər üzərinə ən doğru pozisyonları seçip və ən çox fayda qazanmaqdan qaynaqlanır. əlbətdə etkiləyici güclərini də inkar ətmək olmaz. bu o dəməkdir ki dünya gücləri yeni bir olay yaratmırlar, bir olacak olayı etkiləyərək onu öz faydaları yönünə çevirməyə çalışırlar, məncə dünya gücləri və hətta türkiyə, indiyə dək Azərbaycan məsələsindən çox bilgiliri yox və ciddiyə almırlar. Dünya gücləri, bir sorunlara bürünmüş və islam dünyasının birləşməsinə manii olan bir birləşik iranı daha çox savunurlar. Fəqət Azərbaycan Aktivistlərin çalışmaları ilə, geçmiş neçə il içində, dünya güclərinin biraz diqqəti çəkilib və məncə azərbaycan milli hərəkəti, daha çox diqqət çəkə bilir.

    Bir başqa sözdə budur ki, bəzən deyirlər, amərika, ingilis, türkiyə və … öz qazancları üçün, dəstəkləmək istəyirlər. Halbuki hələlik həç bir dəstəkləmə görünməyip, birdə siz bizi, “onlar bizim qazancımız üçün bizi dəstəkləyəceğini düşünmek” qədər, ağılsız sanırsınızmı? doğal olarak hər ölkə öz xalqının qazancları pəşindədir və günəy azərbaycan milli hərkətini fəqət öz qıssa və uzun vadəli qazanclar doğrultusunda baxdıklarını hərkəs bilir. Bir hərəkətin başqa ölkələr ilə ilişkisi və ya onların savunması, o hərkətin bağımlı olduğu anlamına gəlməz. azərbacan fəalları, azərbaycanın haqlarının rəsmi olmayan savunanları olarak, tüm dünya gücləri və ölkələrin çıxarlarını, azərbaycan haqları doğrultusunda qulanmaqları məşru sayılır, əlbəttəki Azərbaycan istəkləri və qazancları, başqa ölkə və millətlərin ziddinə olmamalıdır və bu hər siyasi hərəkətin ilkələrindən olmalıdır. meyər İranın başqa mərkəzci və ya milliyətci aktivistləri, başqa ölkələrin mali yardım və dəstəklərini qullanmırlar? Azərbaycan milləti və təmsilçiləri başqa millətlərin təmsilçiləri kimin, başqa ölkələr ilə gizli və açıx ilişkiləri ola bilir və onlara günəy azərbaycan bağımsızlığı və bunun dunya və bölgə istiqrqrına nəcur yardımcı olacağını açıxlayıp, onların günəy azərbaycan bağımsızlığına yardım etmələrini sağlaya bilirlər.


    Note 1: Bu yazı 11.07.2015 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır.

    Note 2: Bu meqaleyi gözel insan ve böyük qardaşım sayın Azeryar Danişver cenaplarının sesi ve yorumu GunAz TV’de 2 programın qonusu olmuşdu:

    birinci bölüm: https://youtu.be/EK88-JY0J1E

    ikinci bölüm: https://youtu.be/luD6Hs40i-s

  • امکانسنجی استقلال آذربایجان جنوبی

    اخیرا مطالبی در مورد چرایی و امکان استقلال آذربایجان جنوبی منتشر می شود، به عنوان کسی که در بطن حرکت ملی آذربایجان جنوبی است و به عنوان یک آنالیست، به بررسی امکانسجی استقلال آذربایجان جنوبی پرداختم و در این مقاله نشان خواهم داد که استقلال آذربایجان جنوبی امکانپذیر است و هزینه آن هم ممکن است کمتر از فوایدش باشد، این مقاله فقط یک آنالیز است و به معنای موافق یا مخالف بودن نگارنده با استقلال آذربایجان جنوبی نیست

    مقدمه

    1- زمانی که سازمان ملل تشکیل شد در دنیا کمتر از 50 کشور وجود داشت در حالی که امروزه بیش 200 کشور عضو سازمان ملل هستند یعنی به طور متوسط هر کشور به چهار کشور تقسیم شده است، حال از ساکنان هر یک از این کشورها(چه فقیر چه غنی) در مورد استقلال بپرسید شاید اکثریت طرفداری دوستی و همکاری با همسایگان خود باشند ولی در مورد درست بودن استقلال شکی ندارند و به هیچ وجه خواستار پیوستن به کشور دیگر و از دست دادن استقلال خود نیستند، یعنی استقلال یک ارزش ذاتی است که از نظر هر انسانی، در صورت عدم دخالت و فشار عوامل خارجی، داشتن آن بهتر از نداشتنش است

    2- استقلال خواهی یک حق طبیعی هر انسان یا گروهی از انسانها است و اگر استقلال و جدایی گروهی از انسانها از گروهی دیگر، هیچ منفعتی برای هیچ یک از طرفین نداشته باشد هم، دلیلی بر منع آن و یا سرزنش آنها نمی تواند باشد.

    3- استقلال خواهی گروهی از یک اتنیک یا ملیت ، به معنی استقلال آن اتنیک و سرزمینهای متعلقه نیست و تنها نشان دهنده افکار بخشی از جامعه است و باید به رسمیت شناخته شده و دیده شوند. حکومت و مجلس محلی اسکاتلند در دست حزب استقلال طلب است ولی زمانی که امکان استقلال فراهم شد و بریتانیا نیز با رفراندم استقلال اسکاتلند موافقت کرد، مردم اسکاتلند به استقلال رای منفی دادند. بر عکس آن نیز در کردستان عراق اتفاق افتاد، تقریبا همه مردم کردستان موافق و در آرزوی استقلال هستند ولی به علت درک حساسیتهای همسایگان و امید به کسب برخی از امتیازها که درصورت استقلال منتفی خواهد شد(مانند انضمام کرکوک) از اعلان استقلال دوری می گزینند

    یعنی اصولا استقلال یک مفهوم ارزشی و مثبت است و کسانی که مخالف آن هستند باید دلایل خود را در مخالفت با آن اعلام بکنند، با این حال برای آغاز بحث یک مثال می زنم، فرض کنید چند شریک، داری یک شرکت معتبر هستند، شرکا ممکن است با همدیگر فامیل و یا دوست باشند و یا هیچ قرابتی با هم دیگر نداشته باشند. این شرکت ممکن است سابقه تاریخی زیادی داشته باشد و یا جدیدالتاسیس باشد..در طول تاریخ شرکت، ممکن است شرکا سابقه اختلاف و درگیری زیادی با هم داشته باشند و یا همیشه با تفاهم و همدلی در کنار هم بوده باشند. وضعیت فعلی مالی شرکت ممکن است خوب یا بد باشد. برآورد وضعیت آتی شرکت ممکن است خوب و یا بد باشد. هیچ کدام از این موارد دلیل نمی شود که هر یک از شرکا آرزوی گرفتن سهم خود از شرکت و داشتن شرکتی مستقل برای خود نداشته باشند، یعنی در حالت عادی هر یک از شرکا حق دارد که بخواهد به تنهایی داری شرکت باشد و همه امورات شرکت خودش، بر اساس نظرات و خواسته های خودش اداره بشود. دلایلی که مانع از استقلال و جدایی شرکا از همدیگر می شود را می توان در دو دسته تقسیم کرد:

    1- هزینه جدایی، یعنی ممکن است دیگر شرکا با تبانی همدیگر هزینه زیادی بر جدایی خواه تحمیل بکنند به نحوی که نتواند جدا شود و یا پس از جدایی نتواند شرکت آرمانی خود را تاسیس بکند، هرینه ها ممکن است مالی باشد ویا تهدید و جانی باشد

    2- عدم کسب سود مورد نظر پس از جدایی، یعنی ممکن است پس از جدایی، شرکتی که با سهم خود تاسیس کرده ایم امکان سودآوری کمتری داشته باشد و سود حاصل از تقسم سود کلی شرکت در بین سهامداران، بر سود شرکت اختصاصی فرد بچربد

    حال شرکتی را تصور بکنید که یکی از سهامداران بیشترین سهم (مثلا 40%) را دارد و با زد و بند و کلک، کل امورات شرکت را در دست خود گرفته، اموال شرکت را چپاول می کند و با سیاستهای خاصی بین دیگر شرکا اختلاف افکنده و مانع از اتحاد دیگر شرکا و گرفتن حقشان می شود، در چنین حالتی هیچ یک از شرکای دیگر امیدی به آینده شرکت نخواهند داشت و هر یک به دنبال آن خواهند بود که هر چه زودتر سهم خود را گرفته و جدا شوند و اگر امکان جدایی وجود نداشته باشد عموما با اختلال در امورات شرکت و ممانعت در مقابل تصمیم گیری ها، شرکت را به وضعیتی می رسانند که دچار بحران شده و مجبور به تجزیه و کوچک شدن شود.

    چرا استقلال

    ملت آذربایجان مثل هر ملت دیگری، اگر در ایران هیچ مشکلی نداشته باشد هم، حق دارد استقلال داشته باشد و باید این حق را به رسمیت شناخت همانطور که اسکاتلندی ها با وجود آن که هیچ مشکلی(حداقل همانند مشکلات ما) نداشتند ولی گروهی از مردم خواهان استقلال هستند و همه دنیا به این خواسته آنها اخترام می گزارد. غیر از این مورد، ملت آذربایجان در چارچوب ایران با انواع مشکلات و تبعیضها دست به گریبانند و برای حل آنها به دنبال چاره هستند مهمترین مشکل در آذربایجان عدم شناخت هویت آنها می باشد، الیت حاکم بر ایران هنوز هویت ترکی مردم آذربایجان را به رسمیت نمی شناسد، و همین مضوع سر آغاز هزاران مشکل دیگر است در بحث فرهنگستان زبان ترکی شاهد بودیم که کل مجادله بر سر کلمه ترکی بود و حاضر شدند هر کاری بکنند تا کلمه ترکی نباشد یعنی ادامه انکار هویت ترکان آذربایجان. من در این مقاله نمی خواهم در مورد تبعیضهایی که بر ملیتهای غیر فارس وجود دارد بحث بکنم چون این بحثها به کررات در همه جا وجود دارد و هر کس کمابیش با آنها آشناست. فقط این نکته را هم یاد آوری بکنم که حتی کوچکترین حقی که در قانون اساسی، بدون به رسمیت شناختن هویت ملیتهای غیر فارس بیان شده است، در این کشور اجرا نمی شود و شاید تنها کشور دنیا باشیم که در آن کاندیدای ریاست جمهوری در تبلیغات انتخاباتی، قول اجرای قانون اساسی را می دهد و به خاطر آن رای می آورد و پس از رسیدن به ریاست جمهوری هزاران نفر از به اصطلاح روشنفکران داخل حکومت و اپوزیسیون درخواست می کنند که روئیس جمهور به آن قولش(یعنی اجرای قانون اساسی) عمل نکند

    حال به طور خلاصه وضعیت ایران را از دیدگاه ملیتهای غیر فارس به صورت زیر می توان خلاصه کرد :

    1- کل ساختارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی ایران تحت حاکمیت و در جهت منافع ملیت 40% فارس است

    2- این حاکمیت به طور مداوم در حال سرکوب خواسته های ملیتهای غیر فارس و حتی ملیت فارس می باشد

    3- امید بهبود وضعیت در این حاکمیت تقریبا صفر است و هر روز بیشتر از روز قبل درگیر ماجرا جویی های این حاکمیت هستیم

    4- امید تغییر ساختارهای حاکمیت به نفع خواسته های ملیتهای غیر فارس، نزدیک به صفر است یعنی اصلاح طلبان داخلی و اپوزیسیون خارجی نظام هم در مورد ملیتها با حاکمیت کنونی همفکر هستند و یا رادیکالتر از حاکمیت کنونی هستند

    5- امکان اتحاد ملیتهای غیر فارس برای تغییر ساختار های حکومت نزدیک به صفر است چونکه ملیتهای غیر فارس، غیر از مخالفت با حکومت و نظام حاکم، منافع مشترک دیگری با همدیگر ندارند و گاها منافعشان در تضاد با همدیگر تعریف شده است:

    الف- از نظر فرهنگی ملیتهای غیر فارس قرابت فرهنگی چندانی باهمدیگر ندارند ترک، کرد، عرب، بلوچ، … از نظر فرهنگی، بسیار متفاوت هستند

    ب- هر یک داری سرزمین جداگانه ای هستند که گاها لبه های سرزمینشان با هم در تداخل است

    ج- از نظر اقتصادی دارای منابع متفاوت هستند مثلا عربها همانقدر که دوست ندارند نفتشان به سفره فارسها سرازیر شود به همان اندازه هم دوست ندارند نفتشان به سفره ترکها یا کردها یا بلوچها و … سرازیر شود

    با توجه به موارد بالا تنها راه چاره متصور در وضعیت کنونی، استقلال و جدایی هر یک از بخشهای سرزمینی مربوط به ملیتهای ایران می باشد که باید با هماهنگی و اتحاد همه ملیتهای غیر فارس صورت بگیرد. دلایل ایجابی استقلال بسیار واضح هستند ولی به دلیل موانع خاصی این اتفاق تاکنون نیافتاده است، دلیل آن را می توان به همان دو دلیل هزینه جدایی و سود پس از جدایی نسبت داد که در ادامه به آن می پردازیم

    آیا استقلال عملی است؟

    برای عملی بودن استقلال باید در مورد هزینه جدایی و سود حاصل از استقلال بحث بکنیم :

    هزینه جدایی آذربایجان:

    وقتی که این بحث پیش می آید همه ناگهان سناریوهای هولناکی را ترسیم می کنند که در آن بدون ذکر صریح نام فارسها، آنها را همانند صربها و داعشیها نشان میدهند که ملت آذربایجان را خواهند کشت، به زنانشان تجاوز خواهند کرد و همه منابع فرهنگی و اقتصادی این ملت را آتش خواهند زد و سالهای سال، مردم آذربایجان در سرزمین های سوخته با فرزندان زنا زاده و در نهایت بدبختی زندگی خواهند کرد، اگر واقعا فارسها چنین ملتی هستند که دلیل دیگری بر چرایی جدایی افزوده می شود ولی به نظر من نه فارسها چنین ملتی هستند و نه قدرت انجام چنین کاری را دارند. ولی به هر حال هر نوع خواست استقلال ممکن است به جنگ بین ملیتهای مختلف و خصوصا بین ملیتهای غیر فارس و ملت فارس دامن بزند و در جنگ هم حلوا پخش نمی کنند حال بررسی می کنیم که اولا احتمال چنین جنگی وجود دارد یا نه و دوما در چنین جنگی هزینه آذربایجان چقدر خواهد بود.

    معمولا صحنه آرایی استقلال آذربایجان جنوبی به این صورت تصور می شود که حکومت ایران با همین اقتدار و شاید هم بیشتر سرکار است و گروهی در آذربایجان اعلان استقلال کرده اند و ارتش به راحتی وارد عمل شده و استقلال طلبان را سرکوب خواهد کرد، چنین تصوری غیر منطقی است و هیچ یک از استقلال طلبان نیز چنین تصوری از استقلال ندارند من در اینجا تصور خودم را از لحظه استقلال آذربایجان جنوبی بیان خواهم کرد. استقلال طلبان هم با تداوم گفتمان استقلال طلبی تا رسیدن با آن نقطه طبیعتا اقدام عملی برای استقلال نخواهند کرد و تنها از هر قدم یا پیشروی که در جهت رسیدن به آن نقطه باشد حمایت خواهند کرد. از نظر من زمان مساعد برای اعلان استقلال به دو صورت می تواند تحقق یابد:

    1- ایران به مرور دموکراتیک تر شود، تمرکز حکومت کمتر شود، به مرور مجلسهای محلی تشکیل شود و در نهایت با لابی گری حکومت و مجلس محلی با حکومت ایران و قدرتهای منطقه ای و جهانی، امکان برگزاری رفراندوم برای استقلال آذربایجان جنوبی و بقیه ملیتها فراهم بشود و در صورتی که مردم به استقلال رای دادند، اعلان استقلال کرده و دولت رسمی آذربایجان جنوبی تشکیل شود

    2- همین وضعیت به مرور ادامه یابد، نارضایتی ها به مرور افزوده شود با اعتراضها و شورشهای محلی و سراسری حکومت مرکزی تضعیف و به نقطه سقوط برسد و در نهایت هر یک از ملیتهای ساکن ایران استقلال خود را اعلان بکنند و آذربایجان جنوبی هم همزمان با کردها، عربها، بلوچها، ترکمنها، لرها، و شاید گیلکها و مازندرانی ها و غیره اعلان استقلال بکند.

    گزینه 1 بهترین انتخاب است و اصولا باید آرزوی هر کسی باشد و کمترین هزینه و یا شاید هیچ هزینه برای جدایی نداشته باشد ولی همانطور که در بخش قبل اشاره کردم من در ایران امیدی به رسیدن به آن موقعیت ندارم ولی برخی از استقلال طلبان آذربایجان، ممکن است امیدوار به آن موقعیت باشند و برای رسیدن به آن تلاش بکنند

    گزینه 2 به نظر من با توجه به نقشه سیاسی ایران، گزینه محتمل به نظر می رسد حال در چنین موقعیتی هزینه استقلال آذربایجان جنوبی چقدر است، هزینه های استقلال آذربایجان جنوبی در چنین وضعیتی را معمولا بر اساس 2 فاکتور زیر بیان می کنند :

    1- هزینه تقابل با حکمیت فارس

    در موقعیت فوق الذکر اصولا حاکمیت فارس متلاشی شده است و قدرت نظامی کنونی را ندارد، پرسنل آذربایجانی ارتش، سپاه، بسیج و نیروی انتظامی یا از کار برکنار شده اند و یا به آغوش ملت برگشته و در ارتش و پلیس آذربایجان خدمت می کنند و لذا قدرت سرکوب حاکمیت فارس به شدت کاسته شده است، سرزمین آذربایجان نسبت به سرزمین فارسها از یکدستی بیشتری برخوردار است و در صورت ماجراجویی فارسها، به دلیل وجود ترکهای بسیار زیاد در سرزمین فارسها، فارسها بسیار آسیب پذیر تر از آذربایجانیها خواهند بود و در صورت شروع جنگهای شهری، این جنگها در شهرهای فارس نشین خواهد بود نه در شهرهای ترک نشین آذربایجان، لذا فیش هزینه ای که به دست فارسها داده خواهد شد بسیار بیشتر از فیش هزینه آذربایجانیها خواهد بود و به همین دلیل امکان ریسک کردن فارسها و وارد شدن آنها به چنین ماجرا جویی بسیار کم خواهد بود

    2- هزینه تقابل با همسایه غربی یعنی کردها

    به نظر من در این مورد بسیار بزرگ نمایی شده است و چنین تقابلی واقعیت پیدا نخواهد کرد در برخی لبه های سرزمینی مانند ارومیه، نقده، قروه، بیجار و … ممکن است برخورد های مقطعی بین این دو گروه ایجاد شود ولی به نظر من سیاسیون و متفکران هر دو ملت به اندازه کافی از عقلانیت مناسب برخوردار هستند که از تبدیل آن به یک جنگ تمام عیار جلوگیری بکنند. توجه داشته باشید که وقتی که از کردها صحبت می کنیم منظورمان فقط کردهای ساکن ایران نیستند و به نوعی باید پیوستگی کردهای ترکیه و عراق را هم در معادله محسوب کرد، من در اندیشمندان و متفکران کرد عراق و ترکیه که تاثیر مستقیم بر کردهای ایران دارند این عقلانیت را می بینم که به 2 دلیل، انرژی خود را برای ماجراجویی در شهرهایی که جمعیت کردها در آن کمتر از 20% است صرف کرده و از خود چهره اشغالگر ایجاد نکنند اولا این شهراها برای آنها اهمیت استراتژیک ندارد(مثلا شهرهای فوق نه کردها را به یک همسایه دیگر نزدیکتر می کند، نه نفت دارد و نه آنها را به دریای آزاد می رساند) دوما آرتش آذربایجان با توجه به آنچه که قبلا گفتم یک ارتش قوی خواهد بود که امکان شکست دادن کردها را به راحتی خواهد داشت. از طرف دیگر عموما آذربایجانیها نیز به صورت دیفاکتو، کردنشین بودن برخی از شهرهای آذربایحان غربی مانند مهاباد، بوکان، سردشت را قبول می کنند و حساسیتی زیادی در این مورد نخواهند داشت و در صورتی که مردم آن شهرها خودشان بخواخند به کردستان بپیوندند به صورت دموکراتیک آن را قبول خواهند کرد

    سود کسب استقلال آذربایجان جنوبی

    برای این بحث با توجه به مطالب قبلی من ابتدا تصور خود از آذربایجان مستقل شده را بیان می کنم :

    1- ایران تضعیف شده، ملیتهای مختلف آن مستقل شده و کشور خود را تشکیل داده اند

    2- آذربایجان جنوبی با آذربایجان شمالی متحد شده است و کشور آذربایجان مستقل تشکیل شده است

    در چنین وضعیتی، موقعیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آذربایجان را با ایران(فارسستان) به شرح زیر می توان مقایسه کرد و نتیجه گرفت که آذربایجان در موقعیتی بسیار بهتر از ایران خواهد بود

    الف- حکومت و دموکراسی

    1- آذربایجان با جمعیت نزدیک به 40 ملیون دارای جمعیتی بیشتر از ایران تجزیه شده خواهد بود و قدرت تاثیر گذاری بیشتری در دنیا و منطقه خواهد داشت

    2- آذربایجان به عنوان یک کشور اروپایی فرصتهای بسیار بیشتری برای رشد اقتصادی و نظامی خواهد داشت و هژمونی خود را در قفقاز و خاورمیانه گسترش خواهد داد

    3- عضویت در مجامع اروپایی، خواه ناخواه آزربایجان را از غلطیدن در دامان حکومت های دیکتاتور باز خواهد داشت همانطور که امروزه نیز الهام علیف با وجود آنکه تمایل زیادی برای خود رایی دارد ولی تحت فشار مجامع اروپایی مجبور به تعدیل در رفتارهای خود می شود. با وجود انتقادهای بسیار زیادی که از لحاظ دموکراسی به حکومت علیف دارم ولی آن را بسیار دموکرات تر از حکومت ایران می دانم و از این لحاظ به هیچ وجه قابل مقایسه با ایران نیست

    ب- اقتصاد

    آذربایجان با توجه به موقعیت استراتژیک در قفقاز و ادغام در ساختارهای اروپایی و جذب سرمایه های اروپایی و جهانی می تواند شکوفایی قابل توجهی را تجربه بکند، همچنین ترانزیت انرژی و کالا، کشاورزی و نفت آذربایجان قابلیتهای بالقوه ای به اقتصاد آذربایحان خواهد داد که ایران تجزیه شده هیچ یک از آنها را نخواهد داشت

    ج- فرهنگ

    نیازی به گفتن ندارد که با استقلال آذربایجان و رسمی شدن زبان آذربایجان محصولات فرهنگی آذربایجان، هم به زبان ترکی و هم به زبان ملیتهای دیگر ساکنان آذرباجان مانند کردها، تالشها و … نیز رشد خواهند یافت و باعث رشد فرهنگی ملت آذربایجان خواهد شد

    دخالت خارجی در مسئله استقلال آذربایجان

    هر کسی که با الفبای سیاست آشنایی داشته باشد می داند که هر حرکت سیاسی موافقان و مخالفانی در بیرون از گروه اعمال کننده آن سیاست خواهد داشت و بسیار طبیعی است. دنیای سیاست آنگونه که بعضی ها می پندارند دنیای دایی جان ناپلئونی نیست. موفقیتهای سیاسی کشورهای قدرتمند جهان به این دلیل نیست که آنها برنامه ریزی و پلان خاصی برای بخشی از جهان داشته باشند و با قدرت خود، آن پلانها را اجرا بکنند، همانند تفکری که احمدی نژادها دارند و اخیرا خواندیم که از روحانی خواسته بود که به آمانو بگوید که کل هزینه آزانس را ما می دهیم و شما کاری به کار ما نداشته باشید!. موفقیت سیاسی کشورهای قدرتمند جهان در آنالیز و تحلیل درست وقایع مناطق مختلف جهان است که زودتر از کشورهای دیگر آینده را پیش بینی می کنند و بر اساس وقایع پیش بینی شده مواضعی می گیرند که درنهایت به نفع آنها تمام شود البته قدرت تاثیر گذاریشان بر وقایع را نباید انکار کرد یعنی قدرتهای جهانی واقعه ای را نمی افرینند بلکه بر واقعه ای محتمل تاثیر می گذارند تا در جهت منافعشان بهره برداری بکنند. به نظر می رسد قدرتهای جهانی و حتی ترکیه، هنوز به واقعیت مسئله آذربایجان جنوبی آگاه نیستند و آن را زیاد جدی نمی گیرند و در وضعیت موجود، وجود ایرانی یکپارچه غرق در مشکلات که مانع اصلی در راه اتحاد مسلمانان شرق و غرب باشد را بهترین گزینه می دانند. تنها در چند سال گذشته و با فعالیتهای مستمر فعالین آذربایجانی، این مسئله تا حدودی توجه قدرتهای جهانی را کسب کرده است.

    نکته دیگر این که گاهی وقتها گفته می شود که آمریکا، انگلیس، ترکیه و … به خاطر منافع خودشان می خواهند از آذربایجان جنوبی حمایت میکنند. اولا این که هنوز حمایتی دیده نشده است دوما یعنی شما ما را آنقدر احمق فرض می کنید که ما فکر بکنیم آنها به خاطر منافع ما، از ما حمایت خواهند کرد؟ طبیعی است که آنها دنبال منافع ملی خود هستند و حرکت ملی آذربایجان جنوبی را تنها در راستای منافع کوتاه مدت و بلند مدت خود بررسی خواهند کرد و این خدشه ای در اصل مسئله ایجاد نمی کند. صرف داشتن ارتباط و یا حمایت کشورهای دیگر از یک حرکت، دلیلی بر وابستگی آن حرکت نمی تواند باشد. اگر فعالین آذربایجانی را مدافعان غیر رسمی منافع آذربایجان بدانیم، استفاده از ظرفیتهای کشورها و قدرتهای جهانی برای تامین منافع آذربایجان کاملا مشروع است و طبیعتا منافع آذربایجان و خواسته هایش باید به نحوی تنظیم شود که با منافع کشورهای مذکور در تضاد نباشد و این یکی از اصول اولیه هر حرکت سیاسی است. مگر دیگر فعالان سیاسی مرکز گرا و یا ملیتها از امکانات مالی و پشتیبانی کشورهای دیگر استفاده نمی کنند؟ ملت آذربایجان و نمایندگانش همانند نمایندگان هر ملت دیگری می توانند روابط آشکار و مخفی با کشورهای دیگر داشته باشند و با اقناع آنها نسبت به مسئله آذربایجان جنوبی و تشریح منافع جهان و قدرتهای جهانی و منطقه ای از استقلال آذربایجان جنوبی، زمینه کمک و یاری آنها در رسیدن به استقلال را فراهم بکنند

    آلپر آتاسی – تابستان 2015

    Note 1: Bu yazı 11.07.2015 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır.

    Note 2: Bu meqaleyi gözel insan ve böyük qardaşım sayın Azeryar Danişver cenaplarının sesi ve yorumu GunAz TV’de 2 programın qonusu olmuşdu:

    birinci bölüm: https://youtu.be/EK88-JY0J1E

    ikinci bölüm: https://youtu.be/luD6Hs40i-s

  • عصر خاورمیانه بدون عراق

    هرچند هنوز برخی ها دوست دارند تحولات عراق را به صورت تحرکات یک گروه تروریستی ارائه بکنند ولی به مرور، تعریف تحولات اخیر به عنوان خیزش سنی ها، پذیرفتنی تر شده است. به نظر می رسد که غیر از ایران همه کشورها و قدرتها، منافع خود را بر اساس تجزیه عراق به سه کشور تعریف کرده اند و به مرور منتظر نهایی شدن این ماجرا هستند، همه مخالفتها و موافقتهای قدرتها هم به نوعی بازی برای حفظ پرستیژ و یا کسب سود حداکثر است.

    اکنون عراق به صورت دیفاکتو به سه کشور تقسیم شده است و امکان تغییر این واقعیت دور از ذهن است .در روزهای آینده تنها شاهد جابجایی در مرزهای این کشورها خواهیم بود و کلیت وجود سه کشور تغییر نخواهد کرد. بحث امروزین در عراق، آینده برخی از شهرها مانند کرکوک، بغداد، سامرا، خانقین، تلعفر و … است درگیریها و کشمکشها بر سر تصاحب این شهرها می باشد. ایران تنها قدرت تاثیر گذاری محدود در این موارد را داراست ولی قدرت تغییر معادلات یا برگرداندن آن به حالت قبلی را ندارد. قدرتهای دیگر نیز منافع خود را در ساختار جدید می بینند و در صورتی که ایران بخواهد تاثیر جدی بر روند تجزیه عراق بگذارد با موانع جدی روبرو خواهد شد.

    در ادامه به بررسی سود و زیان برخی از قدرتهای زینفع از روند جاری عراق خواهیم پرداخت

    قدرتهای داخلی عراق

    الف- اقلیم کردستان : اقلیم کردستان با تحولات اخیر به راحتی با آرمان استقلال خود دست خواهد یافت، هر چند که می خواهد جشن استقلال خود را همراه با پیروزی بزرگ تسلط بر کرکوک برگذار بکند. کردستان با کرکوک و یا بی کرکوک دارای منابع مناسب برای تامین رفاه و خوشبختی برای مردمان خود می باشد

    ب- سنی های عراق : سنی های عراق در سالهای گذشته در معرض شدیدترین تبعیضها از طرف دولت مالکی بودند و امیدی به اصلاح ساختار موجود نداشتند، پس از این، با وجود نفت موصل و احتمالا کرکوک، می توانند به اینده ای بهترامیدوار باشند

    ج- شیعیان عراق : شیعیان عراق پس از رهایی از جهنم تروریسم و با تشکیل دولت ملی، بدون نیاز به کسب رضایت ایران می توانند آزادانه پیگیر منافع اقتصادی خود باشند و منابع نفت و کشاورزی خود را در جهت رفاه روز افزون خود استفاده بکنند

    به طور خلاصه هر یک از بخشهای مستقل شده عراق، دارای امکان بالقوه تبدیل شدن به کشورهایی با رفاه و امکانات کشورهایی مانند قطر، کویت و امارات می باشند

    قدرتهای منطقه ای

    الف- ترکیه : پس از روی کار آمدن دولت شیعی در عراق، ترکیه همیشه دارای اختلاف و تضادهای سیاسی با حکومت شیعه عراق بود. با وجود روابط اقتصادی قوی بین عراق شیعی و ترکیه، روابط سیاسی این دو کشور همیشه در سطح بسیار پایینی بوده است. مهمترین موارد مورد اختلاف ترکیه و عراق عبارتند از نزدیکی زیاد عراق شیعی به ایران، عدم کنترل مناسب مرزها و کمک دولت مالکی به رژیم بشار اسد

    با تجزیه عراق، کردستان، مجبور به تعاملات بیشتر با ترکیه خواهد بود زیرا تنها راه کسب درآمد آن از طریق صدور نفت از کانال ترکیه خواهد بود و در ثانی ذات وجود کشور مستقل کردستان، آنها را مجبور خواهد کرد تا در رفتارهای خود نسبت به کردهای ترکیه (پ ک ک ) و کنترل مرزها دقت بیشتری داشته و مسئولیت پذیر باشد.

    بخش سنی مطمعنا بیشترین تعامل را با ترکیه خواهد داشت و به نوعی داعش در حال برگرداند سهمی از عراق به ترکیه است که در دولت مالکی کاملا در دست ایران بود.

    بخش شیعی عراق نیز به دلیل عدم نیاز به قدرت ایران و احتمالا دوری و دشمنی با ایران، روابط منطقی تری با ترکیه خواهد داشت

    ب‌- عربستان: از نظر عربستان، اتحاد عراق و ایران، بیشترین ضربه را بر کاریزمای عربستان به عنوان قدرت عربی وارد کرده است و تحولات اخیر قطعا یک پیروزی بزرگ برای عربستان و کشورهای متحدش مانند قطر، کویت و امارات است، همچنین عراق سالیان درازی ادعای رهبری اعراب را داسته که با تقسیم آن به کشورهای کوچکتر خیال عربستان از این بابت راحت تر خواهد شد.

    ج‌- ایران : در صورت به ثمر رسیدن این تحرکات و تقسیم عراق به سه کشور رسمی و پایان مخاصمات، ایران قطعا بازنده اصلی خواهد بود، زیرا در آینده هر سه کشور متولد شده از عراق کنونی با ایران مخالف خواهند بود، مخالفت و دشمنی هریک از بخشهای جدا شده، دلیل جداگانه ای خواهد داشت. شیعیان عراق پس از عدم نیاز به حمایت ایران و به روی کار آمدن دولتی دموکراتیک، یقینا به فکر برادران عرب شیعی در ایران خواهند بود و در جهت رسیدن به آروزی دیرین خود مبنی بر پیوستگی یا تسلط بر خوزستان فعالیت خواهند کرد که خط قرمز اساسی ایران است و ایران هم اکنون نیز در آن منطقه دارای مشکلات فراوانی می باشد. کردها نیز پس از کسب استقلال و داشتن کرسی در سازمان ملل مشکلات بسیار بیشتری برای ایران در بخش کرد نشین ایران فراهم خواهند کرد، در حالی که این مشکلات برای ترکیه ایجاد نخواهد شد، زیرا ترکیه از سالها قبل در حال اجرای پروسه گشایش کردی می باشد و هم اکنون ناسیونالیست ترین گروههای کردی داری چندین حزب قانونی می باشند و در مجلس ترکیه نماینده دارند و به همین دلیل کردستان عراق نمی تواند مشروعیت دخالت در امور کردهای ترکیه به بهانه حقوق بشر و … را کسب بکند ولی کردستان عراق می تواند از کرسی سازمان ملل و به بهانه دمکراسی و امور فرهنگی مشکلات فراوانی را برای ایران فراهم بکند، بخش سنی نشین عراق نیز به دلیل دشمنی دیرینه با ایران(خصوصا اگر مرز مشترک با ایران پیدا بکنند) به این دشمنی ادامه خواهند داد و اختمالا به حمایت بخشهای سننی نشین جنوب ایران(هرمزگان و بلوچستان) خواهند پرداخت

    قدرتهای فرا منطقه ای :

    الف- آمریکا : بر اساس دکترین جدید، آمریکا در دراز مدت خود را بی نیاز از نفت خاورمیانه می داند و اهمیت خاورمیانه برای آمریکا بیشتر به عنوان منبع صدور تروریسم معنی دارد، در این دوره هر تحولی که به روی کار آمدن دولتهای رفاه و دموکرات در خاورمیانه کمک بکند مورد حمایت آمریکا خواهد بود ولی آمریکا حمایت مستقیم یا حداقل تظاهر به حمایت مستقیم از حکومتهای منطقه نخواهد کرد. با این توصیف تقسیم عراق از هر لحاظ به نفع آمریکا است زیرا در صورت تکمیل موفقیت آمیز تقسیم عراق، هر یک از ملیتهای عراقی دارای سرزمین خود خواهد شد و گسترش تروریسم در عراق متوقف خواهد شد

    ب- اروپا: اروپا هم همانند آمریکا نگران گسترش تروریسم از خاورمیانه است و همچنین وابستگی شدیدی به نفت خاورمیانه دارد و ثبات خاورمیانه دارای اهمیت بسیاز زیاد می باشد ولی بر این امر نیز معتقد است که برقراری ثبات در یک عراق یکپارچه امکان پذیر نیست

    ج- روسیه : روسیه خاورمیانه را به عنوان رقیبی برای خود می بیند که در صورت ثبات ممکن است نه تنها روسیه را از درامدهای اقتصادی صدور نفت و گاز به اروپا محروم بکند، بلکه با کاهش وابستگی اروپا به نفت و گاز روسیه، از یک قدر تاثیر گذار جهانی به یک قدرت دست چندم نزول بکند. به همین منظور با حمایت و نفوذ در برخی از حکومتهای دست نشانده خود مانند ایران و سوریه، سعی می کند تا حد امکان از توقف بحرانها در خاورمیانه جلو گیری کرده و آتش بحراتها در خاورمیانه را همیشه روشن نگهدارد.

    چشم انداز تحولات آینده

    با توجه به مطالب بالا، عراق آبستن زاییدن سه کشور دشمن برای ایران است و ایران در کنار خود تنها روسیه را دارد که آنهم به خاطر درگیری در اکراین قدرت مانور چندانی ندارد و دنیا تحمل مداخله مسقیم روسیه در کشور دیگری را ندارد، ایرا نیز به تنهایی قادر به بازگرداندن عراق به وضعیت قبلی نیست، تنها کاری که ایران می تواند بکند و به نظر می رسد که در حال انجام آن نیز است نگه داشتن عراق در وضعیت فعلی و شعله ور نگهداشتن کانونهای بحران می باشد، ایران سیاستی همانند جنگ ارمنستان و اذربایجان در پیش خواهد گرفت و با دخالتها و حمایتهای چرخشی خود از گروههای درگیر در عراق، مانع از هرگونه تفاهم بین سه نیروی فعال در عراق خواهد شد.

    توجه داشت باشید که در صحنه عراق، امکان برد حداکثری برای هیچ یک از بازیگران عراق(شیعه، سنی و کرد) وجود ندارد و هر نوع توافقی با گذشت هر یک از طرفین از بخشی از منافع خود مقدور خواهد شد و همین مساله دست ایران را برای دخالت و عدم حصول هر نوع توافق باز خواهد گذاشت، مثلا ممکن است که شیعیان راضی بشوند با واگذاری شهرهای سنی نشین و برخی از شهرهای با اکثریت سنی، خواستار رسیدن به ثبات و امنیت در سرزمینهای خودی باشند ولی ایران با تحریک بخشهایی از شیعیان نسبت به از دست رفتن شهرهای مقدس(مانند خانقین و سامرا) مانع از تفاهم طرفین شود

    در روزها و شاید ماههای آینده شاهد جنگ و دست به دست شدن در دو جبهه اصلی خواهیم بود اولین جبهه بغداد است که بخش سنی به شدت خواهان به دست گرفتن آن است زیرا هر گروهی که بغداد را در دست داشته باشد وارث عراق خواهد بود و این به معنی انتقال سرمایه های مادی و معنوی شامل پول، تاسیسات، اعتبار و کرسیهای عراق در سازمانهای مختلف و نمایندگی هایش در کشورهای گوناگون است به همین جهت، صرفنظر از نسبت جمعیت شیعی یا سنی بغداد، به دست گرفتن بغداد دارای اهمیت بسیار فراوانی می باشد که سنی ها بدان واقف هستند ولی به نظر می رسد شیعه ها هنوز با تفکر اعتقادی، به شهرهای دارای اماکن مقدس بیش از بغداد اهمیت می دهند و به همین دلیل نیز احتمال سقوط بغداد و تشکیل حکومت شیعه نشین به مرکزیت بصره بسیار بالاست. نکته تنش آمیز دیگر وضعیت کرکوک است که به نظر می رسد بخش شیعی عراق چشمداشت چندانی در آن ندارد زیرا به دست آوردن آن را دور از دسترس می داند و کرکوک نقطه تقابل بین عراق سنی و عراق کرد است، توجه داشته باشید که 40% نفت عراق از کرکوک استخراج می شود و تسط بر کرکوک ثروت هنگفتی به همراه خواهد داشت که به هیچ وجه قابل چشم پوشی برای هیچ یک از طرفین نیست. به نظر می رسد در وضعیت فعلی، عراق سنی دارای قدرت و موقعیت رویارویی با پیشمرگان کرد نیست به همین خاطر تسلط بر بغداد را دست یافتنی تر از تسلط بر کرکوک می داند زیرا در صورت دستیابی بر بغداد مشروعیت، قدرت و منابع اقتصادی عظیم و آنی کسب خواهد کرد که با کمک آنها تسلط بر کرکوک دست یافتنی تر خواهد شد، لذا در روزها و ماههای آینده جنگ بر سر بغداد را شاهد خواهیم بود و پس از تسلط عراق سنی بر بغداد، مطمعنا جنگ در کرکوک شروع خواهد شد و اگر تا آن موقع کردستان عراق نتواند به استقلال کردستان همراه با کرکوک مشروعیت بین المللی بدهد، بازنده اصلی در آن نبرد کردها خواهند بود ولی اگر عراق سنی بر بغداد تسلط پیدا نکند، احتمال تسلط بر کرکوک نیز بسیار بعید است و در آن صورت برنده این بازی یقینا کردستان عراق خواهد بود

    آلپر آتاسی

    خرداد 1393

    Bu yazı 24.06.2014 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır

  • پاسخ به چند سوال در مورد حرکت ملی آذربایجان جنوبی

    هویت طلبی و حرکتهای ملی در دنیا سابقه ای بیش از صد سال دارد و در صده اخیر به تدریج ملتهای مستعمره راه استقلال در پیش گرفته و دولت ملی خود را پایه گذاری کرده اند به نحوی که در هنگام تشکیل سازمان ملل 49 کشور در دنیا وجود داشت و امروزه شاهد بیش از 200 کشور مستقل می باشیم، یعنی استقلال طلبی ملی یکی از ملزومات مدرنیته بوده و خواه ناخواه همه ملتهای دنیا را در برگرفته یا خواهد گرفت، آنجه که مهم است نحوه برخورد الیت حاکم با چنین جنبشهایی است که نتیجه آن به وجود آمدن کشورهای مستقل ولی دوست یا دشمن می تواند باشد. در بررسی جنبشهای ملی متوجه می شویم که استدلال مقابله با چنین جنبشهایی در همه کشورها کمابیش یکسان بوده و از منطق مشابهی پیروی می کند که بارها اشتباه بودن آن منطق و استدلال اثبات شده است، در اکثر استلالهای مقابله جویانه از فرضهای غلط، نتایج غلط دیگری استدلال شده و به عنوان منطق مقابله با جنبشهای مللی استفاده می شود، برای این منظور عموما از سوالهایی با پیش فرضهای اشتباه استفاده می شود که جواب آن نیز اشتباه دیگری را به همراه خواهد داشت.

    در یکی از مقالات ایران گلوبال، خط سیر این منطق با استفاده از جندین سوال مطرح شده است که هدف از این نوشته بررسی آنها می باشد، سوالات مذکور به نحوی انتخاب و چیده شده اند که در نهایت به زعم نویسنده، حرکت هویت طلبانه را بی مورد نشان دهد . شاید این سوالات بسیار ابتدایی باشند ولی برای روشن شدن اذهان مجبور به پاسخگویی جندباره به جنین سوالاتی می باشیم

    1   آيا تكلم به زبان واحد, به معني ملت واحد نيز هست ؟ نژاد واحد ؟

    • مولفه های مختلفی برای ملت شمرده می شود که مهمترین آنها زبان، فرهنگ، سرزمین، حافظه تاریخی و سابقه دولتمداری می باشد، برای تشکیل یک واحد مللی، وجود همه مولفه های فوق اجباری نیست و خیلی از ملتها با ملت همسایه خود فقط در یکی از آن مولفه ها متفاوت می باشند. در هیچ بحث علمی مربوط به ملیتها، نژاد جایگاهی ندارد و کلمه نژاد تنها در مباحث پزشکی و عموما در مورد حیوانات کاربرد دارد و در علوم اجتماعی و سیاسی هیچ کس به دنبال شناسایی نژاد مردم و تشکیل نژاد واحد نیست.

    2   پس از حمله اعراب, اكثر نخبگان ايراني, نظير ابن سينا, شروع به نوشتن متون عربي نمودند و اگر مناطق صعب العبور و كوهستاني, كه مانع تسلط كامل نظامي و فرهنگي اعراب شد, نبودند و زبان ايرانيان, نظير مصريان, منسوخ شده و زبان عربي رواج يافته بود, آيا ما جزو ملت و يا قوم عرب محسوب ميشديم ؟

    • در زمان حمله اعراب کشوری به نام ایران وجود نداشت، اعراب به سرزمینهای پرشیا، آذربایجان، زابلستان، خراسان و غیره در زمانهای مختلف حمله کرده اند
    • زبان ملتهای مختلف در طول تاریخ تغییر کرده است و از جمله آنها، زبان ملت پارس می باشد که امروزه هیچ یک از مردم سرزمین پارس با زبانی که هنگام حمله عربها بدان سخن می گفتند حرف نمی زنند، زبان پارسی(زبانی که در برخی از کتیبه ها دیده شده است) به کلی منقرض شده است و جای آن را زبان دری(زبان مردم شمال أفغانستان و تاجیکستان) گرفته است
    • زبان حامل فرهنگ می باشد و با تغییر زبان به مرور فرهنگ یک ملت نیز تغییر می کند همانطور که امروزه فرهنگ مردم مصر کاملا عربی شده است و مصریها خود را جزو ملت عرب می دانند حتی مسیحیان مصر نیز خود را عرب مسیحی می دانند. همچنین فارسها نیز به دلیل تغییر زبانشان، خودشان را با مردم شمال أفغانستان و تاجیکستان یک ملت می شمارند و به فرهنگ و اندیشمندان آنها افتخار می کنند

    3  آيا كردها و ساكنان برخي نقاط ديگر ايران كه به گويش هاي مختلف ولي داراي ريشه ي فارسي تكلم ميكنند, جزو ملت فارس قرار نمي گيرند ؟

    • ابتدا باید تعریف زبان، گویش و لهجه مشخص شود. زبان کردها، لرها، بلوچها، گیلکها و غیره گویشی از هیچ زبان دیگر نیستند و زبانهای مستقلی هستند، تفاوت زبان کردی، لری، بلوچی، گیلکی و غیره با زبان دری(زبانی که امروزه فارسی نامیده می شود) بسیار بیشتر از تفاوت زبانهای انگلیسی و فرانسوی و ایتالیایی و آلمانی با همدیگر می باشد.
    • در مورد یک ملت بودن، مردم خود آن سرزمینها باید تصمیم بگیرند ولی تا جایی که من می دانم کردها، لرها، بلوچها و … خودشان را ملتهایی متفاوت از فارسها می دانند

    4   آيا ساكنان آذربايجان از مناطق آسياي مركزي به همراه زبان و فرهنگ خود به ايران كوچ كرده و سكني گزيده اند, يعني نژادي غير فارسي دارند,  و يا به علت تهاجمات مداوم اقوام آسياي مركزي در طول تاريخ, زبان فارسي به تدريج منسوخ شده و گويش تركي جايگزين گشته ؟

    • زبان پارسی به دلیل ضعف و تشتت فراوان منقرض شده است و هیچ ارتباطی به امپراطوری اعراب یا ترکها ندارد
    • در مورد زبان مردم آذربایجان در هزار سال پیش، نظرات مختلفی وجود دارد که به بحث حرکت ملی آذربایجان ارتباطی ندارد، اگر بخواهیم در مورد آن بحث بکنیم که آیا آذربایجان هزار سال پیش باید دولت ملی خود را تشکیل می داد یا نه ممکن است نیاز به دانستن زبان مردم آن زمان آذربایجان باشد ولی بحث ما درمورد امروز و زبان و فرهنگ امروز مردم آذربایجان می باشد
    • هنوز علم پزشکی به حدی پیشرفت نکرده است که از روی ژن افراد فارس، ترک، کرد یا عرب بودن آنها را تشخیص دهد، لذا کلمه نژاد فارسی نمی تواند بر أساس ژنتیک باشد. اگر منظور از نژاد فارسی، فارسی زبان می باشد، تنها چیزی که می دانیم آن است که زبان مردم آذربایجان ترکی است و زبان مردم فارسستان دری است و زبان پارسی منقرض شده است

    5  آيا معياري  از نظر تعداد جمعيت هم زبان براي رسميت دادن آن زبان در كشوري با گويش هاي گوناگون, وجود دارد ؟ چه در صدي و به چه دلايلي ؟

    • حرکتهای ملی عموما حرکتهای دموکراسی خواهانه هستند نه جمهوری خواه، بحث درصد و اکثریت و … بحث مربوط به جمهوریت است، جمهوریت و صندوق رای به معنای دموکراسی نیست، اگر در یک جمع 5 نفره، چهار نفر رای به کشتن نفر پنجم بدهند، این حرکت را نمی توان دموکراتیک نامید. در دموکراسی هر فرد دارای حقوق و مسئولیت است و در مقابل مسئولیتهایش، جامعه باید حقوق وی را تامین بکند و ربطی به درصد و جمعیت ندارد، بهترین نمونه در این مورد کشور آمریکا می باشد که هیچ زبان رسمی ندارد و مجلس هر ایالت، شهر و حتی مدرسه و دانشگاه، می تواند مستقلا در مورد زبان مورد استفاده تصمیم گیری بکند

    6  قبل از توسعه ي صنعتي جهان, اكثريت متولدين منطقه اي در هر كشوري, دوران زندگي خود را در همان محل سپري ميكردند, ولي در شرايط كنوني و تنوع بازار كار, انتقال جمعيت جزو ضروريات براي پيشرفت جامعه هست.  آيا بدون داشتن زباني مشترك, امكان پذير است ؟

    • مهمترین پارمتر در توسعه صنعتی، بازار و نیاز بازار می باشد، هر نوع مداخله جبری در بازار، سرانجامی همانند ایران پیدا می کند در بحث زبان مشترک هم باید بازار آنرا تعیین کند نه حکومت و به صورت جبری، مثلا اگر من خرده فروش بخواهم نماینگی یک محصولی را کسب بکنم باید با صاحبان آن کارخانه به زبان ترجیحی آنها حرف بزنم و نمی توانم توقع داشته باشم که آنها به زبان ترجیحی من مکاتبه بکنند. بدین ترتیب زبان ملتهایی که دارای قدرت اقتصادی بالاتر هستند به صورت دیفاکتو به زبان مشترک تبدیل می شوند.
    • برای داشتن زبان مشترک لزومی به اجبار کودکان 6 ساله به آموزش به یک زبان بیگانه نیست، کودکان می توانند به زبان خود آموزش ببینند و در کنار آن به صورت اختیاری یکی از زبانهای همسایگان را هم آموزش ببینند

    7   آيا بهتر آن نيست كه براي حل اين معضل اجتماعي, تمامي اقوام ايراني, آزاد به تدريس و تحصيل زبان مادري خود بوده  و  همزمان فراگيري زبان مشترك نيز اجباري شود ؟

    • بهتر آن است که هر فردی به زبان خود آموزش ببیند و به صورت اختیاری(و نه اجباری) زبان یکی از ملیتهای ساکن ایران را هم آموزش ببیند.

    8  رژيم مرتجع آخوندها در صدد ايجاد امپراطوري اسلامي از نوع شيعي هست. آيا براي رسيدن سريعتر به هدف, در بسط و گسترش زبان عربي تلاش دارد و يا براي حفظ زبان فارسي به بزرگداشت فردوسي پرداخته هست ؟

    • رژیم کنونی ایران، از تشیع به عنوان ابزاری برای بسط قدرت خود استفاده می کند ولی ذاتا یک رژیم فارسگرا است، این رژیم هرکجا که منافع فارسی با منافع تشیع در تقابل بوده است، منافع فارسی را بر منافع تشیع ترجیح داده است، در جنگ آذربایجان با ارمنستان، به خاطر اینکه قدرت گیری آذربایجان شیعه در تضاد با منافع فارسگرای حکومت بود از ارمنسان مسیحی حمایت کرده و می کند و یا در افغانستان به جای حمایت از هزاره های شیعه ترک از تاجیکهای سنی فارسزبان حمایت می کند، حمایت ایران از شیعیان عرب نیز به دلیل ایجاد اختلال در صفوف اعراب است و باز هم در جهت تامین منافع فارسگرایی. هر روز شاهد اعدام اعرابی هستیم که تنها جرمشان خواستن آموزش به زبان عربی برای کودکانشان می باشد.

    9    نکته آخر :

    • مفهوم زبان، گویش و لهجه را یاد بگیریم و هر یک را در جای خود استفاده بکنیم و به دلخواه خود آنها را تغییر ندهیم
    • مفهوم ملیت و قومیت را یاد بگیریم
    • مفاهیم سیاسی مانند پانترکیسم، قومگرا و غیره را یاد بگیریم و در جای مناسب استفاده کنیم و گوینده هر سخن مخالف را با چنین کلماتی ننوازیم

    آلپر آتاسی
    زمستان 92

    yazı 09.02.2014 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır

  • جعلیات ایرانی و فارسی – بخش دوم

    این نوشته در جواب به کامنتهای نوشته شده در زیر مقاله قبلی در سایت ایران گلوبال نوشته شده است

    در نوشته قبلی بنده با نام جعلیات ایرانی و وظیفه ملتهای ساکن ایران در مورد نام کشور ایران و زبان فارسی توضیحاتی داده شده بود. مطالب آن مقاله در حقیقت دسته بندی و چکیده تحقیقی بود که از مطالعه مقالات و اطلاعات مختلف در مورد ایران و زبان فارسی حاصل شده اند. در این میان برخی ادعا می کنند که آن مقاله بدون سند می باشد و به زعم خود اسنادی را در نقض مطالب آن ذکر کرده اند. در این مقاله در مورد برخی از این موارد بررسی بیشتری خواهیم داشت و جعلیات بیشتری را آشکار خواهیم کرد

    در ابتدای مطلب لازم می دانم چکیده مقاله قبلی را به صورت خلاصه دوباره بیان بکنم. خلاصه آن مقاله در حوزه نام ایران و زبان فارسی به قرار زیر می باشد :

    نام ایران:

    نام ایران که در موارد مختلف به آن اشاره می شود به سه مفهوم مختلف اشاره می کنند که بنده به شکل زیر دسته بندی کرده ام :

    ایران باستان : ظاهرا در دوران باستان کشوری به نام آریانا وجود داشته است که در آن مقاله توضیح داده شد که اگر هم چنین کشوری وجود داشته از نظر جغرافیایی به کشور امروزین ایران ربطی ندارد.

    ایران داستان : در برخی از اشعار قدیمی کشوری به نام ایران در مقابل کشور دیگری به نام توران توصیف شده است که عینیت نداشته اند و هر دو به یک اندازه افسانه است و اگر در اشعاری نامی از ایران ذکر می شود اشاره به همان ایران افسانه ای است.

    ایران امروزی : ایران، نامی است که در سال 1314 به صورت رسمی بر این کشور گذاشته شده است ولی قبل از آن هم به صورت غیر رسمی در زمان صفویان و قاجاران استفاده می شده است که دلایل استفاده از این نام توسط صفویان و قاجاریان و دلایل رسمی کردن این نام توسط رضا شاه در مقاله مربوطه توضیح داده شده است

    زبان فارسی :

    در مورد زبان فارسی در مقاله مذکور توضیح داده شده است که زبان مردم سرزمین فارس بوده است که اموروزه منقرض شده است و مردم فارس در زبان دری(زبانی که بغلط فارسی نامیده می شود) آسیمیله شده اند. زبانی که این مقاله بدان نوشته شده است زبان دری می باشد که متعلق به مردم شمال افغانستان می باشد و در دوره ای بیش از هفتصد سال زبان علمی و فرهنگی منطقه از هندوستان تا عثمانی بوده است که به مرور با زوال تمدن ماورالنهر و کاهش اهمیت فرهنگی شمال افغانستان در مناطق مختلف کنار گذاشته شده است ولی فارسها به دلیل منقرض شدن زبان بومیشان، هنوز از این زبان استفاده می کنند. برای مطالعه دلایل این گفته به مقاله مذکور مراجعه بشود.

    خلاصه آنکه ثابت کردیم نه نام ایران نامی هزاران ساله بر این کشور است و نه زبان دری(زبانی که به غلط فارسی نامیده می شود) ربطی به مردمان این کشور دارد.

    حال به برخی از انتقادات ذکر شده به آن مقاله اشاره می کنم که در کنار آن جعلیات دیگری را روشن خواهم ساخت.

    جعلیات نام ایران

    در مورد ایران باستان

    نوشته اند که طبق نوشته استرابو کشوری به نام آریانا وجود داشته است که شامل پارس و ماد هم می شده است :

    کهنترین نمونه‌ی واژه‌ی ایران مال پیش از مسیح هست و مناطق ماد و پارس را نیز شامل میشده است چنانکه استرابو گفته است:

    استرابو مردمان پارس و ماد و سغد و باختر و آریا را جزو کشور آریانا مینامد و میگوید

    The name of Ariana is further extended to a part of Persia, and of Media, as also to the Bactrians and Sogdians on the north; for these speak approximately the same language, with but slight variations.

    ترجمه: سرزمین آریانا به علاوهی این، فراگیرندهی بخشهایی از سرزمین پارس و ماد و همچنین بلخیان(باختریها) و سغدیها در شمال میباشد، زیرا این مردمان با اندکی کم تفاوت، با یک زبان سخن میرانند.

    استرابو در کتابش، آریانا، باکتریا، سغد ، کارمانیا، پرشیا و غیره را به عنوان کشورهای مختلف بیان کرده است و مرز و حدود هر یک را در فصلی جداگانه توضیح داده است. که من برای طولانی نشدن مطلب آنها را کپی پیست نمی کنم و هر کس می تواند کتاب استرابو را از آدرس زیر مطالعه بکند:

    http://penelope.uchicago.edu/Thayer/E/Roman/Texts/Strabo/home.html

    1- اینکه کشوری به نام آریانا وجود داشته است، در مقاله اینجانب توضیح داده شده است و ما آن را ایران باستان نامیدیم ولی طبق کتاب استرابو، مرزهای کشور آریانا در منطقه ای قرار می گیرد که امروزه بخشی از افغانستان است و به کشور ما ربطی ندارد

    2- در دوران گذشته کشور گشایی امری رایج بود و هر حاکم قدرتمندی به تحت سلطه در آوردن ملتها و کشورهای دیگر افتخار می کرد لذا طبیعی است که در دوره هایی از تاریخ، آریانا بخشهایی از پرشیا یا ماد را تحت سلطه خود داشته باشد ولی این امر دلیل بر یکی بودن آریانا و پرشیا نیست اگر این طور بود امروزه باید خیلی از کشورهای مختلف دنیا را جزو مغولستان می دانستیم در حالی که جغرافیای مغولوستان کاملا مشخص است و می دانیم که در مقطعی از تاریخ کشورهای زیادی به حکومت مغولها ضمیمه شده اند. استرابو پس از شرح جغرافیای آریانا ادعا می کند که در برحه ای از تاریخ بخشهایی از پرشیا و ماد و باکتریا و سغد به آریانا ضمیمه شده اند.

    3- نکته جالب در ترجمه جملات استرابو است که یک جعل واقعی و مغرضانه است. استرابو زبان آریانا و سغد و باکتریا را یکی دانسته است در حالی که در ترجمه فاشیستی، پارس و ماد هم به آن افزوده شده است. توجه داشته باشید که سغد و باکتریا(باختری) در شمال شرقی آریانا قرار دارند ولی پارس و ماد در جنوب غربی آن(در دو جهت مخالف). برای اثبات بیشتر این نکته جمله دیگری از استرابو را شاهد می آوریم، استرابو در بخش جداگانه ای به توصیف کشور کارمانیا می پردازد، کارمانیا تقریبا مابین ایران و پرشیا و ماد است و با هر سه همسایه. استرابو پس از توصیف جغرافیای کارمانیا، زبان آن را به شکل زیر بیان می کند :

    Nearchus states that the language and most of the customs of the Carmanians are like those of the Medes and Persians

    یعنی زبان کارمانیا شبیه زبان پارس و ماد است. اگر از نظر استرابو زبان آریانا هم شبیه زبان پارس و ماد بوده باشد باید در توصیف کارمانیا همانطور که نام پارس و ماد را به عنوان همسایه های همزبان آن بیان می کند نام آریانا را هم به عنوان همسایه همزبانش ذکر می کرد. پس بنا به کتاب جغرافیای استرابو، آریانا کشوری است با جغرافیای مشخص که ربطی به کشور امروزی ایران ندارد و زبان آن هم با زبان فارس و ماد متفاوت بوده است و زبان آن شبیه زبان باختری و سغدی بوده که ادامه آن زبانها هم زبان دری می باشد

    در مورد ایران داستان

    نوشته اند که در اشعار شاعران نام ایران آورده شده است که در کل مغایرتی بانوشته بنده ندارد و عموما شاعران به ایران داستان اشاره می کنند و اکثرا به عنوان صیغه مبالغه برای مدح پادشاهان استفاده کرده اند، نام ایران و توران مانند مرغ سیمرغ و شهر جابلقا و جابلسا و غیره افسانه ای هستند و نام بردن از آنها دلیل بر وجود کشوری با آن نام نمی شود. به برخی از این گفته ها نگاه کنیم تا جعلیات بیشتری برایمان آشکار شود :

    1. رودکی : در کلِ اشعار رودکی فقط یک بار نام ایران آورده شده است و نام پارس حتی یکبار هم آورده نشده است. آن یکبار نام ایران هم به شکل زیر است :
      شادی بو جعفر احمد بن محمد آن مه آزادگان و مفخر ایران

    آن ملک عدل و آفتاب زمانه زنده بدو داد و روشنایی گیهان

    کاملا واضح است که رودکی از نام ایران برای مبالغه و مدح استفاده کرده است و منظور وی کشور فعلی خودش به نام ایران نیست

    1. ابیاتی از اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین بریده شده و در کنار هم قرار داده شده تا معنی جعلی برای آن ایجاد بکنند. مثلا در مورد خراسان به شکل زیر نوشته اند :
      به لفظ پهلوی هرکو شناسد خراسان آن بود کز وی خور آید

    خراسان را بود معنی خورآیان کجا زو خور برآید سوی ایران

    وقتی به شعر نگاه می کنید فکر می کنید که از نظر گرگانی خوراسان جایی است که از آنجا خورشید به ایران می رسد یعنی خراسان در شرق ایران است.

    حال به شکل کامل اشعار نگاه کنید :

    زبان پهلوى هر کو شناسد خراسان آن بود کز وى خور آسد

    خور آسد پهلوى باشد خور آید عراق و پارس را خور زو بر آید

    خراسان را بود معنى خور آیان کجا از وى خور آید سوى ایران

    یعنی اسعدی زبان پهلوی را زبانی متفاوت از زبانی که خودش با آن شعر می سراید می داند و توضیح می دهد که خوراسان یک کلمه پهلوی است و به معنی جایی است که از آنجا خور به عراق و پارس می آید ولی اعتراض می کند که این کلمه به ایران و زبان دری ربط ندارد زیرا ایران در شرق خوراسان است و از خوراسان خورشید سوی ایران نمی آید بلکه خورشید ایران در خراسان غروب می کند. توجه بکنید که با حذف یک بیت از وسط دو بیت دیگر چگونه معانی را جعل می کنند.

    1. در مورد فردوسی و شاهنامه، بیان می کنند که فردوسی در شرح ساسانیان پارس را هم جزو ایران ذکر کرده است. در شاهنامه، ایران و پارس کشورهای جداگانه ای هستند که در جاهای مختلف در مقابل هم ذکر شده اند. در بخش ساسانیان داستان هم باز فردوسی در بیشتر مواقع ایران و فارس را جدا می داند و در برخی مواقع پارس را به عنوان بخشی از ایران ذکر کرده است دلیل آن هم در خود داستان شاهنامه است. طبق افسانه شاهنامه اردشیر پسر حاکم پارس است که حاکمِ ایرانِ داستان از پدر اردشیر می خواهد که اردشیر را به کاخ وی بفرستد در آنجا اردشیر پس از حکایتهای زیاد به همراه دختر اردوان می گریزد و به پارس بر می گردد حاکم ایران به جنگ پارس می رود و در آن جنگ شکست می خورد و بدین ترتیب اردشیر که حاکم پارس بود حکومت ایران را هم به دست می گیرد و از این به بعد در برخی جاها پارس بخشی از ایران ذکر شده یا برعکس. پس در داستان شاهنامه هم ایران و فارس جدا از هم هستند و اشغال یکی توسط دیگری دلیل بر یکسان بودن آنها نمی شود.
    2. اشعار دیگری هم که از شاعران دیگر مانند نظامی و … گفته می شود عموما هر کجا نام ایران آورده شده است به معنی ایران داستان است و اشاره به نام کشورشان نیست
      در مورد ایران امروزی

    · نوشته اند که از دوران صفوی به این طرف هم نام ایران در منابع مختلفی ذکر شده است که منافاتی با گفته های اینجانب در مقاله قبلی ندارد و این جانب در مقاله قبلی دلیل استفاده از نام ایران توسط صفویان را به تفصیل توضیح داده ام و نیازی به تکرار آن نیست.
    اسکناسهای قاجاری که در بالای آن بانک شاهنشاهی ایران نوشته شده است را به عنوان سند رسمی بودن نام ایران بیان می کنند. توجه داشته باشید که اولا نام ایران از زمان صفویه به صورت جسته و گریخته استفاده می شده است و ثانیا اسکناسهای مذکور توسط بانک شاهنشاهی ایران که یک بانک انگلیسی بود و انحصار چاپ اسکناس در ایران را کسب کرده بود چاپ می شد که هیچ ربطی به شاهنشاهی قاجار نداشت. بانک شاهنشاهی ایران یک نام و برند تجاری یک شرکت انگلیسی است. بالاترین مقام این بانک در این کشور، شخص سوم شرکت بانک شاهنشاهی ایران بود و دفتر مرکزی و رئیس آن در لندن قرار داشتند و بر روی اسکناسها نام بانک خودشان را درج می کردند. و گرنه در مراودات رسمی قاجار از نام ممالک محروسه قاجار یا برخی وقتها از نام ممالک محروصه ایران استفاده شده است.

    در مورد زبان دری و فارسی

    در مورد متفاوت بودن سابقه زبان دری و پارسی

    گفته اند که نویسنده تفاوت زبان باختری و دری را نمی داند. نام زبان دری، پس از اسلام به این زبان داده شده است و قبل از آن طبیعتا به زبان دیگری نامیده می شده است که یابندگان کتیبه ها اسم آن را زبان باختری گذاشته اند و زبان باختری زبانی است که جدیدا در مراکز تحقیقاتی به بررسی گذاشته شده است و بیشترین کتیبه های آن در بیست سال اخیر یافته شده اند و اکثر بررسی کنندگان آن به ارتباط بسیار قوی بین آن و زبان دری یا به غلط فارسی و ایرانی اشاره می کنند برای نمونه می توانید به مقاله لوک فری مراجعه بکنید .

    در مورد نامیده شدن این زبان به نام زبان دری توسط شاعران قدیمی

    گفته اند که شاعران قدیمی هم زبان خود را فارسی نامیده اند. که با هم چند نمونه از آنها را بررسی می کنیم :

    1. می فرمایند فردوسی بزرگ در شاهنامه شاهکار بزرگ ادبی اش گفته است :
      بسی رنج بردم برین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

    من از کلیه عزیزانی که این متن را می خوانند و در دسترس خود شاهنامه دارند، خواهش می کنم حتما قبل از خواندن ادامه مطلب سعی بکنند این بیت را در شاهنامه پیدا بکنند و بعد ادامه مطلب را بخوانند.

    چنین بیتی در هیچ شاهنامه ای وجود ندارد و کاملا جعلی است. فکر می کنید چرا از هزاران بیت فردوسی، این بیت جعلی را این چنین تبلیغ کرده اند به نحوی که هیچ کس نسبت به صحت آن حتی شک هم نمی کند. ولی شما با یک تحقیق ساده جعلی بودنش را مشخص کردید. حالا فکر بکنید که این بیت کدام نقیصه فارسگراها را پر می کند که چنین جعل بزرگی را انجام داده اند. فردوسی دهها بیت زیبا و حماسی دارد که در آنها به زبان دری و پارسی هم اشاره می کند چرا هیچ یک از آنها را تبلیغ نمی کنند و این بیت جعلی را در هر مناسبت و نامناسبت بر روی در و دیوار و جلد کتابها و تلویزیون و روزنامه و … مشاهده می کنیم. دلیل آن اینست که فردوسی در همه ابیات غیر جعلی، زبان خود را دری نامیده است و ربان پارسی را زبان مردمان دیگر.

    چنین داد پاسخ که ای پادشا یکی پارسی مردم و پارسا

    ز پنجاه بازآوریدند سی ز ایرانی و رومی و پارسی

    چنین گفت گوینده پارسی که بگذشت سال از برش چار سی

    چنین گفت روشن دل پارسی که بگذاشت با کام دل چارسی

    بفرمود تا پارسی و دری نبشتند و کوتاه شد داوری

    کجا بیور از پهلوانی شمار بود بر زبان دری ده‌هزار

    در مورد دری نامیده شدن این زبان توسط شاعران سرزمین پارس

    1- در مورد حافظ می گویند که :

    ویا حافظ در یکجا:

    زشعر دلکش حافظ کسی شود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

    و درجای دیگر:

    شکر سخن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله

    می خواهند ثابت کنند که دری و فارسی یکی است در حالی که در بیت اول دری اسم زبان است و در بیت دوم پارسی اسم مکان است یعنی از سرزمین پارس. حافظ ابیات دیگری هم در این زمینه دارد که در همه آنها پارسی را یا زبان دیگران معرفی کرد یا به عنوان اسم مکان به کار برده یعنی از نظر حافظ نیز زبانی که به آن شعر می گفته زبان دری بوده و زبان فارسی زبان دیگری می باشد :

    خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را

    ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری

    گفتنی است در کلیه اشعار حافظ حتی یکبار هم نام ایران دیده نشده است

    2- در مورد سعدی می گویند :

    و یا سعدی میگوید:

    چو آب میرود این پارسی به قوت طبع نه مرکبی است که از وی سبق برد پارسی

    ولی باز هم در بیت بالا پارسی اسم مکان است. سعدی نیز زبان خود را دری می دانسته است و پارسی را زبان دیگر یا اسم مکان بیان کرده است :

    وگر پارسی باشدش زاد بوم به صنعاش مفرست و سقلاب و روم

    هزار بلبل دستان سرای عاشق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

    چون در دورسته دهانت نظم سخن دری ندیدم

    در مورد متاخر بودن سراییش شعر به زبان دری در فارس

    گفته اند که بنده اطلاع ندارم و دو نمونه آورده اند(ابن بلخی و روزبهان ابومحمدبن ابی نصربن روزبهان بقلی) که قبل از حافظ و سعدی در شیراز به زبان دری شعر گفته اند ولی هردوی آنها اتفاقا اصلیت پارسی ندارند وطبق منابع خودشان یکی بلخی الاصل است و یکی دیلمی است. یعنی افرادی که اصلیتی غیر فارسی دارند و به دلایل خانوادگی با زبان دری آشنا بوده اند ولی مقیم سرزمین فارس شده اند و در آنجا به زبان دری نوشته اند. آیا این دلیل می شود که در سرزمین پارس از قدیم نوشتن و سرایش شعر به زبان دری رایج بوده است؟

    در مورد این که مردم فارس ادبیات شفاهی و فولکلور ندارند

    در این مورد نوشته اند که :

    اقوامی که سده‌ها شهرنشین شده‌اند، دیگر دنبال ادبیات شفاهی نیستند..اما از بوشهر (بخشی در واقع از استان) برای نمونه ادبیات شفاهی به گویش فارسی بوشهری فراوان است. یا به زبان فارسی‌بختیاری و لری و غیره..که همه بازماندگان پارسی‌میانه هستند.

    اول خودشان قبول می کنند که فارسها ادبیات شفاهی و فولکلور ندارند ولی دلیل آن را شهر نشینی می دانند درحالی که مردمان شهرههای بسیار بزرگتر از شیراز و اصفهان و کرمان و تهران هم داری فولکلور غنی هستند و تنها دلیل نبودن ادبیات فولکلور بین جامعه دری زبان( به غلط فارس زبان)، محو زبان گذشتگان و آسیمیله شدن آنها در یک زبان و فرهنگی است که آن را از منابع مکتوب یاد گرفته اند. سپس هم اشاره می کنند که ملیتهای دیگر مانند لرها و بختیاری ها و … دارای ادبیات فولکلور هستند. بله، هر ملتی که کمتر در معرض آسیمیلاسیون بوده فرهنگ و فولکلور خود را نیز حفظ کرده، ملتهای مذکور زبانشان از زبان دری کمتر آسیب دیده و توانسته اند تا حدودی زبان خود را حفظ بکنند و به تبع آن فولکلور خود را نیز حفظ بکنند. خصوصا این که دری زبانان افغانستان که زبان دری زبان بومیشان است دارای فولکلور بسیار غنی در این زبان هستند ولی پارسها، ترکها، لرها، کردها، عربها و غیره ای که آسیمیله شده و دری زبان شده اند و امروزه همه آنها را اصطلاحا فارس می نامند دارای فولکلور و ادبیات شفهای نیستند

    در نهایت

    سعی کرده اند که با ذکر مشابهت کلمات یا جملاتی از زبان پهلوی و زبان دری، یکسان بودن این دو زبان را ثابت بکنند. همین افراد وقتی که مطالبی که توسط برخی نویسنده ها در مورد مقایسه زبان ترکی و سومری را می بینند اعتراض می کنند که با مشابهت چند کلمه یا جمله نمی توان دو زبان را یکسان دانست ولی خودشان از همان روش استفاده می کنند.

    دیگر این که سعی می کنند با کپی پیست کردن مطالب مختلف از سایتهای مختلف نوشته خود را اولا به ظاهر علمی نشان دهند و در ثانی مطلب را آنقدر طولانی و پیچیده بکننده که خواننده از خواندن آن صرف نظر بکند و یا بدون خواندن آن جعلیات نظرشان را قبول بکند که فکر می کنم دیگر چنین حناهایی رنگی ندارند

    نتیجه گیری

    باز هم با صدای بلند تکرار می کنیم که در تاریخ، کشوری به نام ایران وجود نداشته و اگر هم با نامی مشابه ایران کشوری وجود داشته، به کشور ما ربطی ندارد و در جغرافیای دیگری بوده است و ایران داستانی و افسانه ای هم احتمالا اشاره به آن سرزمین دارد و ربطی به کشور ما ندارد، صفویان هم چون بر آن سرزمینها تسلط داشتند می توانستند خودشان را حاکم ایران بنامند ولی چنین ارتباطی بین کشور امروزی ما و ایران باستان یا داستان دیگر وجود ندارد.
    باید قبول کنیم که ایران کشوری کثیر الکله با مرزهای شناخته شده در سازمان ملل است که در سال 1314 به این نام نامگذاری شده است و پس از آن نیز یکبار بخشی از(بحرین) آن جدا شده است و در سال 57 هم نامش به جمهوری اسلامی ایران تغییر یافته است. این نام برای این سرزمین نه سابقه تاریخی دارد و نه تقدس یا معنای نژادی و قومی
    زبان دری(زبانی که به غلط فارسی نامیده می شود) زبان بومی هیچ یک از ملیتهای ساکن ایران نیست و هیچ جایگاه تاریخی یا ملی در بین مردم این سرزمین ندارد.
    آلپر آتاسی

                                                                                             شهریور 91

    bu yazı 12.09.2012 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır

  • جواب همه سوالات، ترک بودن مردم آذربایجان است

    با گذشت دو روز از زلزله مرگبار قره داغ، که خانواده های زیادی را در این منطقه از آذربایجان داغدار کرده و بررسی عملکرد دولت و نهادهای دولتی، سوالهای متعددی برای هر انسان آزاده مطرح می شود که یافتن جواب آنها شاید کلیدی باشد برای یافتن جواب سوالهای دیگری که در زمانهای دیگر مطرح می شوند و کمکی به پیش بینی رفتار حکام در حرکتها و بلایای آتی باشد. سوالهای اساسی که در این دو روز بر ذهن هر ایرانی و خصوصا انسان آذربایجانی خطور کرده است را می توان به شرح زیر بیان کرد:

    • دلیل بایکوت خبری زلزله قره داغ توسط صدا و سیمای ایران در چیست؟
    • دلیل عدم توجه حاکمان به این مسئله چیست؟
    • دلیل اعلام زود هنگام اتمام عملیات جستجو و نجات با وجود آنکه به برخی از روستاها هنوز کسی نرفته است چیست؟
    • دلیل عدم پذیرش کمکهای خارجی چیست؟
    • دلیل عدم اجازه به گروههای خود جوش مردمی برای کمک به زلزله زدگان چیست؟
    • کلا دلیل این که حاکمیت می خواهد این مسئله کِش پیدا نکند چیست؟

    همه سوالهای بالا از نوعی هستند که در حالت نرمال باید برعکس آن اتفاق می افتاد و در موارد دیگری که بالایای طبیعی مانند زلزله در نقاط دیگر ایران اتفاق افتاده است بر عکس آن مشاهده شده است. زیر حکومت همیشه از بلایای طبیعی مانند جنگ و زلزله و سیل و … به نفع خود استفاده کرده است و با کش دادن آنها زمینه اتحاد بخشهای مختلف مردمی و همگامی آنها با نهادهای حکومتی را فراهم کرده است

    کلید اساسی برای یافتن پاسخ این سوالات به نظر من وجود ترک آذربایجانی در قره اداغ و تضاد آن با فلسفه وجودی ایران است. در ادامه به تشریح این نظر که پاسخگویی سوالات فوق می باشد، خواهیم پرداخت

    1-     از زمان تشکیل کشور ایران، قدرت حاکم بر ایران(حکومت و اپوزیسیون) وجود ملت ترک آذربایجانی را انکار کرده است لذا در صورت کش یافتن مسئله احتمال دارد رسانه های جهانی به این مسئله توجه کرده و در خلال بحث و خبررسانی در این مورد به ترک بودن مردم آن منطقه و بخشهای زیادی از کشور ایران اشاره بکنند و مردم جهان از وجود جمعیت کثیر ترکان آذربایجانی در این منطقه مطلع شوند. لذا سالهاست که این مکانیزم پیاده می شود و هر خبری که ارزش جهانی داشته باشد و تیتر اصلی آن بخشی از آذربایجان باشد بایکوت می شود. این مکانیسم بدون استثنا حتی در مور حرکتها و خبرهایی که بر علیه اصحاب قدرت(حکومت و اپوزیسیون) نباشند نیز اعمال می شود نمونه دیگر این مسئله در 18 تیر 78 نیز مشاهده شده که با وجود آنکه اعتراضات خیابانی بر علیه حکومت در تبریز، به انداز تهران گسترده بود و عنصر ترکی نیز در آن چندان دخیل نبود باز هم تبریز و آذربایجان بایکوت خبری شدند(هم از طرف حکومت و هم از طرف اپوزیسیون)

    2-     سالهاست که حکومتهای حاکم بر ایران با پروپاگاندای رسانه ای نسبت به کشورهای دیگر، آنها را لابالی، ضد دین و دشمن مردم ایران معرفی کرده اند خصوصا این که ترکیه و آذربایجان شمالی را دشمن مردم آذربایجان جنوبی معرفی کرده اند و در صورت حضور  و کمک رسانی آنها به مردم زلزله زده ، بر مردم منطقه تاثیر متضاد خواهد گذاشت و آشنایی رو در روی مردم منطقه با برادران خود در ترکیه، آذربایجان شمالی و دیگر نقاط جهان، کلیه دستاوردهای پروپاگاندای حکومتی در این زمینه را بر باد خواهد داد.

    3-     سیاست تفرقه انداختن در بدنه ملت آذربایجان یکی از ارکان حاکمیت کشور ایران است و به شیوه های مختلفی سعی می شود به اختلافات بین شهرها و مناطق مختلف آذربایجان دامن زده شود. در صورت حضور گروههای مردمی از شهرهای مختلف آذربایجان، حس اتحاد و یکدلی در بین آنها تقویت می شود و همین عامل می تواند محاسبات حکومت را بر هم زند. به همین خاطر می بینیم که از حضور گروههای مردمی به بهانه ترافیک جلوگیری می شود و کلیه عملیات به دست سپاه سپرده شده است

    با توجه به موارد فوق، مشاهده می شود که هر نوع اطلاع رسانی در مورد آذربایجان یا ایجاد زمینه برای تعامل مردم آذربایجان با همدیگر یا مردمان کشورهای برادر، یک معضل امنیتی تلقی شده و از آن ممانعت به عمل می آید حتی به قیمت جان کودکان و مردم ستمدیده آذربایجان باشد.

    Bu yazı 13.08.2012 tarihinde “Alper Atası” takma ad ile iranglobal sitesinde yayınlanmıştır