ترکهای آذربایجان جنوبی مدنیترین و آزادهترین ملت منطقه هستند. از دویست سال پیش ترکهای آذربایجان جنوبی دروازه مدنیت مشرق زمین بوده اند و امروز هم هستند. بیش از دویست سال است که در آذربایجان فرهنگ عشیرتی کنار گذاشته شده و مردم این منطقه دارای فرهنگ و مدنیت شهر نشینی و شهروندی هست در حالی که اکثر مردمان منطقه دارای فرهنگ عشیرتی و رعیت منش هستند.
ترکهای آذربایجان بیش از هزار سال است که بر منطقه حکمرانی کرده اند و مفهوم دولت و دولت مداری در ذهنشان حک شده است. ولی مردم مناطق فارس نشین، بیش از 1400 سال است که در هیچ جنگی پیروز نشدهاند و هیچ امپراطورییی هم ایجاد نکردهاند. به همین خاطر حس تحقیر و رعیت منشی جزوی از فرهنگشان شده است. 1400 سال بی دولتی، مردم فارس را مجبور به سکونت در سرزمینهایی کرده است از نطر منابع طبیعی فقیر و که از لحاظ ژئوپولیتیک بی ارزش می باشد. این شرایط، فرهنگ چپاولگری، زورگویی و حقه بازی را در اکثر مردمان آن سرزمین رواج داده است به نحوی که زورگویی و حقه بازی جزو ارزشهایشان شده است و به آن افتخار می کنند.
به خاطر همین حس حقارت و رعیت منشی است که به دنبال ارباب و شاه می گردند. به خاطر همین فقر اقلیمی و فرهنگ چپاولگری است که در هر فرصتی اقدام به استثمار منابع ملتهای دیگر منطقه می کنند. به خاطر همین حس تحقیر و فرهنگ زورگویی است که وقتی تنها هستند به هر حقارتی تن می دهند ولی وقتی اندکی خود را قدرتمند دیدند در مرکز دموکراسی دنیا، با هجوم گلهای به مخالفان تک نفره، به ضرب و جرح مخالفان فکری خود اقدام می کنند.
زمانی که ترکهای آزاده و مدنی آذربایجان برای دموکراسی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، بر علیه سلاطین ترک قیام می کردند(انقلاب مشروطه)، فرهنگ رعیت منش مناطق فارس نشین، از پشت بر انقلاب دموکراتیک ترکها خنجر زد و با کمک و دسیسه انگلیس باعث شکست مشروطه و مسلط شدن یک شاه دیکتاتور بر این کشور شد. در انقلاب 57 ترکهای آذربایجان طرفدار و مقلد آیتالله خویی و شریعتمداری بودند که هر دو مخالف ولایت فقیه بودند ولی اکثر فارسها با طرفداری از خمینی و اصل ولایت فقیه، زمینه تسلط یک دیکتاتور جلاد دیگر بر این منطقه را فراهم کردند. امروز هم که عمر جمهوری اسلامی به پایان رسیده است، ترکهای آذربایجان به دنبال حکومتی دموکراتیک و به دست گرفتن سرنوشت خود به دست خود هستند ولی فرهنگ رعیت منش آنها، به دنبال حاکم کردن یک ارباب و شاه دیگر بر ایران هست. تا امکان چپاولگری و استثمار ملتهای منطقه را از دست ندهند.
حمایت اکثر فارسهای مخالف جمهوری اسلامی از پهلوی، آخرین میخ بر تابوت ایران است. اگر تا امروز زبان، فرهنگ و حافظه تاریخی ترکهای آذربایجان با فارسها و دیگر ملیتهای غیر ترک ایران متفاوت بود، امروز یک تفاوت ساختاری دیگر هم بر همگان آشکار شد. اتفاقات اخیر و حمایت اکثر فارسها از پهلوی نشان داد که با وجود فرهنگ رعیتی در مناطق فارس نشین، به هیچ وجه امکان برقراری دموکراسی در ایران وجود ندارد.
با وجود آنکه بازیچه بودن پهلوی آشکار است و بدون تردید نخواهد توانست به پادشاهی منصوب شود و تا اخر عمر منتظرالسلطنه خواهد ماند ولی حمایت اکثر فارسها از پهلوی نشان داد که امکان همزیستی تورکهای آذربایجان با آنها وجود ندارد و آذربایجان جنوبی چارهای جز جدایی از ایران و برپایی حکومت دموکراتیک خود ندارند.
بعد ار تحریر: کامنتهای زیر این نوشته به خوبی درجه هرزگی و لاشی بودن فرهنگ رعیت منشی را نشان می دهد. حاملان این فرهنگ، چرخ عقب ماندگی و استبداد در منطقه هستند. این فرهنگ سم مهلک جامعه است. برای مقابله با این سم فرهنگی، ترکان آذربایجان چاره ای جز جدایی از ایران و تشکیل حکومت مدرن و دموکراتیک خود ندارند وگرنه در این فرهنگ رعیت منش، هرزه و لاشی آسیمیله خواهند شد






























Bir yanıt yazın